|
یک معلم | ||
تاريخچه فلسطين و تشكيل صهيونيزم
بخش اول: فلسطين سرزميني عربي و اسلامي است كه در قديم كنعان نام داشت؛ حدود 27024 كيلومتر مربع مساحت دارد كه درياي مديترانه در غرب، لبنان در شمال، سوريه و رود اردن در شرق و درياي سرخ و شبه جزيره سينا در جنوب و جنوب غربي آن قرار دارد. فلسطين سرزميني حاصلخيز و داراي آب و هواي معتدل است. اين منطقه محل ظهور پيامبران بزرگي چون عيسي (ع)، موسي (ع) ومحل عبور و زندگاني حضرت ابراهيم (ع) بوده است. اين سرزمين از نظر موقعيت سوق الجيشي بسيار حساس و پراهميت است و به مثابه پلي است كه كشورهاي عربي- اسلامي آسيا را به آفريقا متصل مي كند. اين موقعيت ويژه جغرافيايي فلسطين را در طول تاريخ به گذرگاه و نقطه تمركز بسياري از كشورها و تمدنهاي پياپي تبديل كرده بود تا اينكه همراه با ساير سرزمينهاي عربي، به كشوري با هويتي اسلامي و عربي تبديل شد. شهر بيت المقدس قديم بر فراز يك تپه بنا گرديده و ازمكانهاي مهم فلسطين است. كوه صهيون و كوه زيتون از شرق و غرب، آن را احاطه كرده اند. كنعانيان نخستين اقوامي بودند كه از شبه جزيره عربستان به فلسطين آمدند و در اين سرزمين سكونت گزيدند. آنان در فلسطين با آموريان و فلسطينيان در هم آميختند و از سال 2500 قبل از ميلاد فرمانروايي ايجاد كردند كه 15 قرن ادامه داشت. تاريخ فلسطين با نام انبيا آغاز مي شود. نام حضرت يعقوب، اسرائيل بود. بني اسرائيل فرزندان يعقوب بودند و حدود سيزده قرن قبل از ميلاد اقتدار داشتند. در هنگام حكومت فرعون بر مصر و پيش از ظهور موسي (ع) جمعيت اسرائيليان زياد شد. 430 سال پس از ورود يعقوب به مصر، حضرت موسي (ع) قوم بني اسرائيل را از سرزمين مصر به مقصد سرزمين موعود، به حركت درآورد. پيمودن اين مسافت چهل سال طول كشيد. حضرت موسي در اين دوران طولاني از هدايت قوم فروگذار نكرد اما بني اسرائيل بارها دست به طغيان و تجاوز زدند. پس از حضرت موسي (ع)، يوشع جانشين وي شد و بني اسرائيل را از اردن عبور داد تا اينكه اين قوم به شهرهاي جديد رسيدند و دست به غارت و كشتار اهالي زدند. اما قوم فلسطين در مقابل آنان مقاومت كرد و سرانجام بني اسرائيل را مغلوب ساخت. ليكن پس از جنگهاي فراوان، مجدداً بني اسرائيل قدرت گرفتند و بر شهرها مسلط شدند. در حدود 1000 ق.م حضرت داوود توانست اورشليم را از دست فلسطينيان خارج كند و بيت المقدس يا خانه خدا را در آنجا بنا كند. اين بنا توسط حضرت سليمان تكميل شد. سليمان، چهل سال سلطنت كرد و آرامش را به قدس بازگرداند اما پس از او، دوباره ظلم و غارت بني اسرائيل آغاز شد. در پي مجموعهاي از ترورهاي سياسي كه فرمانده نيروهاي داود، آن را رهبري ميكرد،پسر شائول به قتل رسید و سایر قبايل عبراني پادشاهی او را پذيرفتند . داود آنها را با قبايل شمالي يكي كرد و پادشاهي متحد عبراني را بنا نهاد. داود هشت سال پس از آغاز حكومتش يبوس[2] يا قدس را فتح كرد و آن را به پايتخت پادشاهي خويش تبديل نمود؛ زيرا قدس در مركز واقع بود و بر مهمترين راههاي داخلي تسلط داشت. داود معبدي براي يهوه ساخت و تابوت عهد را در آن قرار داد تا يكپارچگي پادشاهي و قبايل عبراني را استوار كند. لاويان[3] *بازوهاي اداري و اجرايي دولت شدند و افراد پليس و قاضيان و نويسندگان از ايشان بودند. آنگاه پس از تثبيت قدرت در قدس، يك سپاه آموزش ديده را پايهگذاري كرد و با فلستي ها، همپيمانان سابق خود، و ﻣﺆابيان و آرامیان (سوريا) و عمونيان جنگيد و جنگهاي او با قبايل منطقه در سرزمين كنعان، گاه با شكست و گاه با پيروزي وي ادامه يافت. داود زمينهاي وسيعي را تصرف كرد و حدود پادشاهي خويش را گسترش داد و پيمانهايي با صور و صيدا بست، لیکن پادشاهي او در مقايسه با واحدهاي سياسي مشابه آن زمان، به معني درست كلمه پادشاهي نبود. درك دستاوردهاي نظامي يا سياسي داود جز در چارچوب روابط بينالمللي موجودِ آن روزگار در خاور نزديك قديم، ممكن نيست؛ زيرا امكان نداشت جز در غياب نيروهاي بزرگ آن زمان، يك دولت كوچك با چنان وسعتي ايجاد شود. ويژگي حكومت داود آن است كه زندگي قبايل عبراني را از حالت قبيلهاي رعيتي و شبه كشاورزي به نوعي زندگي ثابت همراه با زمينداريهاي بزرگ، تبديل کرد. باوجوداين، كار حكومت، خالي از مشكلات داخلي نبود؛ مشكلاتي چون قيام پسرش و خشم پيامبران عليه او كه نشان ميدهد شيوه قبيلهاي هنوز نافذ بود. داود بهعنوان شاعر ،جنگجو و عاشقي نمايانده ميشود كه با سرعت عجيبي گناه ميكند و با همان سرعت پشيمان ميگردد. داستاني كه تورات از او روايت ميكند، به داستان زندگي يك رهبر بيتدبير نزديكتر است تا قصه زندگي رئيس قومی كه مردم را به يك دين پيشرفته اخلاقي دعوت ميكند. بسياري از صهيونيستها و اسرائيليها دوست دارند دولت اسرائيل را بهعنوان يك داود كوچك باهوش و چابك معرفي كنند كه جالوت، قهرمانِ تا دندان مسلح فلستي ها (كه در اين تمثيل نماد ملت عرب است) را به وسيله فلاخن شكست ميدهد. اين همان تصوير درگيري اعراب و اسرائيل است كه در وجدان غربي جايگزين شده است. شايد هم بياخلاقيِ داود او را يك انسان امروزي ميكند كه بدون هيچ دغدغه اخلاقي، توان سازگاري با هر شرايطي را دارد. حدود سال 730 ق.م شالمانصر (شلمنصر) به اسرائيل تاخت و عده اي از آنان را اسير كرد و به جاي آنها بابليان را اسكان داد. در سال 586 ق.م در زمان بخت النصر، كشور يهود مورد حمله آشوريان قرار گرفت كه منجر به انحطاط و اسارت بني اسرائيل شد. سرانجام كوروش پادشاه ايران، بابل را تسخير كرد و يهوديان را آزاد ساخت و به فلسطين و اورشليم بازگرداند. آسايش اورشليم تا پايان سلطنت داريوش سوم ادامه داشت تا اينكه اسكندر مقدوني، در حدود سال 323 ق.م به ايران، مصر، سوريه، فنیقيه و فلسطين حمله كرد و ويراني و قتل و غارت فراواني به بار آورد. پس از اسكندر، جانشينان او بر فلسطين مسلط شدند. از سال 63ق.م دوره تسلط روميان آغاز شد كه پس از جنگهاي فراوان، به ارمنستان و قسمتي از آسيا و آفريقا، سپس سوريه و فلسطين حمله بردند. دوازده هزار يهودي را كشتند و ديوارهاي شهر را ويران ساختند. در چنان شرايطي، ظهور مسيح اميد و آرزوي يهوديان بود تا آنان را نجات بخشد. اما روحانيون يهود به او حسادت ميورزيدند و مي خواستند او را از ميان بردارند و سرانجام به فتواي شوراي يهود و جوسازي هاي آنان، حضرت عيسي (ع) توسط حكمران رومي سرزمين يهودا به اعدام محكوم شد. در سال 70 ميلادي تيتوس فرزند امپراتور روم با هشتاد هزار سرباز، اورشليم را محاصره كرد و پس از چند ماه مقاومت يهوديان، سرانجام روميان فاتح شدند و قوم يهود دوباره آواره گشت. در زمان خسرو پادشاه ساساني ايران امپراطوري روم را شكست داده و با راهنمايي يهودياني كه با ايران همكاري مي كردند اورشليم (فلسطين) را فتح كردند. اما پس از مرگ خسرو پرويز، اين سرزمين دوباره به دست مسيحيان افتاد. در زمان ابوبكر، سپاهي روانه سوريه و فلسطين شد كه با درگذشت او، در زمان خليفه دوم، عمر، سوريه و بيت المقدس به دست مسلمين افتاد و روميان در آنجا شكست خوردند. اهالي شهر مقاومت زيادي كردند اما طولاني شدن محاصره و مشكل غذا آنان را مجبور به تسليم كرد و قرارداد صلحی منعقد شد. و از آن سال يعني 15ميلادي فلسطين در دست مسلمانان افتاد. از سال 1095 ميلادي با تهاجم اروپائيان عليه مسلمانان جنگهاي صليبي آغاز شد كه حدود دو قرن ادامه يافت. اگر چه اين جنگ علتهاي گوناگوني داشت اما مورخان يكي از علل آنرا، مساله فلسطين و شهر بيت المقدس و خراجگزار بودن مسيحيان اين شهر به مسلمانان ذكر مي كنند. صليبيون پس از نبردي سخت و محاصره طولاني بيت المقدس، وارد شهر شده و دست به قتل عام زدند و همه چيز را به عنوان غنيمت، غارت كردند. بدين سان مسيحيان 90 سال بر فلسطين حكومت كردند. در مراحل پاياني جنگ دوم صليبي (1149-1147م) مطابق با 544-542 ه.ق صلاح الدين ايوبي صليبيون را تار و مار كرد و بيت المقدس را باز پس گرفت و آنها را از سوريه و مصر و ساير مناطق بيرون راند. پس از هفتمين جنگ صليبي و مرگ آخرين پادشاه سلسله ايوبي، مماليك حدود سه قرن زمام امور را در دست گرفته و بيت المقدس را نيز در اختيار داشتند و با سپاه مغول جنگيدند و آنها را شكست دادند و بازماندگان صليبي ها را در عكا نابود ساختند. از سوي ديگر سلسله عثماني با جنگهاي طولاني و فتوحات عثمانيان غازي در نبرد با مغولان و يونانيان، پايه گذاري شد. در زمان سلطان محمد فاتح در سال 1453م. شهر قسطنطنيه كه مهمترين مركز اقتدار صليبيون و پايتخت روم شرقي بود فتح شد و به مدت 500 سال به پايتخت امپراطوري عثماني تبديل گرديد. اواخر قرن نوزدهم شورشهايي در فلسطين به وجود آمد. انگلستان در اين سالها مدافع عثماني بود، ناگهان تغيير روش داد و در برابر عثماني قرار گرفت و از شورشيان حمايت كرد. از جمله « حسين، امير مكه» را كه نماينده عثماني در حجاز و مردي جاه طلب بود تحريك كرد تا با حمايت انگليس از عثماني جدا شود. در چنين شرايطي عده اي از يهوديان، انديشه ملت واحد يهود را مطرح كردند و براي تشكيل كشوري مستقل دست به اقداماتي زدند كه كار آنها مورد تشويق و حمايت دولت انگليس قرار گرفت. اين عده با گرفتن كمكهاي مالي از يهوديان ثروتمند، براي پيشبرد مقاصد خود حزبي تشكيل دادند و نام صهيون را بر خود نهادند. در سال 1916 قرارداد « سايكس ـ پيكو» ميان روسيه، فرانسه و انگليس به امضا رسيد تا به موجب آن سرزمينهاي تجزيه شده از عثماني را ميان خويش تقسيم كنند. اما انگليس كه چندي بعد آن پيمان را مغاير با سلطه خود بر كانال سوئز ديد در سال 1917 با استفاده از ضعف روسيه و انقلابي كه در آن كشور به وقوع پيوست، از پيمان سرباز زد و فلسطين را تحت قيموميت خويش درآورد. صهيونيستها در اوايل قرن بيستم با استفاده از سلطه انگليس بر فلسطين، راه حل تشكيل يك كشور يهودي را در برابر ضديت با يهوديان جهان و آزار آنان مطرح كردند. انگلستان در اين زمان براي تداوم سلطه خود به پايگاهي در اين منطقه نياز داشت. در جريان جنگ جهاني اول صهيونيستها از انگليس و امريكا خواستند در صورتي كه دولت عثماني متحد آلمان، شكست بخورد، پس از خاتمه جنگ، فلسطين تبديل به مملكت يهود گردد. كوشش صهيونيستها نتيجه بخشيد و توانستند نظر « لرد بالفور» وزير خارجه انگليس را جلب كنند. سرانجام در آوريل 1920 متفقين و جامعه ملل، قيموميت فلسطين را رسماً به دولت انگلستان واگذار كردند و آن را موظف كردند، با تاسيس كانون ملي يهود، براي اجراي اعلاميه بالفور كمك كند. با واگذاري حكومت از سوي انگليس به يك يهودي، مهاجرت و انتقال يهوديان به فلسطين شروع شد. اين امر موجب شورش و مخالفت اعراب گرديد. در اين هنگام ساير اعراب كه دچار تفرقه بودند جز در شعار كمك ديگري به فلسطينيها نمي كردند. اعراب فلسطيني و مسيحيان اختلافات خويش را كنار گذاشتند و در برابر يهوديان صهيونيست متحد شدند. در تابستان 1929 نخستين برخورد خونين ميان فلسطينيها و صهيونيستهاي مهاجر درگرفت. در اين درگيري صهيونيستها و سربازان انگليسي با آتش گشودن بر روي فلسطيني ها حدود 351 تن را شهيد و عده اي را مجروح و دستگير كردند. در اواخر دهه 1920 تا 1936 قيام مسلحانه شيخ عزالدين قسام به وقوع پيوست اما وي و يارانش به شهادت رسيدند. در سال 1937 عبدالقادر حسيني رهبري مبارزات را در دست گرفت اما او نيز پس از نبردهاي زيادي عليه سلطه گران انگليسي صهيونيستها همراه با يارانش به شهادت رسيد. در سال 1944 حسن سلامه فرماندهي جنگ با نيروهاي مشترك صهيونيستي، انگليسي را برعهده گرفت ولي او نيز به شهادت رسيد. از دهه 40 هجري قمری، مسأله فلسطين به يك مسأله عربي تبديل شد و در رأس مسائل بين المللي قرار گرفت. در طول جنگ جهاني دوم آرامش نسبي بر فلسطين حكمفرما بود. انگليس در 14 مي 1948 به قيموميت خود خاتمه داد و نيروهايش را از فلسطين خارج كرد. در همان روز شوراي ملي يهود در تل آويو تشكيل شد و در ساعت چهار بعد از ظهر روز جمعه 14/5/1948 موجوديت دولت اسرائيل توسط « ديويد بن گورين» با اجتماعي در موزه تل آويو اعلام گرديد. وي ضمن سخنانش گفت: « ما در اينجا مي گوئيم كه با پايان گرفتن حكومت قيموميت در نيمه شب 14-15 مي 1948 در انتظار برپايي دستگاههاي دولتي طبق قانون اساسي هستيم كه توسط شوراي قانون اساسي در زمان مناسبي ـ كه آن را حداكثر اول اكتبر 1948 تعيين كرده بود ـ تدوين خواهد شد.» چند دقيقه پس از اعلام تشكيل اسرائيل، « ترومن» رئيس جمهور وقت امريكا دولت جديد اسرائيل را به رسميت شناخت. انگليسيها نيز هنگام خروج از فلسطين، تجهيزات خويش را در اختيار صهيونيستها قرار دادند. پس از اعلام تشكيل رژيم صهيونيستي، يهوديان غاصب شروع به تصرف شهرها و روستاها و بيرون راندن فلسطينيها از خانه و كاشانه شان كردند. آنها هنگامي كه با مقاومت مردم فلسطين روبه رو شدند جناياتي مانند كشتار روستاي « دير ياسين» و « كفر قاسم» را در آوريل 1948 به راه انداختند. اين كشتار وحشيانه موجب گسترش وحشت و فرار فلسطينيها از خانه و كاشانه شان شد. نتيجه مستقيم اشغال فلسطين و برپايي دولت اسرائيل در اين سرزمين منجر به آن شد كه ملت تاريخي فلسطين تقريباً به ملتي آواره و پناهنده تبديل شود. و در اردوگاهها پراكنده در ديگر كشورهاي عربي زندگي فقرآلود و آكنده از بيماري داشته باشند. جنگ سال 1948 ميلادي: پس از اعلام موجوديت رژيم اشغالگر قدس توسط بن گوريون، اولين جنگي كه اين رژيم عليه فلسطين و كشورهاي عربي منطقه به راه انداخت به جنگ 1948 معروف است. در طي اين جنگ صهيونيستها 78 درصد كل خاك فلسطين را به اشغال خود در آوردند. در اثر اين جنگ، نخستين مرحله آوارگي بزرگ مسلمانان فلسطين به وقوع پيوست. طي آن حدود يك ميليون فلسطيني از مجموع يك ميليون و نهصد هزار فلسطيني در آن زمان آواره شدند. حدود 200000 تن از مسلمانان فلسطين به نوار غزه مهاجرت كردند و 496000 تن به اردن و 100000 تن به لبنان و 85000 تن به سوريه و 20000 تن به مصر و عراق كوچ كردند. پس از جنگ 1948، رژيم اشغالگر قدس از سويي با اجراي سياست خشونت و توسعه طلبي و دست زدن به اقداماتي نظير تخريب منازل و آتش زدن مزارع، سعي و تلاش مي كرد تا باقيمانده اعراب منطقه را مجبور به فرار از خانه هايشان كند و از سوي ديگر شرايط و تسهيلات لازم را براي ادامه انتقال يهوديان سراسر جهان به فلسطين فراهم مي كرد. در مي 1949 اسرائيل به عضويت سازمان ملل متحد درآمد. در پي تحكيم سلطه رژيم صهيونيستي بر فلسطين اشغالي به تدريج گروهها و سازمانهاي مبارز فلسطيني اعلام موجوديت كردند. در 28 مي 1964، كنگره فلسطين در شهر قدس تشكيل شد و تأسيس « سازمان آزادي بخش فلسطين» را اعلام كرد. در پي آن نيز ارتش آزادي بخش فلسطين تشكيل شد و مبارزات فلسطينيان شكل جديدي به خود گرفت.
جنگ 1967: جنگ 1967 از سوي رژيم صهيونيستي در حالي شروع شد كه كشورهاي عربي، خود را از قبل براي نبردي بزرگ با دشمن آماده كرده بودند. نيروهاي نظامي كشورهاي عربي به طرف مرزهاي اسرائيل در حركت بودند. راديوهاي اين كشورها نيز دائم مارش نظامي پخش مي كرد و پيروزيهاي اعراب را به ياد مي آورد. مصر و سوريه با هم اعلام همبستگي كردند. نيروهاي پاسدار صلح نيز از مناطق مرزي در نوار غزه عقب نشيني كردند. در 15 ماه مي، مجموع اين شرايط از جنگي درخشان و موفقيت آميز براي اعراب حكايت داشت. جوانان شهر بيت المقدس تحقق روياي تصرف خاك آبا و اجداي خود را قريب الوقوع مي پنداشتند، اما در 5 ژوئن قبل از اينكه اعراب هرگونه اقدامي انجام دهند، با حمله غافلگيرانه تانكهاي رژيم صهيونيستي روبرو شدند. چهره اين شهر دگرگون شد و حالت جنگي به خود گرفت. پس از مدت كمي نيز به اشغال نيروهاي صهيونيستي درآمد. سپس ستون تانكهاي اسرائيلي راهشان را به سوي جنوب و مرزهاي مصر بازكردند و به جلو پيش رفتند. در آن روز رژيم صهيونيستي همزمان با حملات زميني خود، از طريق هوا نيز به فرودگاههاي كشورهاي مصر، اردن و سوريه حمله هوايي غافلگيرانه كرد. اين جنگ كه از زمين و هوا آغاز شده بود، مدت 6 روز طول كشيد و به جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل مشهور شد. اسرائيل در طي اين جنگ، كرانه غربي رود اردن و نوار غزه و بلنديهاي جولان در سوريه و صحراي سينا در مصر را اشغال كرد. سازمان ملل متحد طي قطعنامه اي اسرائيل را به عقب نشيني از سرزمينهاي اشغالي دعوت كرد اما اسرائيل خودداري ورزيد. پس از آن رژيم صهيونيستي شهر بيت المقدس را كه تحت حاكميت اردن بود و شهر بيت لحم و 27 روستاي عربي ديگر را طبق مصوبه اي كه صادر كرد ضميمه خاك خود كرد. يكي از رويدادهاي تلخي كه قبلاً اشاره شد الحاق بيت المقدس به قلمرو رژيم صهيونيستي بود. اين مساله توجه جهانيان را به خود معطوف ساخت. اهميت و قداست اين منطقه به حدي بود كه زماني باعث پيدايش جنگهاي صليبي شد. مسأله حفظ و حراست از اين مكان شريف توسط مسلمانان از قرنهاي پيش مسجل شده است و ملل يهودي و مسيحي در اين مورد اطمينان داشتند كه مسلمانان در حفظ و نگهداري اماكن مقدس آن كوتاهي نمي كنند اما جنگ شش روزه كه باعث اشغال بيت المقدس توسط رژيم صهيونيستي شد اين نگراني را به وجود آورد كه ممكن است توجه و دلسوزي لازم براي حفظ آن صورت نگيرد. اسرائيل شرط عقب نشيني خود از مناطق اشغالي را بعد از گذشت سالها از جنگ شش روزه و تأكيد سازمان ملل، به رسميت شناختن اين رژيم از سوي اعراب عنوان كرد و بارها اعلام داشت كه تا زماني كه كليه كشورهاي عربي اين رژيم را به رسميت نشناسند و با او پيمان صلح برقرار نكنند از سرزمينهاي اشغالي بيرون نمي رود. پس از جنگ شش روزه در ژوئن 1967 كه موجب تحقير و شكست اعراب شد، سازمانهاي مقاومت فلسطيني كه در اردوگاههايي در اردن، سوريه و لبنان آموزش ديده بودند بر شدت عمليات خود عليه اسرائيل افزودند و شهر « كرامه» كه در 25 كيلومتري غرب امان (پايتخت اردن) در دره اردن واقع شده است مركز نيروهاي مبارز فلسطيني شد. زيرا اين شهر عده اي از آوارگان فلسطيني را در خود جاي داده بود. در اثر جنگ ژوئن 1967، كرامه در 4 كيلومتري خط جديد آتش بس صهيونيستها و در تيررس آنها قرار گرفت و جمعيت فلسطيني ساكن كرامه از 25000 تن به دو برابر افزايش يافت. به همين لحاظ جنبش فتح با توجه به نزديكي كرامه به مواضع صهيونيستها آنجا را پايگاه خود ساخت. وزير دفاع وقت رژيم صهيونيستي نيز اعلام كرد كرامه به پايگاه اساسي مقاومت فلسطين تبديل شده است. در پي آن با يورش نيروهاي زميني و زرهي اسرائيل به شهر كرامه، نبرد سختي ميان آنها و انقلابيون فلسطيني در گرفت. طي جنگ تن به تن با 300 چريك فلسطيني عده زيادي از صهيونيستها كشته شده و سربازان اسرائيلي ناچار به عقب نشيني شدند. اين مقاومت كه به نبرد كرامه مشهور شد راه و رمز جديدي را براي پيروزي ملت فلسطين به ارمغان آورد. و از آن پس عده زيادي داوطلب پيوستن به جنبش فتح شدند.
جنگ 1973 در اكتبر 1973 ارتش مصر به طور ناگهاني و با شعار الله اكبر از كانال سوئز گذشت و با شكستن خط دفاعي «بارلو» كه در آن زمان به عنوان خط دفاعي تسخيرناپذير معروف بود با حمايت نيروي هواي به صحراي سينا و داخل خاك اسرائيل هجوم برد. از طرف شرق نيز به طور همزمان نيروي هوايي سوريه تهاجم عليه اسرائيل را آغاز كرد. در روزهاي اول جنگ دهها هواپيماي اسرائيلي نابود شد و هزاران اسرائيلي كشته و يا اسير شدند و بر افسانه شكست ناپذيري آن خط بطلان كشيده شد. اما با حمايت سريع نظامي امريكا و غرب در روزهاي بعد، وضع جنگ تغيير كرد و در حالي كه ديگر كشورهاي عربي از كمك به مصر و سوريه دريغ ورزيدند ارتش اسرائيل با هلي برد نيروهايش توانست در غرب كانال سوئز منطقه محدودي را به تصرف خويش درآورد. سرانجام در كيلومتر 601 قاهره گفت و گو براي پايان دادن به جنگ آغاز شد و با انعقاد قرارداد صلح، جنگ پايان يافت. سازمان ملل متحد نيز در سال 1974 سازمان آزادي بخش فلسطين را به عنوان تنها نماينده ملت فلسطين به رسميت شناخت. پيامد جنگ 1973: بعد از پايان يافتن اين جنگ ظاهراً رهبران كشورهاي عربي فكر مبارزه با رژيم اشغالگر قدس را از سر بيرون كرده و به صلح با آن رژيم به صورت يك مسأله اصلي روي آوردند. آنها در پي شكستهاي پي در پي، ـ در مراحل مختلف ـ فكر مذاكره با دشمن و خط سازش با امريكا و اسرائيل را در پيش گرفتند و در نهايت پذيرش موجوديت آن را جايگزين انديشه به دريا ريختن صهيونيستها كردند. سردمدار اين جريان و طرز تفكر، انور سادات رئيس جمهور مصر بود كه با كنار گذاشتن اسلحه به مذاكره و صلح با رژيم صهيونيستي تن داد و در سال 1975 قرارداد سينا را با اسرائيل امضا كرد. سپس در سال 1977 به فلسطين اشغالي سفر كرد و «مناخيم بگين» دشمن سرسخت و هميشگي فلسطينيان و مسلمانان را در آغوش گرفت. متعاقب آن سفرهاي ديگر از جانب دو طرف انجام گرفت و مقدمات انعقاد يك قرارداد صلح ميان مصر و اسرائيل فراهم شد. و بالاخره در سال 1978 در محل «كمپ ديويد» ميان سادات و مناخيم بگين نخست وزير اسرائيل درحضور جيمي كارتر رئيس جمهور وقت امريكا پيمان صلحي امضا شد كه به پيمان « كمپ ديويد» معروف گرديد. در حالي كه باور كردن انعقاد اين پيمان براي جهان اسلام بسيار مشكل بود جنگ و خصومت ميان دو دشمن قديمي يعني اعراب به رهبري مصر و رژيم اشغالگر قدس به پايان رسيد و رژيم مصر موجوديت رژيم صهيونيستي را به رسميت شناخت. اين واقعه كه در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي ايران روي داد موجب ايجاد شكاف بين جهان عرب شد. با پيروزي انقلاب اسلامي ايران در سال 1979 ميلادي به رهبري امام خميني، اسلام وارد صحنه مبارزاتي مردم فلسطين شد. هر چند كه فلسطينيان پيش از انقلاب ايران مسلمان بودند اما عاملي كه آنها را به هم پيوند مي داد « عربيت» بود و اسلام در درجه دوم قرار داشت. پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، اسلام عاملي موثر و قوي براي اتحاد و پيروزي مبارزان مسلمان فلسطين شد. با شروع دهه هشتاد و به دنبال تأثيرپذيري فلسطينيهاي مستقر در لبنان، از انقلاب اسلامي ايران، و تشديد فعاليت نظامي خود عليه نيروهاي اسرائيلي در مناطق اشغالي، رژيم صهيونيستي در ششم ژوئن 1982 به قصد نابودي مقاومت فلسطين حمله گسترده اي را از طريق زمين، هوا و دريا به لبنان آغاز كرد. اين تهاجم منجر به بيرون رفتن نيروهاي مقاومت فلسطين از جنوب لبنان و بيروت شد. اما چند سالي نگذشت كه با شكل گيري مقاومت اسلامي در لبنان و عمليات نظامي آن عليه مراكز نظامي و امنيتي اسرائيل، رژيم صهيونيستي مجبور به عقب نشيني از بعضي مناطق اشغالي خود در مناطق جبل و جنوب لبنان شد و مردم فلسطين ضمن تاثيرپذيري از انقلاب اسلامي ايران در منطقه و مقاومت اسلامي در لبنان، درصدد برآمدند تا حركت جديدي را در داخل سرزمين هاي فلسطين آغاز كنند. در آوريل 1987 كنفرانس سران عرب در عمان برگزار شد اما هيچ گونه موضعي در زمينه مبارزه عليه رژيم صهيونيستي اتخاذ نكرد و صرفاً تمام توجه آن به جنگ ايران و عراق معطوف شد. مردم فلسطين كه طي سالهاي 1967 تا 1982 تجارب تلخي را پشت سرگذاشته و راههاي گوناگون سازمانهاي فلسطيني و دولتهاي عربي را آزموده و شكست طرحهاي سياسي را به چشم ديده بودند، و سالها انتظار مي كشيدند كشورهاي عربي (اعراب) آنها را از آوارگي نجات بخشند، با توجه به اختلاف ها و انشعاب ها بین گروهها و احزاب فلسطيني، و با مشاهده بي توجهي رژيمهاي عربي به اوضاع فلاكت بار فلسطينيها، دريافتند كه شعارهاي انقلابي رهبران سياسي فلسطين و دولتهاي عربي محتواي خود را از دست داده و طي اين مدت هيچ نشانه اميدي از نابودي رژيم صهيونيستي و يا حداقل كم شدن حاكميت آن در فلسطين پيدا نشده است، لذا از دولتهاي عربي و گروههاي فلسطيني قطع اميد كردند. اين عوامل و رويدادها زمينه اي شد تا شور و شوق انقلاب و گرايش به اسلام در مردم فلسطين احيا شود و جنبشهاي سياسي ـ مذهبي و مردمي جايگزين احزاب و سازمانهاي سياسي ـ ملي و غيرمذهبي در سرزمينهاي اشغالي شود و روند جديدي از قيام و مبارزه با اسرائيل توسط ساكنين سرزمينهاي اشغالي در پاييز 1987 آغاز شد كه انتفاضه يا « انقلاب مساجد» نام گرفت. وقوع انتفاضه روزنه اميدي براي فلسطينيان آواره به وجود آورد و اهداف و آثاري را در پي داشت و موجب شد تا اسرائيل از تداوم انتفاضه احساس خطر و ترس كند. با آنكه رژيم صهيونيستي از سال 1948 تاكنون دربرابر همه قطعنامه ها و طرحهاي سازمان ملل متحد، كه حقوق و امتيازات محدودي براي فلسطينيان قايل مي شد ايستادگي مي كرد و از پذيرش قطعنامه هاي 242 و 338 شوراي امنيت خودداري مي ورزيد ولي سرانجام وحشت آن و امريكا از انتفاضه آنان را مجبور كرد به مذاكره با ساف تن دهند. از سوي ديگر جناح سازشكار فلسطيني نيز با اين تصور كه براي چانه زدن در مذاكرات با اسرائيل و گرفتن امتياز از آنان ، انتفاضه برگ برنده اي در دست آنها است، زمزمه مذاكره با اسرائيل را مطرح كردند .رژيم صهيونيستي نيز دركنار مذاكره چند جانبه خود با اعراب، گفت و گوهاي پنهاني را با رهبران ساف شروع كرد و پس از ده دور گفت و گوي مستقيم اعراب و رژيم صهيونيستي در فرآيند صلح خاورميانه، سرانجام سازش رهبران فلسطيني و تسليم آنها در برابر خواسته هاي اسرائيل، با طرح غزه ـ اريحا ( در توافقنامه ساف ـ اسرائيل ) وارد مرحله نويني شد و از 21/8/71 مذاكرت سرًي دو جانبه ساف و اسرائيل شروع شد. در 19/6/1372 ياسر عرفات با عنوان رئيس سازمان آزادي بخش فلسطين طي نامه اي به اسحاق رابين نخست وزير وقت رژيم صهيونيستي موجوديت اسرائيل را به رسميت شناخت و تعهد ساف را به پايبندي به اعلاميه اصول كلي ( توافقنامه ) و نيز قطعنامه هاي شماره 242 و 338 شوراي امنيت ( كه وجود رژيم اشغالگر قدس را به رسميت شناخته و خواستار بازگشت مرزهاي آن به مناطق پيش از 1968 شده اند) اعلام كرد و آن بخش از مفاد منشور فلسطين را كه منكر حق وجود اسرائيل است، ملغي اعلام نمود. اسحاق رابين نيز متقابلاً در همان تاريخ طي نامه اي، سازمان آزادي بخش فلسطين را به عنوان نماينده مردم فلسطين به رسميت شناخت. و موافقت خود را با آغاز مذاكره با ساف اعلام كرد. سرانجام ياسر عرفات رهبر ساف در تاريخ 22/6/1372 در واشنگتن در حضور « بيل كلينتون» رئيس جمهور امريكا و تعدادي از شخصيتهاي سياسي جهان با قلم خود بر نام فلسطين خط كشيد و متن قراردادي را امضا كرد كه به طرح « غزه ـ اريحا» معروف شد. عرفات و رابين طي مذاكراتي پيش نويس 17 ماده اي توافق را امضا كردند كه در آن يك حكومت خودمختار فلسطيني در كرانه غربي و نوار غزه پيش بيني شد. اين توافق هر چند در ظاهر نوعي عقب نشيني محدود اسرائيل از مواضع قبلي آن به شمار مي رفت ولي با اهداف بلند مبارزه ملت مسلمان فلسطين فاصله زيادي داشت زيرا هدف آمريكا و رژيم صهيونيستي از اين توافق صرفاً ايجاد شكاف ميان فلسطينيان و خاموش كردن شعله هاي آتش انتفاضه به دست جناح فلسطيني سازشكار بود. اما با هشياري نيروهاي انقلابي فلسطيني در سرزمينهاي اشغالي اين حربه نيز موثر واقع نشد و انتفاضه فلسطين هر چه قوي تر به راه خود ادامه داد. تا اينكه آتش آن، هنگام ديدار « آريل شارون» رئيس حزب ليكود اسرائيل از مسجدالاقصي در تاريخ 28 سپتامبر 2000 بار ديگر شعله ور شد و شكل جديدي به خود گرفت كه به انتفاضه الاقصي معروف شد. نوار غزه که در جنوب ساحل فلسطین کنار دریای مدیترانه و شمال شرق شبه جزیره ی سینای مصر واقع شده است را باید رخساره ای از تاریخ غم انگیز سرزمین فلسطین نامید. ساکنان فلسطینی این منطقه از صدها سال پیش تاکنون شاهد اشغال و سیطره ی بیگانگان به ویژه صهیونیست ها بوده و هستند. نوار غزه نوار غزه از قدیمی ترین مناطق خاورمیانه محسوب می شود و به نوشته ی مورخان و پژوهشگران، کنعانیان سه هزار سال پیش از میلاد مسیح (ع) در این منطقه سکنی گزیدند. در ابتدای قرن بیستم میلادی و پس از سقوط امپراتوری عثمانی، نیروهای انگلیسی وارد غزه شدند و تا پس از جنگ جهانی دوم و تأسیس رژیم صهیونیستی در سرزمین فلسطین، در این منطقه باقی ماندند. نوار غزه از سال 1948 تا 1967 تحت سرپرستی مصر بود و در همین سال یعنی در جریان جنگ دوم رژیم صهیونیستی با اعراب و فلسطینیان، به اشغال نیروهای ارتش این رژیم درآمد. اسرائیل در مدت اشغال نوار غزه، اقدام به ساخت پایگاه و تأسیسات نظامی و امنیتی و شهرک های صهیونیستی نشین در این منطقه کرد و سلطه نامشروع خود را بر این منطقه توسعه و تحکیم بخشید. این رژیم بارها با حمله مسلحانه و عملیات تروریستی به نوار غزه كه به بهانه حمایت از شهرک نشینان صورت گرفت، هزاران فلسطینی به ویژه زنان و کودکان را به شهادت رساند یا مجروح کرد،اما حملات رژیم صهیونیستی به مناطق فلسطینی نشین نتوانست اراده مردم فلسطین را بشکند و آنان را به تسلیم در برابر شرایط تحمیلی وادار کند.
بخش دوم: صهیونیسم ، ریشه ها، چشم انداز و اهداف ریشه های تشکیل صهیونیسم : در ماه دسامبر 1894 آلفرد دریفیوس (Alferd Drefus ) یکی از افسران یهودی ارتش فرانسه به اتهام جاسوسی و خیانت به کشور فرانسه محکوم به حبس ابد در جزیره دویل ( Devil) گردید . (1) محکومیت دریفیوس یهودی به جاسوسی برای دشمنان فرانسه ، خشم مردم فرانسه را علیه یهودیان بیش از پیش بر انگیخت.وی سر انجام پس از چند دوره محاکمه تبرئه شد.از جمله خبرنگارانی که در جلسه محاکمه و خلع درجه دریفیوس حضور داشت یک یهودی اطریشی به نام تئودور هرزل ( Theodor Herzel) 1904-1860 بود که آن زمان برای روزنامه نئوفریه پرس (Neue Ferie presse ) وین خبر تهیه می کرد . (2) وی به شدت تحت تأثیر محاکمه هم کیش خود و احساسات یهودی ستیزی مردم فرانسه قرار گرفت و این واقعه عامل محرکی گشت تا وی نقش قابله ای را برای تولد صهیونیسم از بطن فرهنگ و جامعه یهود ایفا کند . وی بعدها درباره تاثیر این حادثه برافکارش نوشت :« آنچه مرا وادار کرد به نهضت صهیونیسم بپیوندم دعوای دریفیوس بود . » (3) هرزل متقاعد شد که مسأله یهود تنها از طریق تشکیل یک وطن ملی قابل حل است . (4) وی در سال 1895 کتابی به نام «دولت یهود (Jewish State ) » تألیف نمود . او در این کتاب، نوشت که راه حل گرفتاريهای یهود این است که : افرادی که طاقت تحمل ناراحتی های ممالک متبوعه خود را ندارند در یک منطقه وسیعی که برای یک ملت بزرگ کافی باشد اجتماع کنند . (5) هرزل در این کتاب پیشنهاد نمود که « آژانس یهود » تشکیل شود تا برنامه مذاکرات و نقشه های سیاسی حزب را تنظیم نماید و یک شرکت یهودی به وجود آید که احتیاجات اقتصادی و مالی نهضت را تأمین کند » (6) او همچنین با بودجه شخصی خود هفته نامه ای برای دفاع و تبلیغ صهیونیسم تأسیس نمود . (7) هرزل در نامه ای به مدیر امور اقتصادی استعماری انگلیس (سیسیل رودز ) ماهیت طرح خود را چنین افشا می سازد : « چرا من دست به دامان شما شده ام ؟ چون موضوع به یک مورد استعماری مربوط می شود . از شما تقاضا دارم از طرح صهیونیسم طرفداری کنید . » (8) وی همچنین در کتاب خود نوشت : « ما در آنجا (فلسطین ) ، برای اروپا یک دژ مستحکم در برابر آسیا خواهیم بود و دژ پیش ساخته تمدن را در مقابل توحش و بربریت خواهیم ساخت .»(9) هرزل در سال 1895 نوشت :« من در طرح خود از هیچ محرک مذهبی اطاعت نمی کنم . » (10) ودر جایی دیگر جایگاه و نقش ابزاری مذهب و خاخام هارا در شکل گیری صهیونیسم چنین تبیین می کند : « خاخام ها ستون های محکمی برای سازمان من خواهند بود ... سلسله مراتب آن ها پیرو دولت خواهد بود . » (11) نظریه ها و مباحث هرزل پیرامون زندگی مدرن یهود تازگی نداشت، بسیاری از این نظریات قبلاً در آثار متفکرین پیشین صهیونیسم نظیر «موشه هس » و « لئون پینسکر» آمده بود . با این وجود آنچه در حمایت هرزل از تشکیل دولت یهود تازگی داشت موفقیت وی در برانگیختن احساسات و انگیزه ها و مذاکرات در عالی ترین سطوح سیاسی و دیپلماتیک بود.» (12) این در حالی بود که وی نه از نظریات صهیونیستی اندیشمندانی چون موشه هس و پینسکر مطلع بود (13) و نه از تحولات اروپای شرقی و جمعیت عاشقان صهیون . (14) موفقیت هرزل در سازمان دهی و تحقق ایده صهیونیسم را باید در عمل گرایی وی جستجو کرد . او در سال 1904 خطاب به جمعی از رهبران یهودی می گوید : « شماها به دسته های کوچک که فاقد قدرت کافی بود، تقسیم شدید و پول جمع آوری می کردید .... با تمام این احوال شما نتوانستید موفقیتی به دست آورید چون راه عملی را نمی دانستید و آن راه تشکیلات منظم و مرتب ملی وارکان و اساس آن کنگره است . » (15) بدین ترتیب هرزل بر ایده ها و خواسته های یهود که تا آن زمان تنها در اذهان اندیشمندان و ملت یهود سیر می کرد ، رنگ عمل زد و پیشنهاد تشکیل کنگره عمومی صهیونیسم ، متشکل از رهبران یهودی خواهان حکومت یهودی را مطرح ساخت . بالاخره در سال 1897 در شهر استراتژیک باسل (Basel) سوئیس نخستین کنگره صهیونیسم بر پا شد و پس از سال ها انتظار، صهیونیسم بین الملل از بطن فرهنگ یهود متولد شد و جامه عمل بر تن پوشید . این کنگره اولین اجتماع رسمی و بزرگی بود که پس از قرن ها از نمایندگان یهودیان اروپای شرقی ، اروپای غربی ، انگلستان ، آمریکا و الجزایر ، از پیر و جوان، از یهودیان متعصب و رفورمیست ، متجددین ، سرمایه داران بزرگ و سوسیا لیست ها تشکیل شده و 197 نفر از رهبران یهود یکجا جمع گردیده و تصمیم داشتند برای خواسته جدید قوم یهود یعنی تشکیل حکومتی یهودی مشورت و برنامه ریزی نمایند . (16) وقتی که نمایندگان از در تالار کنفرانس وارد می شدند تابلوئی که روی آن با خط درشت نوشته شده بود «کنگره صهيونیسم » پیش روی آن ها خودنمایی می کرد و پرچمی سفید که دو باریکه آبی و ستاره داوود در وسط آن ترسیم شده بود افراشته بودند (17) در این کنگره تشکیلات صهیونیسم بین الملل پایه گذاری وهرزل به ریاست آن انتخاب شد . پرچم ملی و سرود ملی معین و یک شورای مشورتی با مرکزیت وین انتخاب و تصمیمات لازم نسبت به برنامه های آینده اتخاذ گردید . (18) در این جلسه هرزل اعلام نمود : «من از هم اکنون دولت یهود را تأسیس کرده ام .» (19) از جمله مهم ترین تصمیمات و نتایج اولین کنگره صهیونیسم عبارت بودند از : 1- تشویق کشاورزان ، کارگران، صنعت گران و ... به سکونت در فلسطین 2- سازمان دادن یهودیان در گروه ها و هیأت های محلی و عمومی بر اساس قوانین کشورشان 3- تقویت احساسات ملی یهودیت و احساسات میهنی آن ها 4- برداشتن گام های لازم به منظور جلب رضایت دولت ها در تحقق بخشیدن به هدف های صهیونیسم در جهان .(20) چشم انداز ( آرمان ) صهیونیسم علاوه بر نژاد، عامل مشترک دیگری که یهودیان سراسر تاریخ و اقصی نقاط جهان را به یکدیگر متصل نموده است ، «فرهنگ» می باشد . فرهنگ مشترک، ناگزیر رفتار و عملکرد مشترک را درپی دارد . از این روست که مشاهده می شود اکثریت یهودیان نقاط مختلف دنیا علی رغم قرن ها جدایی از یکدیگر ، در طول تاریخ رفتارها و خصائص اخلاقی مشابهی از خود بروز داده اند . (21) هر چند بوده اند یهودیانی که تسلیم این فرهنگ نشده و خود را از باورها و رفتارهای خاص این فرهنگ رهانیده اند . فرهنگ یهود ، اعم از باورها و الگوهای رفتاری ، تا حدود زیادی مأخوذ و متأثر از کتب مقدسه این قوم (مشتمل بر آیات تحریف شده وحی و سخنان علمای یهود ) می باشد که به نام وحی بر بنی اسرائیل عرضه شده و مکتبی با جهان بینی و ایدئولوژی خاص آفریده است. کتب مقدسه یهود مشتمل بر 39 کتاب می باشد : 5 سفر تورات ، 12 کتاب داوری و تاریخ ، 5 کتاب سرود ، شعر و امثال و 17 کتاب نبوات(22) تورات یا عهد عتیق ( Old Testament ) از 5 کتاب یا «سفر» تشکیل شده است : 1- سفر پیدایش 2- سفر خروج 3- سفر لاویان 4- سفر اعداد 5- سفر تثنیه(23) بسیاری از محققان از جمله «آدم اکلارک » پس از تتبعات فراوان به این نتیجه رسیده اند که تورات اصلی در همان فتنه ها و جنگ های اولیه فلسطین از بین رفته است . (24) هورن از دیگر محققان تورات می نویسد : « نسخه اصلی تورات و الواح احکام عشره پس از رحلت موسی .... قرن ها قبل از میلاد مسیح طعمه جنگ ها و حوادث شد . »(25) در قرون وسطی نقد های تحلیلی فراوانی از تورات به عمل آمد . از جمله کسانی که به این امر مشغول شد « اندریاس کارسیت » بود که کتابی در نقد تورات به نام « اسفار قانونی » تالیف نمود (26) . در قرن 17 فیلسوف بزرگ یهودی « اسپینوزا» انظار را متوجه تناقضات تورات و صحیح نبودن انتساب تورات به زمان موسی (ع) نمود (27) و از جامعه یهود اخراج شد . قرآن کریم تورات را تحریف شده می داند و می فرماید : « گروهی از یهود کلمات خدا را از جای خود تغییر داده و گویند فرمان خدا را شنیده و از آن سر پیچیم . » (28) آیات تحریف شده تورات با تولید باورها و الگوهای رفتاری ویژه ، فرهنگ یهود را ساخته است و این فرهنگ، رفتارهای یهودیان را در طول تاریخ شکل و جهت داده است . (29) از جمله تحریفات تورات وجود آیاتی مبنی بر برگزیده بودن قوم یهود توسط خداوند است . این آیات موجب پیدایش اسطوره «قوم برگزیده » در میان یهودیان شده و با استناد به این آیات تحریف شده است که یهودیان خود را قوم برگزیده خداوند می دانند . در سفر خروج (باب چهارم ، آیه 22) از قول پروردگار نوشته شده است :«اسرائیل پسر نخستین من است . » (30) و در زکریای نبی (باب 13 ، آیه 9 ) از قول خداوند نوشته شده است : « ایشان (بنی اسرائیل ) قوم من هستند و ایشان خواهند گفت یهوه خدای ما می باشد . » (31) چنین تحریفاتی موجب پیدایش باورها و عقایدی خاص در فرهنگ یهودیان گردیده است . «ربی کوهن» در کتاب خود عقیده خویش مبنی بر برگزیده بودن قوم یهود را چنین مطرح می سازد :« ساکنان زمین دو گونه اند : اسرائیل و ملت های دیگر که چونان یک تمام پیکره بدان نگریسته می شود . اسرائیل ، ملت برگزیده است و این عقیده ای است بنیادین .» (32) اباابان ( Abba Eban) - یکی از سران سابق رژیم صهیونیستی - در این باره می نویسد : «اساس و پایه اعتقاد انبیا بنی اسرائیل بر مبنای اسرائیل منتخب از جانب خدا قرار داشت که می بایست عاقبت رهبر اخلاقی جامعه بنی نوع بشر قرار گرفته و به مردم دنیا بیاموزد چگونه خدا را بشناسند و چطور وی را پیروی نمایند. به هر جهت نباید تصور کرد که انبیاء مردمی ساده و خوش باور بوده و خیال می کرده اند می توانند تمام مردم دنیا را به راه راست هدایت کنند . » (33) خاخام ایزنبرگ (Eisenberg ) از دیگر سردمداران صهیونیسم در کتاب «تاریخ یهودیان » می نویسد : « انسان هر چه یهودی تر باشد انسان تر است . » (34) الی وایزل (35) ، نویسنده آمریکایی و برنده جایزه نوبل در اثری به نام اقامه تلمودی (Celebration Talmudique ) می نویسد : « یهودی از هر انسان دیگری به بشریت نزدیک تر است . » (36) ایگناز مایبوم ( Ignaz maybum) یکی از اندیشمندان معاصر یهودی می گوید :« خداوند یک رابطه معهود همیشگی با قوم بنی اسرائیل دارد که از این طریق در تاریخ اثر گذارده و قوم بنی اسرائیل یک ماموریت مقدس الهی برای هدایت بشر دارند . »(37) دیوید نواک(David Novak) دیگر نویسنده یهودی معتقد است : « خداوند ملت یهود را برای یک رابطه دائمی با خودش انتخاب کرده است . » (38) باورها و اعتقادات یهودیان مبنی بر برگزیده بودن قوم یهود همواره مترصد به فعلیت رسیدن، بوده است تا آنکه یهودیان در اروپا چنین مجالی را یافته و چنین باورها و اعتقاداتی مبنی بر برتری نژادی ، آنان را به سوی انحصار و سلطه بر منابع ثروت ، قدرت و رسانه ها کشانید ؛ چنانکه با پیدایش صهیونیسم و رژیم صهیونیستی مجال جولان و تحقق چنین باورهایی گسترده تر گردید . از جمله دیگر موارد تحریف تورات ، آیاتی مبنی بر وعده «سرزمین موعود» (فلسطین) به قوم یهود است . در تورات (سفر پیدایش) آمده است : « در آن روز خداوند با آبرام (آبراهام) عهد بست وگفت : این زمین را از نهر مصر تا به نهر عظیم یعنی نهر فرات به نسل تو بخشیده ام . » (39) در نتیجه چنین تحریفی است که اسطوره « سرزمین موعود» و شعار «از نیل تا فرات » شکل گرفته است . تا آنجا که موشه دایان از سران رژیم صهیونیستی ، بدین باور رسیده است که : « اگر انسانی، صاحب تورات باشد و یهود را چونان امت این کتاب تلقی کند، بایستی تمام سرزمین های کتاب را در تملک خویش داشته باشد . » (40) و اینچنین باور و فرهنگی بود که در 4 نوامبر 1995 ایگال امیر را وا داشت تا به امر خداوند « اسحاق را بین » را که گوشه ای از « سرزمین موعود» را به مسلمانان تسلیم نموده بود ، به قتل برساند . (41) و همین باور رژیم صهیونیستی را به تجاوزی گسترده به خاک همسایگان خود لبنان و سوریه وا داشت . از دیگر موارد تحریف تورات که تأثیر عمیقی بر باورها و فرهنگ و رفتار یهودیان داشته است ، اسطوره « پاکسازی نژادی » است. در کتاب مقدس نوشته شده است : «و یوشع با تمامی اسرائیل از لاخیش به عجلون گذشتند و به مقابلش اردو زده با آن جنگ کردند و در همان روز آن را گرفته و به دم شمشیر زدند و همه کسانی را که در آن بودند در آن روز هلاک کرده، چنانکه لاخیش کرده بود»(42) این تحریف منشأ باور و فرهنگی گردید که پیدایش صهیونیسم و در پی آن وقایعی چون کشتار دیر یاسین و قانا را به دست رهبران رژیم صهیونیسم رقم زد . همان باوری که چشمان خانم « گلدا میر » (یکی از نخست وزیران رژیم صهیونیستی ) را بر روی یک ملت بست و اظهار داشت : « اصلاً ملتی به نام فلسطین وجود خارجی ندارد .» (43) همانگونه که تورات نسل به نسل در طول تاریخ انتقال یافته است ، فرهنگ یهود نیز نسل به نسل در طول تاریخ منتقل شده و همانگونه که فرهنگ یهود سینه به سینه انتقال یافته ، خواسته ها و خصائص اخلاقی و رفتاری بر آمده از آن نیز ، علی رغم پراکندگی جغرافیایی این قوم ، نسل به نسل در میان یهودیان انتقال یافته است . تا آنجا که این فرهنگ با اسطوره هایی چون قوم برگزیده ، سرزمین موعود و پاکسازی نژادی طی تغییر و تحولاتی در قرن 19 زمینه ساز پیدایش صهیونیسم ، که عصاره فرهنگ یهود است ، گردید. اهداف صهیونیسم هدف اعلامی جنبش صهیونیسم از ابتدا ایجاد حکومت یهودی در فلسطین اشغالی بوده است . (چنانکه در بخش های قبل به برخی اظهارات صریح رهبران صهیونیسم در این رابطه اشاره شد ) اما بر اساس اسناد و مدارک اظهارات بسیاری از رهبران صهیونیسم از جمله موش دایان (44) با استناد به تورات (45) صهیونیسم همواره خواستار ایجاد یک حکومت یهودی از نیل تا فرات بوده است . برای رسیدن به این هدف بلند مدت ، صهیونیسم در حوزه فرهنگ داخلی(یهود) و فرهنگ غیر یهود برنامه ریزی و تاثیر داشته است. در حوزه فرهنگ سازی داخلی القای اسطوره ها و ایده های صهیونیستی نظیر «سرزمین موعود» (46) ، «پاکسازی نژادی» (47) ، «اسرائیل از نیل تا فرات» (48)، «بنی اسرائیل قوم برگزیده خدا» (49) و ... مد نظر بوده است . هر چند در نتیجه شکست های پی در پی رژیم صهیونیستی طی سال های اخیر چشم انداز مذکور در آینده در سطح اعلامی کم رنگ و محدود تر می شود ، اما به عنوان آرمان، همواره بر آن تأکید خواهد شد چرا که این آرمان ها اجزای هویتی صهیونیسم و اسرائیل محسوب می شوند که ضربه به آن ها در واقع ضربه به موجودیت صهیونیسم است . اما اهداف فرهنگی میان مدت و اولویت های صهیونیسم در مقطع کنونی حفظ مشروعیت حکومت اسرائیل و القای باور کار آمدی این حکومت در میان شهروندان و هم چنین جلوگیری از فروپاشی جامعه اسرائیلی است که با تهدیدهای فرهنگی جدی نظیر مهاجرت معکوس ، شکاف های قومی ، فرهنگی ، ملی و مذهبی و... و همچنین تعارض سکولارها و مذهبی ها مواجه است .(50) اما در کوتاه مدت یعنی ظرف 6 تا 12 ماه آینده بنا به اطلاعات رصد شده به نظر می رسد هدف فرهنگی کوتاه مدت صهیونیسم، تسکین و تأمین روانی شهروندان اسرائیل است که به شدت درنتیجه شکست های رژیم صهیونیستی در جنگ 33 روزه و در مواجهه با مبارزات مردم فلسطین و دولت های حماس ، به لحاظ روانی آسیب پذیر شده اند ؛ همچنین القای امید به زندگی و عادی جلوه دادن اوضاع از طریق برنامه های رسانه ای و تفریحی از دیگر اهداف فرهنگی کوتاه مدت صهیونیسم در سطح جامعه اسرائیل می باشد .
بخش سوم: رژیم صهیونیستی و جنبش حماس وجهه نظامی رژیم صهیونیستی بر اساس اعتقاد صهیونیست ها، منافع متضاد اعراب و اسرائیلی ها تنها در صورتی به نفع اهداف اسرائیل سوق داده می شود که یهودیان برتری نظامی خود را نه تنها نسبت به فلسطینیان بلکه بر تمام نیروهای نظامی منطقه به اثبات برسانند و لذا سران صهیونیستی رویای برتری جویی نظامی را حتی پیش از تشکیل این رژیم در سر می پروراندند و لذا به کمک کشورهای قدرتمندی چون آمریکا ، فرانسه ، انگلستان و آلمان تلاش فراوانی را برای تجهیز تسلیحاتی و ایجاد یک ارتش نیرومند برای تحمیل خود به فلسطینیان و همه مسلمانان آغاز نمودند. استراتژی که از همان ابتدا به نام استراتژی دیوار آهنین معروف شد. تفکر تشکیل نیروهای مسلح یهود که هم اکنون به خونخوار ترین نیروهای نظامی دنیا تبدیل شده اند به سال 1870 بر می گردد؛ یعنی همان سالی که جنبش هجوم صهیونیستها برای اسکان در فلسطین به طور جدی آغاز شد، سازمان "هاشومیر" در دهه 80 ، سازمان "هاگانا" در 1920 و گروه ضربت "بالماخ" به عنوان زیر شاخه هاگانا نمونه هایی از فعالیتهای نظامی صهیونیستها پیش از تشکیل این رژیم بود که جنایتهای مکرر و متعددی را علیه فلسطینیان از همان ابتدا شروع کردند و این جنایات با تشکیل این رژیم در سال 1948 اوج گرفت و در این سال ماشین جنگی صهیونیستی بعد از اینکه توانست شکستهایی را به ارتشهای نه چندان منسجم و قدرتمند اعراب تحمیل کند، با پشتیبانی حامیان دیرینه اش با توان و گستردگی بیشتری به کار خود ادامه داد. معرفی اجمالی حماس در راستاي مقابله با جنایات متعدد رژیم صهیونیستی، جنبش حماس برای مقاومت در مقابل صهیونیستها و چشم انداز آزادسازی اراضی اشغالی شکل گرفت. آغاز فعالیت های مبارزاتی شاخه نظامی جنبش مقاومت اسلامی "حماس" با زمان تأسیس این جنبش مبارز پیوند خورده است ؛ ولی حقیقتی که باید توجه خاصی به آن مبذول داشت، آن است که آغاز فعالیت های جهادی و مبارزاتی جنبش، به پیش از تأسیس آن باز می گردد. در نیمه های سال 1984 بود که مشخص شد جنبش حماس با تلاش رهبران برجسته و تاریخی اش یعنی شیخ احمد یاسین، دکتر ابراهیم مقادمه، صلاح شحاده و جمعی از مبارزان پاک طینت فلسطینی مشغول تشکیل یک هسته نظامی برای جنبش است و صرف نظر از سطح فعالیت های مبارزاتی، تشکیل هسته نظامی مذکور یک نقطه عطف مهم در تاریخ جنبش به شمار می رفت ؛ زیرا بیانگر این نکته بود که جنبش یک سیاست مبارزاتی روشنی علیه اشغالگران اتخاذ کرده است. شاخه نظامی حماس در هنگام انتخاب نامی مناسب برای شاخه نظامی جنبش حماس، دو نظر وجود داشت. رهبران حماس در نوار غزه نام گردان های شهید عزالدین القسام را برای شاخه نظامی انتخاب کردند و یکی از چهره هایی که بیش از همه بر این نام تکیه می کرد، شهید یاسر النمروطی بود. پیشنهاد رهبران جنبش در کرانه باختری استفاده از نام گردان های شهید عبدالله عزام بود اما بعد از گذشت مدتی کوتاه، دیگر تمامی گروه ها با نام "گردان های شهید عزالدین القسام" فعالیت می کردند. ادغام گروه های مبارزاتی در گردان های قسام و اجرای عملیات های مشترکی که با همکاری دو شاخه گردان های قسام در کرانه و غزه صورت گرفت ـ به ویژه در زمانی که شهید عماد عقل به کرانه باختری منتقل شد ـ باعث تثبیت نام شهید عزالدین القسام بر شاخه نظامی حماس شد. یکی از شاخصه های بسیار روشن این گردانها موشکهای معروف آنهاست که برخی دست ساز برخی معروف به موشکهای روسی هستند و باعث سلب امنیت و آرامش از صهیونستها شده است و نابودی سکوهای موشکی حماس در واقع یکی از آروزهای دیرینه صهیونیستها را تشکیل می دهد. بخش سیاسی حماس حماس بر تفکیک مسئولیت های دو بخش نظامی و سیاسی جنبش تأکید دارد ؛ ولی این به معنای قطع هر گونه ارتباط و عدم توجه به رأی رهبران سیاسی نیست. گردان های قسام کاملأ به دستورات رهبران سیاسی اهتمام می ورزند و مواضع را تمامأ همسو با شاخه سیاسی اتخاذ می کنند و به عنوان عضو جنبش، مواضع رهبران سیاسی را بسیار مهم می دانند. ضمنأ شمار زیادی ـ فرماندهان گردان های قسام ـ در طول سال های طولانی در دامن جنبش آموزش می بینند و به همین خاطر از اهداف جنبش و مواضع سیاسی اش به خوبی آگاهند. اما جنبش حماس به مرور، جایگاه اجتماعی بسیار مناسبی را در بین مردم فلسطین به دست آورد و بدین ترتیب در انتخابات آزاد پارلمانی فلسطین که در سال ۲۰۰۶ ميلادي برگزار شد، حماس با بدست آوردن بیشترین کرسی، رسمأ کنترل باریکه غزه را بدست گرفت.[4]
بخش چهارم: تهاجم اخیر رژیم صهیونیستی به غزه پس از پیروزی حماس در انتخابات، اتحادیه اروپا اعلام کرد تنها در صورتی کمکهای خود به ارزش چند صد میلیون دلار به فلسطین را ادامه خواهد داد که حماس اسرائیل را به رسمیت بشناسد،خشونتها را پایان دهد،و توافقات دولتهای قبل را بپذیرد. و در واقع همه اینها زمینه ای شد تا هجوم ها و فشارها علیه حماس آغاز شود و به آغاز درگیری ها بیانجامد. در واقع نوک حمله تهاجمات کنونی اسرائیل به سوی نیروهای مقاومت حماس است اما هم اکنون در راه مقابله با تهاجمات رژيم صهيونيستي سه گروه عمده فلسطينی حماس، جهاد اسلامي و جبهه خلق ، قرار دارند. علاوه بر تمام دلائل ذکر شده فوق که پیروزی حماس در انتخابات و قدرت موشکی این جنبش از مهمترین آنها هستند می توان دلائل عرضی دیگری را كه بستر تهاجم به غزه را فراهم مي آوردند، به شکل زیر بر شمرد: رقابت انتخاباتي باراک و ليوني با نتانياهو، نگرش عمومي اسرائيل و حماس به غزه و طرح سازش، تمايل ابومازن براي سلطه بر غزه و همراهي عام آمريکا با اسرائيل عليه حماس، ايران و سوريه را ميتوان از دلايل حملات اخير رژيم صهيونيستي به غزه عنوان کرد. به اعتقاد برخی کارشناسان پس از سقوط طالبان، ايران در عراق و فلسطين و لبنان تبديل به قدرت شد و نيروهاي موافق ايران بر اين کشورها برتري يافتند و از سوي ديگر، نيروهاي مورد حمايت عربستان و مصر ضعيف شدند. عربستان، اردن و مصر نيز به همين دليل خواهان اين بودند که قد ايران در معادلات بينالمللي کوتاهتر شود، لذا حاضر به همکاري با دشمن در اين جنگ شدند.[5] حاصل دیدارهای پی درپی ابومازن با اولمرت ، مبارک، عبدالله دوم شاه اردن و ملک عبدالله شاه عربستان و متعاقب ان دیدار لیونی با مبارک از یک سو و رایزنی های تل آویو با واشنگتن از سوي ديگر به بار نشست و درنهایت این اضلاع به هم پیوسته بریک منفعت مشترک اجماع حاصل کردند و آن اینکه به هر قیمتی باید اهالی غزه را به دلیل انتخاب حماس پشیمان کرد چه اینکه مدل حماس ممکن است به الگوی بی بدیلی برای سایر جریانها و ملت های منطقه تبدیل گردد. بی شک اسراییل با توجه به پیامدهای چنین جنایتی بر ساختار درونی خود در اتخاذ چنین تصمیمی تردید داشت. از سوی دیگر جریان های سازش کار عربی منطقه در تثبیت جایگاه جنبش حماس و سایر گروههای فلسطینی در بین مردم این کشور هیچ تردید به خود راه نمی دادند. براین اساس با اصرار کشورهای عربی برای حذف این تهدید جدید، رژيم اشغالگر بازهم با اکراه این امتناع خود را شکست و جنایت دیگری را در تاریخ سیاه خود خلق کرد. بازی ای که رژيم اشغالگر با توجه به شرایط بسیار شکننده خود آن را آغاز کرده است پایانش با تصمیم او تعیین نمی شود. این جنایت همچون جنایت 60 سال پیش رژيم اشغالگر علیه مردمان روستای ییلاقی و صنعتکار دیر یاسین واقع در حومه بیت المقدس مقدمه ای برای نابودی رژيم اشغالگر خواهد بود. تاریخ این تجربه را اثبات کرده است. این جنایت باعث وحدت بیشتر میان فلسطینی ها خواهد شد.[6] به هر حال محاصره سياسي حماس توسط آمريکا و اتحاديه اروپا، فشار آمريکايي - عربي براي خروج فتح و ابومازن از دولت وحدت ملي، تشديد فشار درون عربي بر حماس، بمباران شديد هوايي وحملات دريايي و شروع حمله سنگين زميني از مقدمهسازيهاي اسرائيل بود.
اهداف و ماهیت حادثه رژیم صهیونیستی در چارچوب طرحی فراگیر به دنبال تسلیم کردن مقاومت و مردم غزه است و لذا می توان اهداف زیر را برای اقدامات این رژیم بر شمرد: 1- تسلیم مقاومت و حماس در برابر خواسته های رژیم صهیونیستی و بی اثر ساختن این جنبش 2- تخریب زیر ساختهای دولت حماس 3- از بین بردن کادر مدیريتی و نیروهای توانمند آن 4- ایجاد گسست میان گروههای فلسطینی 5- احیاء روحیه نیروهای اسرائیلی که پس از جنگ 33 روزه افت شدید روحی داشته اند 6- تشدید بحرانهای اقتصادی و اجتماعی در غزه 7- بیرون بردن رژیم صهیونیستی از بن بست سیاسی فعلی و فرافکنی بحران داخلی به بیرون از مرزهای فلسطین اشغالی 8- کسب آراء و افزایش کرسی های احزاب کادیما(حزب نخست وزیر و وزیرخارجه) و حزب کار(حزب وزیر جنگ) در مقابل حزب لیکودذ و نتانیاهو 9- مهیا کردن زمینه برای دوران پس از اولمرت و بوش در منطقه و جهان 10- تقویت جناح سازشکار فلسطین برای به دست گرفتن قدرت توسط ابومازن 11- اجرای طرح سازش عرب اسرائیلی و طرح تعدیل شده ابتکار صلح عربی و برداشتن موانع سازش 12- تسهیل شرایط منطقه برای دولت آینده آمریکا
آخرین تحولات غزه بعد از گذشت بیش از دو هفته درگیری های هوایی و بمباران مردم بی دفاع غزه بیش از 800 نفر از مردم و از جمله 257 کودک به شهادت رسیده اند و بالغ بر 3 هزار فلسطینی هم زخمی شده اند. سازمان ملل در بيانيهاي اعلام كرد كه اسرائيل چند روز پيش، 110 غيرنظامي فلسطيني را مجبور به ماندن در منزلي مسكوني در نوار غزه كرده است و سپس خانه بمباران كرده شده است كه 30 تن كشته شده اند. هم اکنون هم همچنان بمباران و موشک باران منازل فلسطینیان ادامه دارد. در جناح مقابل، نيروهاي مقاومت فلسطين نيز در واكنش به تجاوزات رژيم صهيونيستي به نوار غزه، سرزمينهاي اشغالي را آماج موشكهای خود قرار داده اند و بر عکس انتظار صهیونیستها توان موشکی حماس تحلیل نرفته است. در جدید ترین حملات تعدادي موشک به سرزمینهای اشغالی و شهرک های صهیونیست نشین شلیک شده است که صهیونیستها اصابت بیست فروند آن را تأیید کرده اند. موشکهای شلیک شده حماس تا کنون تا برد 57 کیلومتر شلیک شده اند که شهرهای صهیونیستی و از جمله اشدود, عسقلان، بئرالسبع، العين الثالثة، المجد، بئرالسبع، سديروت را هدف قرار داده اند. بر اساس آخرین گزارشها، گردانهاي عزالدين القسام - شاخه نظامي جنبش حماس - اعلام كرد كه براي اولين بار پايگاه هوايي اسرائيلي"تل نوف" در 45كيلومتري نوار غزه را هدف حملات موشكي خود قرار داده است. در جبهه زمینی هم علی رغم گستره شدن جبهه های جنگ، نیروهای اشغالگر هنوز نتوانسته اند به توفیقات زیادی دست پیدا کنند و همچنان حملات نیروهای زمینی صهیونیستی در جبهه های بیت لاهیا، خان یونس، العطاطره، رفح و.... ادامه دارد. طبق آخرین خبرها درگيري شديدي در بيتلاهيا در شمال نوار غزه بين نيروهاي مقاومت فلسطين و نظاميان صهيونيست در جريان است . پيش از اين شبكه تلويزيوني الاقصي اعلام كرده بود كه درگيريهاي شديدي در محله "العطاطره" در غزه در گرفته است و نيروهاي مقاومت از تلاش نيروهاي اسرائيلي براي ورود به اين محله جلوگيري كردند و در تازه ترین درگیری ها 12 نظامی صهیونیست کشته شدند[7] آخرین اظهار نظرهای مقامات صهیونیستی حاکی از تعدیل مواضع و فرود آمدن از مواضع زیاده خواهانه پیشین آنهاست. "زيپي ليوني" در مصاحبه با "واشنگتنپست" اعلام يك جدول زماني براي عمليات نظامي در نوار غزه را رد و اذعان كرد كه كوتاهترين زمان درگيري براي رژيم اشغالگر بهتر است. ميتوان گفت ليوني با توجه به تجربه جنگ 33 روزه لبنان و شكست رژيم صهيونيستي در مقابل حزبالله لبنان ترجيح ميدهد اين درگيري كه با مقاومت قابل توجه جنبش مقاومت اسلامي فلسطين (حماس) و مردم غزه روبرو شده در كوتاهترين زمان ممكن پايان يابد. ليوني در ادامه تأكيد كرد كه در پايان عمليات نظامي در غزه، اسرائيل بايد اطمينان يابد كه با تسليح مجدد حماس روبرو نخواهد شد. وي در پاسخ به اين سؤال كه آيا فشار بر اسرائيل براي دستيابي به آتش بس حماس را تقويت كرده است، گفت: راهبرد حماس مقاومت و ادامه بقاست. تا زمانيكه آنها زندهاند، اين يك پيروزي براي آنهاست. هنگامي كه آنها ميدانند جامعه جهاني بر اسرائيل فشار وارد ميكند ميتوانند استقامت ورزند و نفس بكشند. وزير امور خارجه رژيم صهيونيستي همچنين در جواب اين پرسش كه آيا تصور ميكند دولت "باراك اوباما" رئيس جمهوري جديد آمريكا مانند "جرج بوش" از اسرائيل حمايت خواهد كرد، تلويحاً پاسخ مثبت داد و گفت: من معتقدم آمريكا و اسرائيل نه تنها در ارزشها و منافع يكسان شريكند بلكه درك يكساني نيز دارند. اظهارات ليوني درباره تمايل اسرائيل به كوتاهترين زمان براي درگيري در غزه در حالي مطرح ميشود كه ديگر سران رژيم صهيونيستي اظهارات متناقضي را بيان كردهاند و "ايهود باراك" وزير جنگ رژيم صهيونيستي كه هفته گذشته دهها هزار نيروي ذخيره ارتش اين رژيم را براي ادامه عمليات زميني در نوار غزه فراخوانده است، گفت: اين عمليات، ساده و آسان و كوتاه مدت نخواهد بود.
بخش پنجم: تحلیل نقاط قوت و فرصتهای پیش روی حماس طرف فلسطینی هم اکنون دارای نقاط قوت متعددی است که می تواند کمک شایانی به پیروزی آن در آینده کند که می توان به موارد زیر اشاره نمود: 1- هم اکنون کلیه گروههای فلسطینی در قبال حمله اخیر رژيم اشغالگر موضع واحدی در حمایت از حماس اتخاذ كرده اند. 2- این درگیری باعث هر چه نزدیکتر شدن مواضع گروههای حماس و جهاد و جبهه خلق به یکدیگر شده است. 3- این تهاجم اعتراضات جهانی بی شمار و بی سابقه ای را در سرتاسر جهان علیه صهیونیستها شکل داده است. 4- در کرانه باختری و در حمایت از غزه، انتفاضه سوم در حال شکل گیری است که قطعاً اشغالگر را با چالشهای جدی مواجه خواهد ساخت. 5- مواضع حماس با حمایتهای متعدد مردمی و مقاومتهای کم نظیر این جنبش محکمتر شده است و به نوعی تداعی بخش مقاومت حزب الله در جنگ 33 روزه است. 6- قدرت موشکی حماس به رغم همه پیش بینی ها کاهش نیافته است و همچنان سکوهای موشکی حماس فعالند و موشکهای خود را به سوی مواضع صهیونیستی شلیک می کنند. 7- خاطره جنگ 33 روزه برای مقامات و نیروهای اسرائيلی زنده شده است و دیگر آن امیدواری اولیه نسبت به جنگ با حماس در بین صهیونیستها وجود ندارد. 8- فعالیهتای دیپلماتیک بسیاری از کشورهای اسلامی و عرب و حتی کشورهای غیر اسلامی همچون ونزوئلا در حمایت از مردم غزه به شکل بی سابقه ای در جریان است.
سخن پایانی عدم توقف حملات موشکي حماس، عدم تصرف مناطق راهبردي زميني، عدم سرکوب حماس، عدم تسلط بر غزه، عدم همراهي مردم با رژيم اشغاگر و عدم قطع برنامههاي تلويزيونهاي حماس را ميتوان از ناکاميهاي اشغالگر برشمرد. نبرد غزه ادامه نبرد 33 روزه حزب الله و اشغالگر است، اين جنگ پايان جنگهاي دو جبهه تحت رهبري آمريکا و ايران در خاورميانه نيست و فرهنگ مقاومت پس از پيروزي حزبالله و مقاومت حماس در خاورميانه تقويت شده است و همچنين شاهد آغاز دوره جديدي از بازيگري نهضتها و جنبشها در خاورميانه هستيم. از سوي ديگر، شکاف بين ملتها و دولتهايي نظير مصر و اردن تقويت شده است و احساسات ضد آمريکايي در منطقه تشديد شد. رابطه حماس و مصر در کوتاه مدت قابل بازگشت به دوره پيش از جنگ نيست و اعتماد رژيم اشغالگر به ساختار سياسي و نظامي اين رژيم دچار خدشه اساسي شده است و از سوي ديگر، در کوتاهمدت امکان تشکيل وحدت ملي بين فتح و حماس از بين رفته است. پس از جنگ غزه، خاورميانه درپارامترهاي مختلفي دچار تغييرات اساسي ميشود و اگر حماس از اين جنگ سربلند بيرون بيايد تحولات بيشتري به وقوع مي پيوندد. نکته مهم آنكه حماس همين گونه که اکنون است پيروز است. اما رژیم صهیونیستی باید به دنبال تغییر وضعیتی باشد كه رسیدن به آن با توجه اوضاع کنونی بسیار دشوار و حتی بعید به نظر می رسد. و آخرين سخن آنكه علاوه بر وظيفه الهي مسلمين در حمايت از مظلومان غزه به رهبري حماس وظيفه ملي اقتضا مي كند تا ايرانيان بر مواضع ضد صهيونيستي اصرار و تعميق ورزند تا با تهديد آتي براي نسل حاضر و آينده مقابله كنند . زيرا رژيم اشغالگر قدس در آرزوي كشور گشايي از نيل تا فرات و نزديك شدن به مرز هاي ايران اسلامي است .
منابع: 1- قوم من تاریخ بنی اسرائیل ، ص 403 . 2- همان 3- Dan cohn – sherbok , fifty key jewish Thinkers , Routledge , London , 1997 , p . 55 . 4- سرگذشت فلسطین ،ص 93 . 5- همان 6- قوم من تاریخ بنی اسرائیل ، ص 452 . 7- روژه گارودی ، محاکمه صهیونیسم اسرائیل ، جمعی از مترجمین ، کیهان ، اول ، 1378 ، ص 25 و 26 . 8- uri Davis , Israel An Apartheid state , media Review Network , Uk , Third impression , 2001 , p.4 . 9- محاکمه صهیونیسم اسرائیل ، ص25 . 10- همان ، ص 29 . 11- Fifty key Jewish thinkers , p : 55 . 12- قوم من تاریخ بنی اسرائیل ، ص 450. 13- Golda Meir , My life , London , 1976 , p .10 . 14- قوم من تاریخ بنی اسرائیل ، ص 462. 15- همان ، 453 . 16- به نشانه سرزمینی از نیل تا فرات که صهیونیسم قصد سلطه بر آن را دارد . 17- همان ، ص 456 . 18- سرگذشت فلسطین ، ص 93 . 19- لی اوبرین ، سازمان های یهودیان آمریکا ، ناصری ، نور ، دوم ، 1375 ، ص 22 و 23 . 20- از جمله صفات یهود که در قرآن کریم آمده است : (دشمن مومنان (مائده / 82 ) ، حرص به دنیا (بقره /96) ، حسادت (بقره / 105- 109 ) ، عهد شکن(بقره/100) ، ربا خوار (نساء / 46 ) 21- رک : داریوش آشوری ، تعریف ها و مفهوم فرهنگ ، ت : داریوش آشوری ، نشرآگاه . 22- یحیی نوری ، شناخت تحلیلی اسلام و برخی مسلکهای دینی ، مجمع مطالعات و تحقیقات اسلامی و مجمع معارف اسلامی ، اول ، 1364، ص 288 . 23- همان ، ص 288 و 290 . 24- همان ، ص 290 . 25- همان ،ص 290 و 291 . 26- همان . 27- همان . 28- نساء ، آیه 46 . 29- رک : سهیلا جلالی کندری ، یهود شناخت ، نشر فرهنگ اسلامی ، تهران اول ، 1380، فصل سوم . 30- کتاب مقدس ، سفر خروج ، باب چهارم ، آیه 22 . 31- همان ، زکریای نبی ، باب 13 ، آیه 9 . 32- روژه گارودی ، اسطوره های بنیانگذار سیاست اسرائیل ، آژیر و شیخی ، گوهرشاد ، ص 49 . 33- قوم من تاریخ بنی اسرائیل ، ص 74 و 75 . 34- محاکمه صهیونیسم اسراییل ، ص 33. 35- نویسنده آمریکایی که آثارش را به زبان فرانسه می نویسد . او در سال 1986 جایزه صلح نوبل را دریافت کرد . 36- محاکمه صهیونیسم اسرائیل ، ص 33 . 37- Fifty key Jewish Thinkers , p. 90 38- David Novak . the Election of Israel , Cambridge university . press , 1995 , p : 4.5 . 39- کتاب مقدس ، سفر پیدایش ، باب 15 ، آیه 18 . در آیات دیگری نیز همین مضون تکرار شده است : سفر پیدایش ، باب 17 ، آیه 8 و سفر پیدایش ، باب 28 ، آیه 12 و 13 . 40- اسطوره های بنیانگذار سیاست اسرائیل ، ص 36 . 41- همان . 42- کتاب مقدس ، صحیفه یوشع ، باب 10، آیات 34 و 35 . 43- جمیله کدیور ، انتفاضه حماسه مقاومت فلسطین ، اطلاعات ، تهران ، 1375 ، ص 52 . 44- اسطوره های بنیانگذار سیاست اسرائیل ، ص 36 . 45- کتاب مقدس ، سفر پیدایش ، باب 15 ، آیه 18 . 46- کتاب مقدس ، سفر پیدایش ، باب 17 ، آیه 8 . 47- کتاب مقدس ، صحیفه یوشع ، باب 10، آیات 34و 35. 48- کتاب مقدس ، سفر پیدایش ، باب 15 ، آیه 18 . 49- کتاب مقدس ، زکریای نبی ، باب 13 ، آیه 9 . 50- رفعت سید احمد ، مستقبل الحرکات الاسلامیه بعد 11 ایلول ، دارالفکر ، دمشق ، 2005 ، ص 128-130چ 51- دانشنامه فلسطین/مجید صفا تاج 52- سرگذشت فلسطین/اکرم زعتیر، ترجمه اکبر هاشمی رفسنجانی 53- درآمدی بر بحران غزه و راهکارهای پیش روی_ معاونت فرهنگی و تبلیغات دفاعی ستاد کل نیروهای مسلح 54- خبرنامه های وزارت امورخارجه درباره بحران غزه11/10 تا 13/10/1387
[2]- یبوس (Jebus)،از نام های قدیمی شهر قدس است که یبوسی ها آنرا بنا کردند و نام آنرا اورو-سالم یا شهر صلح گذاشتند. یبوسی ها یکی از اقوام هفت گانه کنعانی اند ،آنها در مناطق مرتفع شهر قدس می زیستند. [3]- لاوی نام سومین پسر حضرت یعقوب است .حضرت موسی علیه السلام به پاداش سرپیچی قبیله او از پرستش گوساله سامری، لاویان را به خدمت در خیمه اجتماع منصوب کرد.آنان واسطه بین ملت و کاهنان بودند. [4]- Israel Plans Sanctions as Hamas Picks a Prime Minister [5]- http://norooznews.ir/news/10096.php [6] - مرکز اطلاع رسانی فلسطین0(http://www.palestine-persian.info/) [ دوشنبه 23 دی1387 ] [ 22:23 ] [ معلم ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||