خبر حقيقتا خوشحال كنندهاي بود. عبدالمالك ريگي، شرور شرق كشور و جنايتكاري كه عامل شهادت تعداد زيادي از هموطنان ما بود دستگير شد. اين خبر موجي از شادي و خوشحالي را بين مردم، مخصوصا اهالي سيستان و بلوچستان ايجاد كرد. با شنيدن اين خبر مردم سيستان به خيابانها آمدند و مشغول جشن و پايكوبي شدند.
همان شب صداوسيما تصاويري از اين شادماني را پخش ميكند و به سراغ عدهاي از همان مردم ميرود. خانم جواني كه بغض گلويش را گرفته و اشك صورتش را خيس كرده، با همان حالت گريه و با لهجهي فارسي محلياش، چيزهايي درباره ريگي و جناياتش ميگويد. متوجه ميشويم كه برادر او هم جزو قربانيان اين شيطان شرور بوده.
او فقط گريه ميكند و ميگويد دوست دارم وقتي ريگي را ديدم توي صورتش نگاه كنم و …! كار ديگري كه از دستم برنميآيد، ما قانون داريم!
آخ خدايا. چقدر اين جمله از زبان اين خانم سيستاني، با آن لهجهي ساده و محلي، دلنشين، جالب، آرامبخش و پرمعنا بود. او كه نه روشنفكرترين زن ايراني است و نه ادعاي روشنفكري دارد و نه ادعاي بزرگ بودن و نه ادعاي برتر بودن و نه ادعاي استوانه بودن، نه ادعاي خواص بودن، نه ادعاي آقازاده بودن و نه ادعاهاي عجيب و غريب ديگر! اما اين را ميداند كه كشور قانون دارد. اين را ميداند كه حتي اگر حق با تو باشد و يك شرور جاني، عزيزترين فرد خانوادهات را از تو گرفته باشد، باز هم كشور قانون دارد.
اينجاست كه حافظهي آدم ناخودآگاه، خيلي چيزها را به خاطر ميآورد. يادت ميآيد كه اشخاصي در همين مملكت 8 سال تمام شعار قانون و قانونگرايي سر دادند، اسمشان و قيافهشان مساوي شد با قانون! اما…
آن خانم سيستاني با آن همه خشم و عصبانيت و ناراحتي و حس انتقام، تسليم قانون شد، اما مدعيان قانونگرايي، خيلي راحت خودشان را بالاتر از قانون دانستند!
بعضيها ايراد ميگيرند كه چرا هر چيزي را فورا به فلاني ربط ميدهيد؟! چه كسي ربط داده؟ ما چكار به فلاني داريم؟ بعضي چيزها خود به خود ربط پيدا ميكنند! اصلا نيازي نيست اسم كسي را ببريم، كافيست بگوييم قانونشكني!



