تبليغاتX
یک معلم

یک معلم
 
آخرين مطالب
لینک دوستان
پيوندهای روزانه
روزنامه كيهان در يادداشتي از بازگشت تعدادي از عوامل اشاعه فحشاي رژيم پهلوي به جريان برنامه سازي در صدا و سيماي جمهوري اسلامي انتقاد كرد:

بدون ترديد اگر سخن حكيمانه حضرت امام خميني(ره) را فصل الخطاب شناخت افراد قرار دهيم و قائل باشيم كه «ميزان حال فعلي اشخاص است»، باز هم با كساني كه در ساحت ادب و هنر، نه از ديروز خويش سابقه روشني بر جاي نهاده اند و نه كارنامه فعلي شان قابل دفاع است، اما از رسانه ملي به عنوان تريبون شهرت، اعتبار و ارتزاق سود مي جويند؛ به مشكل برمي خوريم، بويژه آنكه بخواهند در جايگاه تهيه كننده، كارشناس و مجري برنامه هاي زنده و سريال هاي صدا و سيما خودنمايي كنند و از بودجه بيت المال به ناحق بهره مند شوند.
بهتر است به گذشته برگرديم و كارنامه يكي از تهيه كنندگان و مجريان رسانه ملي را با هم مرور كنيم. همه كاره هيچ كاره اي كه وضعيت ظاهري و حتي شكل سخن گفتنش از وابستگي هاي عميق او به خود ويرانگري حكايت دارد. مسئله اي كه حتي ظاهر، گويش و باطن او را تحت الشعاع قرار داده است آنگونه كه از خود مي پرسيم با چنين شكل و شمايل و ظاهر و باطني چگونه مي توان با اعتماد و اطمينان برنامه زنده اي را به افرادي از اين دست سپرد؟
باري به دوره پر از خفقان اواسط دهه پنجاه و برگزاري جشنواره هاي ضد فرهنگ و ضد هنري بازمي گرديم كه طراح آن فرح پهلوي و اعضاي دفترش بودند. در آن روزگار كه آزاديخواهان سرو كارشان با ساواك و شكنجه هاي وحشيانه بود؛ «محمد-ع» معروف به «محمد.ص.ع» يكي از دردانه هاي همين جشنواره ها بود. جرياني كه سردمداران آن چهره هايي همچون «آربي آوانسيان»، «فرخ غفاري»، «فريدون هويدا»، «رضا قطبي»، «فريدون رهنما» والخ بودند، تا جناب «آربي» با هدف نابودي ارزش هاي ديني و اسلامي در تئوريزه كردن زناي محصنه فيلم «چشمه» را بسازد و نمايش مهوع«خوك ها» در پياده روهاي شهر «لسان الغيب» و حافظ قرآن كريم به صحنه برود. در آن روزگار آقاي «م.ص.ع» به دليل ايجاد دوستي!با خواهر رضا قطبي مديرعامل وقت راديو تلويزيون و پسر دايي فرح در ايوان ويلاي مديران ارشد راديو تلويزيون بساط سور و سات مي چيد، تئاتر 2 دقيقه اسكي روي آتش مي ساخت و جايزه مي گرفت، كتاب سفيد و خالي «آنچه درباره زنان مي دانيم» منتشر مي كرد و به به و چه چه مي شنيد، حتي به خاطر طرح كاشتن گل شمعداني در پوتين تقديرنامه دريافت مي كرد. در آن روزگار وي پاي ثابت جشن هاي هنر شيراز و ساير جشنواره هايي كه هنر بي درد را تبليغ مي كردند بود. البته منهاي درد شكم سيري كه حال و هواي آن در تمام اين نمايشنامه ها و فيلمها مستتر بود. در آن دوران اگر «ژان لوك گدار»، فيلم ... را مي ساخت تا به روشنفكران غربي پيشنهاد بدهد زندگي يك زن با دو مرد، تجربه اي شيرين است! بلافاصله در راستاي تقليد و مذهب زدايي فيلمهاي «چشمه» و «نفرين»، به تاسي از همان فرهنگ پر از نكبت، ساخته مي شد، اما در نقطه مقابل اگر در فيلمهايي همچون «توپ هاي سن سبستيان»، «بينوايان» و دهها فيلم ديگر براي مذهب بويژه مسيحيت و تقدس كليسا و كشيش ها تبليغ مي شد، «رضا قطبي» با بودجه اي نامحدود، ساخت «دايي جان ناپلئون» را سفارش مي داد(1)، تا چهره روحانيت شيعه در نزد افكار عمومي مخدوش شده و به جاي آن ركيك ترين الفاظ ورد زبان مردم كوچه و بازار شود.
چندي بعد با تمايل «جيمي كارتر»، شعبده فضاي باز سياسي آغاز شد و شب هاي شعر انستيتو گوته از طرف سفارت آلمان به راه افتاد و بازار اشعار و مقالات و فيلم هاي به ظاهر معترض داغ شد و فيلمهايي همچون «ملكوت»، «سايه هاي بلند باد»، «شطرنج باد»، ... با بودجه دولتي ساخته شدند، فيلم هايي كه به لعنت خدا نمي ارزيدند. اما قراربود در نزد جهانيان چهره ديكتاتور تلطيف شود. جالب اينكه در همان زمان نيز جناب «م . ص .ع» با سرودن دو تصنيف «شازده خانوم» ] كه باصداي ساواكي معروف عبدالحسن ستارپور پخش شد[ و «آقاجون» مراتب ارادت خويش را به خاندان پهلوي بويژه «فرحناز» ] كه به تأسي از عمه اش اشرف در سن 15 سالگي غرق فساد و عشق و عاشقي شده بود[ و محمدرضا، ابلاغ نمود و بسيار مورد توجه قرار گرفت و البته ايشان هنوز هم ترانه هاي خود را با نام «محمد باراني» به خواننده هاي لس آنجلسي مي فروشد. (2) انقلاب رهايي بخش اسلامي، بساط عناصري از اين قماش را از رسانه ملي و ساير نهادها و زير مجموعه هاي هنري كشور برچيد و دستشان را از بيت المال كوتاه كرد. در آن زمان جناب «م.ص.ع» به انتشار نوار روي آورد، نوارهايي كه توسط چهره هاي رسوايي همچون «عليرضا ميبدي»، «عليرضا نوري زاده»، «مسعود بهنود»، «تورج نگهبان» و... انتشار مي يافت. دراين نوارها بازار وطن از دست رفت و ابراز ارادت و اخلاص به منافقين و چپ هاي روسي و آمريكايي گرم بود. پس از بسته شدن اين دكان جناب «م.ص.ع» به هنرپيشگي فيلم هاي درجه «ج» روي آورد و كم كم دوباره با تأسيس يك استوديو به صدا و سيما راه يافت. تا از اين رهگذر دوباره سفره لفت و ليس گشوده شود و خودروهاي «پاجيرو» مدل به مدل عوض شود!
«محمدخان- ص» كه در جريان بازداشت «سيامك پورزند» بارها با حكم قضايي جهت اداي توضيحات احضار شد و اتهامش مشاركت در فعاليت هاي آن عنصر آمريكايي بود، در ابتداي دهه هشتاد، آن قدر افتضاح فعاليتهايش درآمد كه به دهاتي در شمال پناه برد. اوايل سال 1382 دوباره سروكله اش در تهران پيدا شد و به دفترش در حوالي پل سيدخندان رفت. گفته مي شد در تلويزيون ممنوع التصوير و در راديو هم (راديو پيام) فعاليتش ممنوع شده است. ناگهان ورق برگشت و يك روز به برنامه صندلي داغ دعوت شد. آقاي قاليباف كه به شهرداري تهران آمد، «م.ص.ع» هم ناگهان به سردبيري نشريه رايگان «شهر تهران» رسيد و اين آغاز نفوذ موريانه وار وي به شكلي ديگر بود.
در نشريه شهر تهران، با تيراژ يك ميليون نسخه كه به عنوان يك «بسته فرهنگي» به منازل مي رفت، «م.ص.ع» در كنار معرفي همه موزه هاي تهران، از معرفي موزه شهدا و موزه عبرت طفره رفت و بعد از آن به امتياز نشريه اي رسيد. نشريه اي كه از صدر تا ذيل آن هيچ نسبتي با ارزش هاي اسلامي و انقلاب و دغدغه هاي مردم ندارد كه هرچه هست ادامه همان مسير گذشته در راستاي مذهب زدايي و بهادادن به شبه روشنفكران وابسته است، آري تربيت شدگان مكتب طاغوت، هنوز هم باور نكرده اند كه درسال 1357، بساط طاغوتيان برچيده شده است.
و حال نيز تهيه كنندگي و اجراي برنامه اي زنده در شبكه 4 سيماي جمهوري اسلامي ايران به وي سپرده شده است؛ برنامه اي كه «بينندگان جان» بايد هر روز شاهد «چرت هاي پاره» باشند و حضور عناصري كه بخش اعظمي از آنها ربطي به ارزشها و دردهاي امروز جامعه ما ندارند را تاب بياورند، و اين خود بهانه اي براي طرح دهها پرسش بي پاسخ از مديران دلسوز رسانه ملي مي شود.
اينكه با كدام استدلال و اطمينان برنامه هاي زنده اي از اين دست، به چنين فردي سپرده مي شود؟!
چگونه آقاي «ح.ص» نويسنده سينمايي ماهنامه پر مسئله اي كه سالها در راستاي فيلم هاي شبه روشنفكري فعال بوده و بيمارترين جريان به اصطلاح هنري را در سينماي ايران تبليغ كرده است، ناگهان به عنوان كارشناس ورزشي سراز برنامه هاي زنده شبكه 3 سيما درمي آورد؟! كسي كه شغل اصلي اش ساخت و ساز است، اما هم در برنامه هاي سينمايي سيما، مثل «سينما يك» حضور دارد و هم درس باشگاهداري به مديران ورزشي ما مي دهد!! آيا واقعاً كشور ما با قحطي كارشناس روبروست؟!
فرد ديگري به نام «ا.ي» كه فرهنگسراي شفق را تبديل به پايگاه تبليغ عناصري بهايي چون «شهيار قنبري» گوينده و برنامه ساز قبلي «راديو بختيار» و برنامه ساز رسانه هاي ماهواره اي ضدانقلاب و «ايرج جنتي عطايي» حامي سلمان رشدي و كارگردان نمايشنامه موهن پرومته در زندان اوين و افرادي از اين دست ساخته است، چگونه در آن واحد با عناوين كارشناس ادبي، كارشناس موسيقي تاجيكستان، كارشناس پزشكي، كارشناس بيماري هاي اعصاب و روان، به صورت دائم در صدا و سيما حضور مي يابد؟!
جالب اينكه اين جناب، در برنامه «مردم ايران سلام» هر هفته حضور مي يابد و شعر درخشان «ولايت عشق» سروده «پيام پارسا» را به زير سؤال مي برد و شاعر آنرا متهم به بيسوادي مي كند و در روي ديگر سكه شوي سياه و بي معني را به عنوان الگوي ترانه معاصر ايران معرفي مي كند:
اين حال من بي توست
بغض غزلي بي لب
افتاده ترين خورشيد
زير سم اسب شب
وبگذريم از بي معنا افتادن مصراع «بغض غزل بي لب» و تنافري كه واژه «توست» در شعر ايجاد كرده است؟! اما جناب كارشناس به صرف مذهبي بودن محتواي شعر «ولايت عشق» آنرا مطرود مي شمارد.
براستي ملاك و معيار صدا و سيما براي دعوت از چنين افرادي چيست؟! چه كساني به عنوان برنامه ريز رسانه ملي را آنچنان از مسير منحرف مي سازند كه درست يك ماه پس از انتشار كتاب «افسانه سازان هلوكاست» نوشته «ابوالحسن علوي طباطبايي» كه در افشاي مناسبات صهيونيستي هاليوود نوشته شده است؛ از شاهد مثال هاي اين كتاب فيلم «دونده ماراتون» ناگهان دو- سه بار به صورت پي در پي از رسانه ملي پخش مي شود؟! بگذريم از فيلمهاي ديگري كه در ايام نوروز پخش شد و برخي از آنها مويد مسئله دروغ «هلوكاست» بودند. اين تناقضات در استراتژي ملي تلويزيون چگونه توجيه مي شود؟!
در سلامت نفس اكثريت مديران دلسوز رسانه ملي، خداي ناكرده هيچ شك و شبهه اي نيست اما به نظر مي رسد جرياني درصدد نفوذ و ريشه دواندن در اين رسانه است، جرياني كه به راحتي مي توان رد پاي آنها را جستجو كرد و طردشان ساخت، جرياني كه تجربه نشان داده است، مماشات با آنها، باعث حضور افسار گسيخته جرياني ضد فرهنگ ديني و انقلابي در صدا و سيما مي شود. پس چه جاي مماشات با اين موريانه هاي ويرانگر! آن هم در شرايطي كه عملاً برنامه هاي سينمايي «صدا و سيما» را طيفي اداره مي كند كه تربيت شده ماهنامه كذايي هستند. در برنامه هاي تفريحي و ورزشي نيز دوباره شاهد حضور عناصر مطرود گذشته هستيم و برخي از گويندگان و مهمانان كه با ابروهاي دستكاري شده، مدل هاي موي ماهواره اي و با سر و صورت چرب و چيلي در برابر دوربين ظاهر مي شوند وآنوقت در طرح امنيت اخلاقي جامعه از خود مي پرسيم اين جوان بزك كرده كه خيابان را جولانگاه خود ساخته، از كجا الگو برمي دارد و فراموش مي كنيم برخي افراد در ساحت ورزش، هنر، ادب والخ با چه هيات سوال برانگيزي در رسانه ملي ظاهر مي شوند. از خود مي پرسيم جوان، الگوي موي دم اسبي را از كجا يافته است؟
در حاليكه زماني نه چندان دور به مدعوين توصيه مي شد با ظاهري كه هنجارشكن نباشد، در برابر دوربين رسانه ملي ظاهر شوند و آنوقت امروز همين جماعت با وقاحتي بي سابقه، براي حضور خويش شرط و شروط مي گذارند! تجربه خواننده اي كه با دو آلبوم، صدا و سيما را تحريم كرد و آخرين آلبومش 5 سال روي دستش ماند، بايد پيش روي كساني قرار بگيرد كه شان رسانه ملي را رعايت نمي كنند.
اميدواريم مديران رسانه ملي به جاي ابرازگلايه، با اين يادداشت كه صرفاً از سر دوستي و خيرخواهي نگارش يافته است، اندكي خلوت كنند و از سر تامل به پالايش عناصر اين جريان نفوذي بپردازند.مديريت رسانه اي در اين عصر بسيار پيچيده تر ازگذشته شده است، با اين همه به نظر مي رسد براي يك مدير مسلمان كه خطوط قرمز و چهارچوب كاري اش مشخص است، تدوين راهبرد و تاكتيك ملي، كاري چندان پيچيده نباشد.
[ سه شنبه 13 شهریور1386 ] [ 0:49 ] [ معلم ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم
معلم هستم. هدفم فراهم نمودن اطلاعات مورد نظر همکاران فرهنگی است.
دامنه مرتبط : www.1moallem.com
www.nooroozy.blogfa.com
امکانات وب

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
فروش بک لینکطراحی سایتعکس