یک معلم
دراین وبلاگ سعی شده است تا اخبار مورد نیاز همکاران فرهنگی فراهم گردد
پنجشنبه 11 تیر1388
گزارش جنجالي از جلسه سران قوا در مورد مفاسد كروبي
|
گزارش جنجالي از جلسه سران قوا در مورد مفاسد كروبي |
| در اين جلسه كه گزارش آن در شماره امروز وطن امروز به چاپ رسيده، هاشمي شاهرودي رئيس قوه قضاييه در حضور سيد محمد خاتمي، مكالمه همسر كروبي با شهرام جزايري براي انكار دو مبلغ اهدايي 300 و 200 ميليون را افشا كرده كه در آن همسر كروبي ادعا مي كند تمامي اسناد را نابود كرده است. |
|
جلسه تشكيل شده است. آقايان رؤسا همه در كنار هم روي مبلهاي استيل نسبتا قديمي نشستهاند. هر كدام از آقايان با خود يك نماينده هم آوردهاند. بر لب هر كدام از اينان نيز به تناوب، لبخندي مليح ميآيد و ميرود تا اينكه جلسه رسميت مييابد. يكي از حضار كه بعد معلوم ميشود منشي يكي از آقايان است، به آرامي و متانت دولا شده، چيزي به رئيس خود گفته و دستهاي كاغذ و پوشه را روي ميزش ميگذارد. جناب رئيس كه سيدي باابهت به نظر ميرسد، با ذكر بسمالله و خواندن آيهاي از قرآن درباره قسط و داد، سخن خود را آغاز ميكند: «از زمان دستور قاطع براي رسيدگي به مفاسد كلان اقتصادي تا كنون چندين جلسه توسط شما آقايان و بنده تشكيل شده است. چيزي كه تاكنون كمتر به آن پرداخته شده و معضل كلي برنامههاي اين ستاد براي مبارزه با مفاسد است، عدم باور مبارزه از جانب خود ماهاست. متأسفانه مشكل مفاسد اقتصادي امروز دامنگير خود ما هم شده است و با اين جلسات، ما تنها در حال درجا زدن هستيم لذا به نظر من، بهتر است در اين جلسه بيشتر درباره اصلاح خودمان و اطرافيانمان بحث كنيم كه چرا اين بلا دامن ماها را گرفته و چه كنيم كه از آن رهايي يابيم...». رئيس جلسه همچنان در حال گفتن است كه ديگر عضو سهگانه جلسه كه شيخ جاافتادهاي هم هست و در خلال سخنان رئيس جلسه، چانه را جلو داده، چشمانش را تنگ كرده و به دقت به صحبتهاي وي گوش ميداد، بدون مقدمه و طوري كه انگار زبانش را در دهان گرد كرده و سخن ميگويد، با صداي خشدار به سخنان رئيس اعتراض كرده، ديگر عضو اصلي ستاد مذكور كه او هم سيدي ميانسال است را خطاب قرار داده و ميگويد: «منظور ايشون چيه؟ من فكر ميكنم ايشون با منظور خاصي اين حرفا رو ميزنن. جناب آقاي [...]! لطف كنين يه كم شفافتر حرف بزنين. ما اينجا جمع شديم مشكل كشور رو حل كنيم، نه اينكه به همديگه تيكه بيايم. شفافتر آقا، شفافتر» . رئيس جلسه كه معمولا صورتش آميخته به يك خنده عادتگونه است، كمي مليحتر ميخندد و رو به اين شيخ كرده و ميگويد: «حاج آقاي [...]! من منظور خاصي ندارم. فقط در راستاي دستور جلسه ميخواستم عرض كنم كه اگه قراره مردم رو به تقوا و پرهيزكاري سفارش كنيم، بهتره اينرو اول از خودمون شروع كنيم». شيخ مزبور بدون آنكه از عصبانيتش كم شده باشد همچنان با زبان گرد شده در دهان و چانه پيش آمده از صورت و در حالي كه هر دو دست خود را با شتاب تكان ميدهد، ادامه سخنان رئيس را قطع كرده و ميگويد: «نه آقا! من كه هالو نيستم. ما اومديم خيلي مسالمتآميز و اصولي راهكار براي اداره كشور ارائه بديم، ولي شما ظاهرا تحت تأثير القائات دستگاه عريض و طويل خودتون قرار گرفتيد و اين نمايشهاي همهشبه تلويزيون رو هم ميخوايد به اينجا بكشونيد. اصلا من به همين نمايشهاي شما اعتراض دارم و بهتره كه تو همين فرصت اونا رو مطرح كنم. همين آقاي [...] (اشاره به سيد ميانسال جلسه) در جريان اعتراض بنده هم هستند و البته اگه ايشون هم اعتراضي دارند بهتره همينجا مطرح كنند. من از زمان امام مورد وثوق ايشون بودم، همه مردم و مسؤولان هم شاهد هستند. يه آدم انقلابي و مبارز. حالا شما بدون در نظر گرفتن جايگاه بنده و اقبالي كه نسبت به من وجود داره اين خيمهشببازيها رو تو تلويزيون راه انداختيد كه چي بشه؟! (باز هم خطاب به سيد ميانسال جلسه) ببينيد! اگه من اون روز اومدم خدمت شما و گفتم اين جريانات از جاهاي ديگه داره هدايت ميشه واسه همين چيزاس. حالا ما اومديم اينجا كه اين حرفا رو بشنويم!» رئيس پيش از آنكه شيخ حرف خود را ادامه دهد، خطاب به دو عضو ديگر ستاد ميگويد: «اولا كه بنده منظور خاصي نداشتم، در ثاني، شما هم بهتره آرامشخودتون رو حفظ كنيد كه موضوع اصلي جلسه رو پي بگيريم». شيخ باز هم در صحبتهاي وي پريده و ميگويد: «چه جلسهاي آقاجان؟!» سيد ميانسال نيز در حالي كه انگشت سبابه و اشاره دست راست خود را از دو طرف لبش به پايين خطوط خاكستري ريش خود ميكشد، در تأييد اعتراضات شيخ ميگويد: «بنده هم ممنون ميشم كه اين جلسه رو وارد مباحث جناحي و بازيهاي معمول سياسي نكنيم و به امور محوله برسيم. شما هم اگه موضوعي ذهنتون رو مشغول كرده، بهتره اون رو همينجا مطرح كنيد كه مسائل پيچيدهتر نشه كه ديگران از اون سوءاستفاده كنند». رئيس جلسه، با همان متانت قبلي و لبخندي كه حالا ديگر كمي تصنعي به نظر ميرسد، ميگويد: «والله ما نميخواستيم اشاره مستقيمي به برخي موضوعات بشه. بنده وظيفه داشتم ولو در لفافه بعضي مهمات رو به عرض آقايون برسونم اون هم بنا بر وظيفه ديني خودم. ولي حالا اگه شما اصرار به اين مسأله داريد كه موضوع بازتر بشه، بنده هم مانعي نميبينم. فرد غريبهاي هم در بين ما نيست. اون دوربين هم متعلق به خود قوه است كه برنامه ضبط شده رو با اعمال نظر ما براي بخشهاي خبري سيما ميفرسته». رئيس سري چرخانده و منشي خود را كه در طرف ديگر سالن نشسته فراميخواند. منشي مثل قبل كمي خم ميشود تا صداي آرام رئيسش را بهتر بشنود. چند لحظهاي چند جمله رد و بدل ميشود و سپس منشي با احترام از سالن بيرون ميرود. فضاي جلسه خيلي سنگين شده و حضار همگي در سكوت به سر ميبرند. چند لحظه بعد، منشي همراه با يك دستگاه ضبطصوت متوسط و نوار كاستي كه در قابش قرار دارد وارد سالن ميشود. از رئيس اجازه گرفته آن را در نزديكي محل استقرار سه عضو اين ستاد قرار داده و دو شاخه برقش را هم به جعبه سيار تقسيم برق دوربين تصويربرداري ميزند. بعد كاست به دست در همانجا منتظر دستور رئيس ميماند. رئيس اينبار با لحني جديتر كه ديگر خندهاي هم با آن همراه نيست، رو به دو عضو ستاد كرده و ميگويد: «بنده خيلي مايلم مسائل بدون آنكه به مچگيريهاي سياسي آغشته بشه و رسانهها هم از اون مطلع بشوند، در بين خود ماها حل و فصل شه. ولي بعضي اوقات اين موضوعات بهقدري پيچيده ميشه كه ما رو مجبور ميكنه مستقيما به برخي حوادث اشاره كنيم. نمونهاش همين مكالمهايه كه حاج آقا [...] بايد بيشتر از ما تو جريانش باشند. ولي متأسفانه تو هفته گذشته ايشون تمام توانشون رو گذاشتند و از تريبون مقدس مجلس هم عليه قوه ما اقدام به سمپاشي كردند و حالا هم اين حرفا رو ميزنند». بعد رو ميكند به منشي خود و ادامه ميدهد: «آقاي چيز! اين نوار رو بيزحمت روشن كن... صداش هم كمي زياد بشه». شيخ همچنان كه چانه خود را جلو داده، با حالتي عصبي به ضبطصوت خيره مانده و با ريش خود، ور ميرود. سيد ميانسال هم در حالي كه يك ور روي مبل استيل محل جلوس خود تكيه داده، چانهاش را روي دست خود قرار داده و حالت انتظار به خود گرفته است. صداي ضبطصوت با كمي آمبيانس و خش-خش همراه است. مكالمهاي كه جملات اولش رد شده و حالا صداي زني نسبتا ميانسال از آن شنيده ميشود. «...ما همه مدارك رو از بين برديم. حالا ديگه هيچ مدركي وجود نداره. هم اون 300 ميليون تومن و هم اون 200 ميليون تومن. شما هم بهتره همه چي رو كتمان كني. يعني به نفع خودته كه اين كار رو بكني». از آن طرف تلفن صداي جواني به گوش ميرسد كه سعي ميكند صدايش فقط براي مكالمهكننده قابل تشخيص باشد: «خب حاج خانوم! من كه اين چيزا رو تو دادگاه گفتم. يعني چي كه من همه چي رو كتمان كنم. من اعتراف كردم...». باز زن ادامه ميدهد: «آقاي جزايري! اين ديگه مشكل ما نيست، حاجآقا هم حواسش جمع جَمعه. ما با بانك هم هماهنگيم. اونجا هم ديگه مدركي پيدا نميشه. شما هم ميتوني تو دادگاه بعدي بگي كه همه اون حرفها رو تحت فشار زدي. حاجآقا هم البته از موضع شما حمايت ميكنه. امروز هم تو مجلس حسابي اين مسأله رو زير سوال برد ولي حالا ادامه اين موضوع به خود شما بستگي داره». مرد جوان ادامه مكالمه را دنبال ميگيرد: «خانوم [...]! آخه من...». در حيني كه اين صداها از ضبط صوت شنيده ميشود، شيخ حالت تهاجمي به خود گرفته، از جاي خود جهيده و سعي ميكند با همان شتاب و عصبانيت به سمت رئيس جلسه حملهور شود كه با يك شوك ناگهاني كه همراه با صداي عجزآلودي است، به طرفي افتاده كه همزمان نيز منشي رئيس با تر و فرزي خاصي مانع زمين خوردن وي ميشود. عمامه شيخ به طرفي ميافتد. حضار همگي سعي ميكنند خود را به شيخ برسانند. با دستور رئيس چند نفر از پيشكاران حاضر در سالن زير بغل و پاهاي شيخ را ميگيرند تا به بيرون سالن ببرند. رئيس از همانجا فريادگونه به آنها ميگويد: «بهداري، ببرينشون بهداري قوه. سريع آقا، سريع». در حاليكه همه سر پا ايستادهاند، سيد ميانسال در حالي كه رنگ سفيد صورتش به سرخي و زردي گراييده و با لحني خشمگين ميگويد: «اين چه كاريه آقاي [...]؟! اين چه وضعيه؟! شما به چه حقي صداي مكالمه خانوم ايشون رو شنود كرديد؟ اين كار شما عين مفسدهاس. اون وقت يه همچين جلسه مسخرهاي هم به پا ميكنيد كه جلوي چي رو بگيريد؟»رئيس جلسه كه حالا كمي هم مضطرب به نظر ميرسد و سعي ميكند همچنان با وقار باقي بماند، پاسخ ميدهد: «اجازه بفرماييد آقاي [...]! اجازه بفرماييد. كمي به اعصاب خودتون مسلط بشيد. هيچكار ما هم مفسده نيست. قاضي پرونده قانوناً مجازه كه تمام مكالمات متهمش رو شنود و ثبت و ضبط كنه. اين مورد هم بنا بر اون اختياري كه قانون بهش داده انجام شده و ...». در حاليكه اين دو در حال جر و بحث هستند و ديگران نيز يا به اينها نزديك شدهاند يا با مجاوران خود مشغول تبادلنظرند، يكي از حضار شتابان به سمت دوربين ميدود و خطاب به تصويربردار ميگويد: «خاموشه؟ دوربين خاموشه؟» و پيش از آنكه صداي تصويربردار شنيده شود، صفحه سياه ميشود... |
نوشته شده توسط
در | لینک ثابت
•


