تبليغاتX
یک معلم

یک معلم
 
آخرين مطالب
لینک دوستان
پيوندهای روزانه
چند روز پاياني شهريورماه در سال 1359برهه اي خطير و فراموش ناشدني در تاريخ ملت ايران بود؛ ملتي بزرگ و بافرهنگ و داراي سوابق درخشان مدنيت كه بعد از دو سه قرن ابتلاي به حاكمان مستبد و وابسته و دسيسه هاي بيگانگان سلطه جو و مكار، اراده كرده بود طرحي نو در زندگي خود و بشريت معاصر دراندازد و در نخستين گام توانسته بود دوران سلطنت موروثي را در كشورش پايان دهد.
صدام حسين قسي القلب و جاه طلب كه بعد از توافق آمريكا و شوروي سابق در كنفرانس گوادالوپ (سال 1357) به عنوان عامل اجراي حمله نظامي به نظام نوپاي انقلابي ايران از سوي جريان سلطه شناخته شده و در ديدارهاي متعدد مقامات سياسي و امنيتي آمريكايي آخرين هماهنگي را با آنها بعمل آورده بود، مقابل دوربين هاي تلويزيون قرارداد 1975الجزاير را پاره كرد و آن را مربوط به دوران ضعف عراق دانست. صدام راست مي گفت چون تصور مي كرد حمايت هاي گسترده لجستيك، مالي و سياسي شبكه استعمار غربي، دولتش را در مقابل نظام نوپاي جمهوري اسلامي در موضع قدرت قرار داده است.
در آن چند روز پاياني شهريور، دوران بيش از يك ساله عمليات هاي ايذايي از جانب رژيم بعثي به پايان رسيد و آرايش نظامي در طول 1300كيلومتر مرز مشترك با استعداد ده ها لشكر پياده مكانيزه و زرهي بسرعت كامل شد تا سرانجام نوبت به هجوم سراسري 31شهريور و آغاز رسمي طولاني ترين و بزرگترين جنگ دو سه قرن اخير برسد.
يك طرف اين جنگ ملتي بود كه با رهبري امام خميني(ره) اداره كشورش را به دست گرفته و جهاد سازندگي و سوادآموزي و محروميت زدايي و... را آغاز كرده بود و سوي ديگر رژيم كودتايي صدام كه حمايت هاي شش دانگ سياسي دو ابرقدرت حاكم، پشتوانه مالي ارتجاع عرب و عقبه لجستيك متشكل از حداقل سي وچهار كشور داراي تكنولوژي نظامي به صورت كامل پشت سرش قرار داشت؛ حزبي به بزرگي تقريبا تمام جامعه بين الملل به مصاف ملتي آمده بود كه حتي از داشتن يك ارتش كوچك حاضر به يراق بي بهره بود.يعني تكرار جنگ احزاب در صدر اسلام.
حمله 31شهريور 59 برق آسا بود و نفس را در بسياري سينه ها حبس كرد. حتي برخي دولتمردان آن روز كشور هم نشانه هايي از نا اميدي را در گفته ها و لحن شان بروز مي دادند.
در آن برهه خطير بود كه صفحه هاي تلويزيون سيماي نوراني، آرام و متبسم امام(ره) را نشان دادند؛ آرامش امام از ميان كلمات ساده و صميمي اش به قلوب تك تك مردم ايران جاري شد: «چيزي نيست... ديوانه اي آمده سنگي انداخته و رفته... در جنگ جوهره آدم ها معلوم مي شود...»
همين طمانينه و آرامش بود كه جنگ هشت ساله تحميلي را به حماسه اي باشكوه و الگوساز براي ملت هاي مسلمان و ديگر ملت هاي جهان معاصر و نيز كارگاهي عظيم براي ساخته شدن كادرهاي مديريت اجتماعي و پيشرفت هاي شگرف علمي و تكنولوژيك تبديل ساخت. آن روز در ذهن مغرور صدام و حاميانش چنين مي گذشت كه كار انقلاب اسلامي به سه روزي، هفته اي و يا حداكثر يك ماهي پايان مي پذيرد، و امام...
امام بود كه از سرنوشت شوم صدام خبر و حذر مي داد و آينده را از آن انقلاب رهايي بخش اسلامي، مسلمانان بپاخاسته و مستضعفان جهان معرفي مي كرد: اگر باور كنيم، مي توانيم. در روزهايي امام از ساختن آينده سخن مي گفت كه قدرت هاي مسلط به ايران اسلامي سيم خاردار نمي فروختند و به دشمن مهاجم، هواپيماي سوپراتاندارد و موشك اگزوسه را با خلبان مربوطه اش هديه مي كردند.
چه جوهره ها كه در ظلمت آن هجوم ناجوانمردانه از مردان خدا آشكار شد؛ چه جوان هاي تازه دانشجو كه تيپ و لشگرهاي عملياتي را در برابر سپاه جرار صدام سازماندهي كردند و توفيقات نظامي عظيم خلق كردند. مگر طراح عمليات بيت المقدس (آزادسازي خرمشهر) كه به اقرار صاحبنظران نظامي جهان از شكستن «خط مارلو» هم مهمتر بود، چند سال سن و چقدر تجربه فرماندهي در جنگ هاي بزرگ داشت؟
با چه تكبري براي نابودي يك هفته اي انقلاب اسلامي ايران آمده بودند و امروز در كمتر از سه دهه به ايران التماس مي كنند كه از باتلاق عراق نجاتشان دهد. ديروز گلوله هاي ژ3 و كلاشينكوف را حتي در بازارهاي سياه جهاني هم از رزمندگان اسلام دريغ مي كردند و امروز شاهد پرواز موشك شهاب 3 و 4و هواپيماي صاعقه و آذرخش هستند.
براي نابودي يك هفته اي ايران و انقلاب اسلامي آمده بودند و امروز، تنها 27سال بعد از آن روز به مدد لطف الهي اين تهران است كه دستور بسياري از تحولات آينده جهان را با همفكري و مساعدت جامعه جهاني تعيين مي كند و آن كاخ به اصطلاح سفيد است كه ستون هايش از وحشت صداي صدها هزار تظاهركننده ضد جنگ مي لرزد.
امروز صدام كجاست، شوروي سابق كجاست، آمريكاي پرمدعا در چه وضعيتي است، ادعاهاي مضحك كساني مانند رئيس جمهور تازه كار فرانسه چند ساعت توان دوام آوردن دارد؟
و ما، ملتي كه به وعده هاي خداوند ايمان آورديم، با وحدت و استقامت پشت سر مقتدايمان صف كشيديم و ايستادگي كرديم، در كجاي جهان معاصر ايستاده ايم؟
مي گويند وقتي مدينه در محاصره سپاه احزاب قرار داشت و تنها چاره جامعه كوچك مسلمان كندن خندقي به دور شهر بود، رسول بزرگوار اسلام(ص) با ديدن جرقه اي كه از زير ضربه كلنگ يك مجاهد جهيد، لبخندي زدند و با ديدن جرقه اي ديگر، لبخندي ديگر؛ و وقتي دليل آن خنده هاي دلنشين از حضرتش سؤال شد، فرمودند: در نور يكي از آن جرقه ها، كاخ هاي روم را ديدم كه به دست شما مسلمانان مجاهد فتح شده و در نور جرقه ديگر، كاخ هاي كسري را.
آن روز هم شايد جمعي هرچند اندك، در مدينه بودند كه باور تحقق چنان وعده اي برايشان ممكن نبود.
ناصر بهرامي راد
[ پنجشنبه 29 شهریور1386 ] [ 22:50 ] [ معلم ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم
معلم هستم. هدفم فراهم نمودن اطلاعات مورد نظر همکاران فرهنگی است.
دامنه مرتبط : www.1moallem.com
www.nooroozy.blogfa.com
امکانات وب

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
فروش بک لینکطراحی سایتعکس