|
یک معلم | ||
|
می گویند مردی روستایی زنش را برای درمان به یکی از بیمارستان های گران شهر برد. خرج عمل و بستری شدن بالا بود و مرد روستایی باید به شکلی این هزینه را جبران می کرد.یکی از پرستاران تعریف می کرد که این مرد هر روز به سراغ تلفن عمومی روبه روی اتاق همسرش می رفت و با صدای بلند فریاد می زد: آهای پسران و دختران من حالتان که حتما خوب است؟ گوسفندها را به صحرا بردید؟ بسیار عالی است. گاوها را هم تیمار کردید. فوق العاده است. مواظب خودتان باشید.پرستار می گفت : تمام یک ماهی که زن در بیمارستان بستری بود مرد اینکار را تکرار می کرد و با صدای بلند خود همه کادر بیمارستان را ناراحت می ساخت. چندین بار به مرد تذکر داده شد که صدای خود را پایین بیاورد اما او با سماجت و لجبازی با همان صدای بلند خود این جمله تکراری را برای پسران و دختران خود در روستا تکرار می کرد.پرستار می گوید : یک روز مجبور شدم به شهرستان زنگ بزنم و چون کادر مدیریت بیمارستان در مورد تلفن های شخصی سخت گیری می کرد به ناچار به سراغ تلفن عمومی روبه روی اتاق پیرزن روستایی رفتم اما در کمال تعجب دیدم که تلفن خراب است و اصلا کار نمی کند.در همین لحظه دوباره مرد روستایی به سمت تلفن آمد گوشی را برداشت و شروع به داد و فریاد کرد. و من تازه متوجه شدم که پیرمرد همه طعنه ها و بدخلقی های ما را تحمل کرد تا به زنش اطمینان بدهد که در غیاب او بچه ها سالم هستند و به خاطر هزینه بیمارستان گوسفندها فروش نرفته اند و بعد از خوب شدن و مرخص شدن زن انها می توانند با خاطری آسوده به روستا برگردند و مطمئن باشند که هنوز می توانند گاوها را در طویله ببینند . منبع : http://rasooltak.blogfa.com/post-13.aspx [ شنبه 31 مرداد1388 ] [ 13:53 ] [ معلم ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||