|
یک معلم | ||
|
آرماگدون،عوامفريبي و انتظار مهدي (ع) ۰۱ مرداد ۱۳۸۲ امين ميرزايي چند ماه قبل در ستوني در صفحه دو روزنامه اطلاعات به اجمال به دستان پشت پرده صهيونيسم مسيحي در اجراي سناريوي حمله به عراق اشاره كردم. همچون اغلب موارد جز شمار معدودي از آگاهان به اين مسأله واكنش نشان ندادند و آسوده از كنار آن گذشتند. چند روز پيش و پس از پخش مصاحبة تلويزيوني يكي از مشهورترين كشيشان صهيونيست از سوي شبكه CBS آمريكا، برخي روزنامهها به اظهارات وي واكنش نشان دادند و او را از همپيمانان سياسي بوش خواندند. اما اين بار نيز كسي از حقايق پشت پرده اين بازي سخني نگفت. از آنجا كه اين بنده از جمله كساني بودهام كه براي نخستين بار در ده ساله اخير از نقش پنهان مسيحيت صهيونيستي سخن گفتهام و دو واژه «آرماگدون» و «پروتستانتيسم صهيوني» نخستين بار از طريق مقالات مختلف اين نويسنده به ادبيات ژورناليستي ايراني راه يافته و معالاسف توسط برخي تندروان موج سوار بر انحراف تفسير و تبليغ شده است، بر خود فرض ميدانم به نكات ناگفتهاي در اين باره اشاره كنم. سخن به گزافه نگفتهايم اگر دول غربي را در پيگيري مسأله «آخرالزمان» از ما شيعيان به مراتب فعالتر بدانيم. بازخواني پرونده «ميشل نوستر آداموس» از سوي اورسن ولز در فيلم «مردي كه آينده را ديد»، تنها يكي از حلقههاي مشهور اين تلاش است كه اخيراً برخي جامعهشناسان و كارشناسان امور ارتباطي كشورمان هم بر آن تفطن يافتهاند. حال آنكه اين زنجيره حلقههاي ديگري هم دارد كه برخي به پيش از ساخت اين فيلم ـ در دهه هشتاد ـ و بعض ديگر به حوادث قريبالوقوع ماههاي آينده مربوط ميشود. طراحي «جنگ ستارگان» از سوي دولت ريگان نيز از جمله حلقات مشهود اين تئوري است كه پس از روي كار آمدن دولت بوش پسر، دوباره در دستور كار مقامات كاخ سفيد قرار گرفته است. در مقالهاي كه چهار سال پيش ترجمه كردم 1 و تا كنون و بدون اطلاع اين نويسنده در چندين و چند جا به چاپ مجدد رسيده است، به اين موضوع اشاره شده كه مؤسسات ديني راستگرايان مسيحي از سالهاي دهه 80 ميلادي، مردم كشورهاي غربي را به ايمان جمعي به وقوع حادثهاي بزرگ در سرزمين شام توجه دادهاند. بنا به پيشبيني اين گروه از مفسران كه از جمله مشاوران عالي كاخ سفيد محسوب ميشوند، در آينده لشكري از به اصطلاح دشمنان مسيح كه بدنه اصلي آن از ميليونها نظامي تشكيل يافته، از عراق حركت ميكند و پس از گذشتن از رود خشك فرات به سوي قدس رهسپار ميشود؛ اما نيروهاي مؤمن به مسيح راه اين لشكر را سد كرده، همگي در درهاي به نام آرماگدون (يا همان هرمجدّون) با همديگر برخورد خواهند كرد. به پيشگويي و بلكه برنامهريزي نظامي اين دول و به منظور تسريع در روند ظهور مسيح يهودي، وقوع نبردي هستهاي در اين منطقه اجتنابناپذير است. جنگي جهاني كه به مرگ ميليونها نفر غير يهودي و غير مسيحي بينجامد. چيزي شبيه اعتقاد غلط برخي افراد در كشور خود ما كه تسريع ظهور حضرت حجت(عج) را به دامن زدن به فساد و تباهي منوط ميدانند. جالب توجه اين است كه اغلب نظريات تئوريپردازان به نام آمريكايي در جهت توجيه منطقي اين رويداد جهت گرفته كه به عنوان نمونه ميتوان به نظريه مشهور هانتينگتون با عنوان «برخورد تمدنها» اشاره كرد. نكته مهم و جالب توجه ديگر، حضور برخي اسامي در ميان باورمندان به اين تئوري است كه از جمله سياستگزاران فعلي ايالات متحده محسوب ميشوند و البته از حدود سه دهه پيش به اين سو ـ يعني از اوايل دهه 70 ميلادي ـ در جهت تحقق اين نقشه تلاش ميكردهاند. فيالمثل دانلدرامفلد و بوش پدر و پسر كه هر دو از همفكران دو كشيش صهيونيست هتاك به پيامبر اسلام(ص) يعني جري فال ول و پت رابرتسون هستند. انتخاب بوش پدر و پسر به رياست جمهوري ايالات متحده به پيشنهاد و حمايت فال ول صورت گرفته است و فالول همان كسي است كه در طول سي سال گذشته رهبري موج نوي صهيونيسم مسيحي را در ايالات متحده به عهده داشته است. دو شبكه تلويزيوني پت رابرتسون و جري فالول به طور متوسط قريب به بيست ميليون خانوار را تحت پوشش دارند و اين در حالي است كه اغلب ناظران، شمار معتقدان به وقوع جنگ هستهاي آرماگدون را تا هفتاد ميليون نفر تخمين ميزنند. عمده دليل باورمندان به الهيات آرماگدون، وجود آياتي در كتاب مكاشفات يوحناست كه به تلويح از وقوع جنگي در دره مجدو و با حضور سپاهياني از ملل مختلف سخن ميگويند. از آنجا كه از جمله اين حاضران سپاهياني از بابل ـ عراق كنوني ـ و همچنين شمال آفريقا هستند و هم از آنجا كه در كتب «عهد عتيق» و «جديد» سخني از نژاد زرد گفته شده، امروزه براي تطبيق اين عناوين بر دول يا ملتهاي كشورهايي چون عراق و ايران و ليبي و سودان و از سوي ديگر چين و كره شمالي تلاش معتنابهي صورت ميگيرد. چنانكه حتي نظريهپردازاني رسمي چون هانتينگتون عمده دليل لزوم اتحاد ملل غربي را، نزديكي قريبالوقوع تمدنهاي كنفوسيوسي و اسلامي ميدانند. دوست عزيز ما جناب سيد امير حسين اصغري در مقالهاي جداگانه به تطبيق اين تئوريها اقدام كردهاند و تلاقي خطوط اصلي نظريات تافلر، فوكوياما و هانتينگتون را با تبليغات كشيشان صهيونيست آمريكايي نشان دادهاند. نكته مغفول عنه همه اين جهتگيريها، انطباق كامل پيشگوييهاي دو كتاب يوحنا (سنت جان) يعني مكاشفات و انجيل، بر وجود مقدس امام عصر(عج) است كه در ادامه مطلب به اجمال به آن اشاره خواهيم كرد، اما پيش از ورود به آن بحث تحليلي اشاره به سابقهاي تاريخي ضروري به نظر ميرسد. قوم يهود از ديرباز در آرزوي تحقق حكومت جهاني خود تلاش ميكردهاند. از جمله تمهيدات اين قوم در جهت تسريع حاكميت جهاني يادشده، تشكيل انجمنهاي سري و فرقههاي مذهبي خاص بوده است. فراماسونري و فرقههايي چون بابيه و بهائيه (كه اين دومي هم اينك نيز در اسرائيل پايگاه دارد) از جمله اين انجمنها و فرقهها هستند. معالاسف انديشوران ديگري از ساير اقوام ـ به خصوص دين مسيح ـ هر از گاهي به شعارهاي اين گروه از تندروان يهودي فريفته شده و با ورود برخي آموزههاي يهودي به دين خود به اين روند سرعت بخشيدهاند. نمونه اين التقاط را در قرن نخست ميلادي و پس از عروج عيسي(ع) شاهديم كه «پولس رسول» عامل اصلي آن به شمار ميآيد. در مقالهاي ديگر درباره نقش پولس، در تبعيد و انزواي نخستين وارث عيسي(ع) يعني پترس (سنپيتر) يا همان شمعون ـ جد گرامي حضرت نرجس(ع) ـ سخن گفته و به تفصيل درباره تطابق حادث سقيفه با آنچه در كليساي سنپيتر گذشت به بحث و بررسي پرداختهام. اين نفوذ همه جانبه عناصر تلمودي در كيش مسيحي به نحوي است كه پس از ظهور نبي مكرم اسلام(ص) و عليرغم ذكر نام شريفش در كتب عهد عتيق و جديد، يهوديان و مسيحيان بسياري از پذيرش آن حضرت سر ميپيچند و عربي بودن و نه عبري بودن آن نبيمكرم را عمده دليل اين سرپيچي معرفي ميكنند. همين حادثه در آينده نيز به وقوع خواهد پيوست. به عبارتي ورود عناصر يهودي در كيش مسيحي به حدي است كه از موعود منتظر اديان چهرهاي مشوه ارائه داده و مردمان را به انتظار پادشاهي اسرائيلي كشانده است. بيمناسبت نيست كه در آستانه سال دو هزار و با طرح مسأله Y2k و پيشگوييهاي نوستراداموس، تب مهاجرت به سرزمين قدس شدت گرفت و عده معتنابهي از فرقههاي اهل كلرادو و اوكلاهما به اين سرزمين مقدس سفر كردند. در چند سال گذشته و تحت تأثير تبليغات صهيونيستي، شمار بسياري از فيلمسازان غربي به همين واقعه پرداختهاند و سري فيلمهاي جنگهاي ستارهاي جورج لوكاس، يا آثاري از قبيل روز استقلال، آرماگدون، ترميناتور و به ويژه فيلم سينمايي ماتريكس به تبليغ مجدد همين عناوين و در پوششي از داستانهاي علمي ـ تخيلي پرداختهاند. فيالمثل از سرزمين موعود فيلم ماتريكس ياد ميكنيم كه همان ûzion يا «صهيون» است! اين روند كه با ساخت فيلمهاي عظيمي چون «ده فرمان» و «بنهور» در آستانه تشكيل دولت صهيونيستي آغاز شده، در دو سال گذشته شتابي روزافزون گرفته و همه آنچه در جهان واقع و پس از حادثه يازدهم سپتامبر اتفاق افتاده، ترجمان عملي همان سناريوست. اين البته امر تازهاي نيست. دويست و اندي سال قبل نيز چنين حركتي توسط كشيشي مسيحي به نام ويليام ميلر انجام گرفت كه متعاقب آن گروه كثيري از مسيحيان «ادونتيست» به ظهور قريبالوقوع عيسي(ع) در ماه مارس سال 1844 ميلادي باور يافتند. اين تاريخ به علت عدم وقوع پيشبيني ميلر به نام «حسرت بزرگ» (The great disappointment) خوانده ميشود. نمونة ديگر، تلاش چند ده ساله فردي به نام «شبتابن صبي»، خاخام صهيونيست خوش سيمايي است كه سال 1648 را سال ظهور مسيح يهودي ميدانست. شبتاي اعلام كرده بود كه روح الهي در او حلول كرده و او را نجاتبخش اسرائيل و بنيانگذار دولت يهود خوانده است. جالب آنكه شبتاي پس از سفرهاي گوناگون به كشورهاي مختلف، عاقبت به عثماني ميرود و با اختيار نامي اسلامي خود را «محمدباب» ميخواند! اين «باب»، البته با سيد باب معروف كه فردي ايراني بوده متفاوت است. سفر او به ازمير با اعتقاد روزافزون مسيحيان به ظهور قريبالوقوع موعود منتظر همراه ميشود و شبتاي با سوء استفاده از اين جو، خود را مسيح يهوديان و عيسويان هر دو ميخواند. بنا به اعتقاد پيروان شتباي، او كسي بود كه در سال 1666 عاقبت به ارض موعود خواهد رفت و دولت يهود را در آنجا پايهگذاري خواهد كرد. اين دوران همچنين با ظهور خاخام ديگري به نام «نجمه كوهين» مصادف است كه او نيز خود را مسيح يهود خوانده و پيروان خود را به تشكيل دولت اسرائيل به عنوان مركزي براي حكومت جهاني يهود دعوت ميكرد. به نظر ميرسد اين حوادث تاريخي در دو دهه اخير به نحوي به جامعه غربي بازگشته و متأسفانه گروهي از هموطنان مسلمان ما را هم زيركانه فريب داده است. اين نويسنده به عنوان يكي از محققان مسأله مهدويت، از موج سواري جماعتي كه به گمان انتظار وجود مقدس امام عصر، روحي فداه، به آسياب دشمن آب همكاري ميريزند، به شدت اظهار برائت كرده و همه كارشناسان فن را به لزوم بحث از آسيبشناسي قضيه مهدويت و پالايش اين مبحث از عناصر تلمودي هشدار ميدهم. استقبال از جنگ در شرايطي كه دشمن صهيونيستي خود را تا بن دندان مسلح كرده و بر انديشه خام گروهي متعصب سوار گشته، نه نشان شجاعت، بلكه بهانه دادن به دست گروهي است كه قائمه مسيحيان جهان را در جهت وقوع يك جنگ صليبي نوآيين، ساماندهي كردهاند. در اين بحران صحبت از «صلح جهاني» و معرفي چهره حقيقي و معصوم امام عصر به عنوان موعود «مشترك» اديان، وظيفهاي است بس سترگ كه معالاسف به شدت به آن بياعتنايي ميشود. جامعه جهاني در حال حاضر نيازمند دركي متقابل درباره مسأله موعود و فهم وحدت اين موجود منتظر است. اين بنده در بسياري از مقالات خود به انطباق موعود منتظر مسيحيان بر امام عصر ما(عج)، تأكيد كرده و به همدلي همه اديان در اين باره فرا خواندهام. در اين مقام نيز همگان را به مفاهمه در اين باره فرا ميخواند و گويندگان مذهبي و نويسندگان كتب و مقالات عامه پسند را از پرداختن به موضوعات اختلافي و يا افتادن در دام فعاليتهاي تبليغي رسانههاي غربي پرهيز ميدهم. هدف فعلي دشمن ايجاد اختلاف در ميان پيروان اديان از طريق برخوردهاي ديني و معرفي حجج ساختگي براي منتظران مسيح و مقتداي او مهدي است. امروزه كم نيستند سايتهاي رايانهاي و رسانههاي ديداري و شنيداري متعددي كه افراد شناخته شده يا كم و بيش ناشناختهاي را به عنوان امام عصر معرفي ميكنند. چنانكه از سوي ديگر تلاش بر تخريب چهره اين افراد و ستاندن محبوبيت آنهاست. در اين حالت توجه سادهانديشان به گروهي خاص از افراد به عنوان مصاديق خاص جلب و پس از شكست محتمل يا تخريب وجهة او، كليت انديشه انتظار زير سؤال ميرود. چيزي كه در شب ژانويه سال دو هزار ميلادي و در بسياري كشورهاي جهان با آن مواجه بوديم. صهيونيسم يهودي و مسيحي از يك سو با معرفي چند سال آينده به عنوان دوران ظهور، سيستم سياسي حاكم بر ايالات متحده را به عنوان يگانه منجي بشريت تبليغ ميكند و از سوي ديگر با تراشيدن موعودهاي دروغين، اذهان خام سادهانديشان را به سوي دستنشاندگان مزدور خود متوجه ميسازد. تقابل بنلادن با ايالات متحده بيترديد يك بازي سياسي است كه نمونه نازل آن را در پيروزي موقت اعراب در صحراي سينا شاهد بوديم. پيروزي ظاهري و موقتي كه نتيجه باطني آن حاكميت چند ساله انور سادات رئيس جمهور معدوم مصر و امضاي قرارداد صلح كمپديويد بود. قرارداد صلحي كه پيروزي صوري اعراب در جنگ با اسرائيل مقدمةالجيش آن و عامل خواب خرگوشي مسلمانان محسوب ميشد. همين بازي در اثناي جنگ كويت تكرار شد و سادهانديشي تحليلگران ناآگاه كه صدام و بوش پدر را در برابر هم ميديدند، به استقرار نيروهاي نظامي غرب در كل منطقه خليج و تركيه انجاميد. اگر انورسادات فراماسونري بود كه در قالب قهرمان نبرد با اسرائيل جلوه كرد، صدام نيز مزدوري است كه از آبشخور سيستم سياسي غرب تغذيه ميشود. در شرايط خطير حاضر كه ساخت بناي سليمان (هيكل) سرعتي روزافزون به خود گرفته و اسرائيليان كاشف گوساله زردي كه چند سال پيش در اورشليم (بيتالمقدس) پيدا شد، در جهت تحقق آن تلاش ميكنند، همنوايي با مناديان علائم ظهور صهيوني، همراهي با نظريهپردازان سياسي غربي است. اين همه از سادهانديشي دينداران عوام حكايت ميكند كه معرفت امام زمان را با دامن زدن به احساسات عمومي برابر ميگيرند. در متون ديني ما اگر چه بر علايم ظهور تأكيد شده؛ اما در عين حال توقيت زمان ظهور كفر و قائل به آن كذاب دانسته شده است و شايد به همين علت بر لزوم كتمان ديدار يار غايب از سوي مشافهان و تكذيب مدعيان از سوي مستمعان تا به اين اندازه تأكيد كردهاند. اشتباه تاريخي شيعيان تندرو در زمان امام صادق(ع) باعث شد تا در يك فريب عمومي، حكومت عباسي بر جان ومال و ناموس مسلمانان حاكم شود و عليرغم منع مؤكد امام صادق(ع) از همراهي با مناديان سياه جامه عباسي، علوياني از زمره سادات حسني آتش بيار اين معركه شوند. امام كه از فرقه پروري دشمنان آل محمد(ص) خبر داشتند، ضمن رد دعوت ابومسلم خراساني اين دسته از سادات ساده انديش را از همكاري با عباسيان بازداشتند؛ اما دريغ و درد كه به اين هشدار توجهي نشد و بلكه خود شيعيان ـ تحت تأثير انديشه انتظار و شبهه مصداقي ـ به فرق مختلف تقسيم شدند. آيا جز اين است كه محمد حنيفه همان امام منتظر دانسته شد و يا فرقه اسماعيليه در عوض قبول امامت امام هفتم (امام كاظم(ع)) برادر متوفاي آن حضرت را به عنوان مهدي منتظر به امامت برگزيدند؟ شرايط كنوني شيعيان به ويژه در عراق به دوران حساس انتقال دولت اموي به عباسي بسيار شبيه است و دريغ است كه آگاهان به همان راهي بروند كه سادهانديشان عهد عباسي با قبول شعار «الرضا من آل محمد(ع)» به آن سو كشيده شدند. ماههاي آينده آبستن حوادثي است كه عبور از آنها جز به درايت شيعيان منتظر از يك سو و قائمه مسيحيان با ايمان از سوي ديگر ممكن نيست. مهدي و مسيح به همه آزادانديشان جهان تعلق دارند و ايجاد هرگونه تقابل صوري در پيروان آنها همان خواستهاي است كه طراحان تز حكومت جهاني صهيون دنبال ميكنند. پينوشتها : * برگرفتهازروزنامهاطلاعات،4آبانماه1381. 1 . ر.ك: مجله موعود، سال دوم ش12، بهمن و اسفند 1377. ماهنامه موعود سال ششم - شماره 35 اينك آخرالزمان: جنگ عراق ايده وقوع آرماگدون در آخرالزمان را تشديد مى كند. ۱۲ شهريور ۱۳۸۳ مترجم: رضا عباسپور اشاره : با توجه به ظهور مسيحيت بنيادگرا در كشور آمريكا و جنگ آمريكا عليه عراق، نظريه پردازان مسيحى همچون جرى فالول، مورگان استرانگ، گرى فريزر و... نظرات خود را - كه غالباً مبتنى بر مكاشفات يوحنّا (بخش پايانى كتاب مقدس) است - به مخاطبان القا مى كنند و از طرفى جنگ عراق را شاهدى بر تحقّق پيشگوييهاى كتاب مقدس (انجيل) مى دانند و سعى مى كنند تا بدين وسيله ديدگاههاى راست مسيحى را تبليغ و حقانيّت خود را به جهانيان عرضه دارند. در اين مقاله كه از يكى از سايتهاى اينترنتى گرفته شده با واژگانى همچون، آرماگدون، جنگ آخرالزمان، ضد مسيح، ايده هزاره، راست مسيحى آشنا خواهيم شد و همچنين نگاهى كوتاه به نظرات آنها در مورد جنگ عراق و چگونگى تحقق پيشگوئيها در بخش مكاشفات كتاب مقدس خواهيم داشت. با نتيجه نهايى جنگ در عراق، هم اكنون بسيارى از مسيحيان بنيادگرا1 ماجرايى را كه هم اكنون بر روى شنهاى باستانى عراق در حال وقوع است پيام آور تحقق پيشگوييهاى كتاب مقدس2 (انجيل) درباره آخرالزمان و بازگشت دوباره عيسى مسيح3، مى دانند، اين عقيده در كتابها، ادبيات، وب سايتها، و حتى فيلمها نيز ديده مى شود. بعضى ها بر اين عقيده اند كه پيش بينى قابل توجهى درباره جورج دبليو بوش وجود دارد، مردى كه سخن خود را با يك خطابه مذهبى بسيار قوى و ورزيده القا مى كند، و همچنين عقايد مذهبى و باورهاى دينى را در سياستهاى خارجى اش دخالت مى دهد، پر واضح است كه بسيارى از حاميان مذهبى بوش، از حوادث عراق به عنوان تحقق يك پيشگويى تعبير كرده اند. بيل بردوى4 اخيراً طى مقاله اى در واشنگتن پست نوشت: حادثه هاى جهان - مخصوصاً حركت نظامى آمريكا به سوى عراق - موجب شده است تا اشخاصى با دلايل جديد براى تعبير و تفسير كردن آخرين حادثه جهانى خودنمايى كنند. در وب سايتهاى پيشگويى، اين بحث مشتاقانه بالا مى گيرد، گروهها و مخصوصاً در كليساها به مطالعه كتاب مقدس مى پردازند، در جمعيتهاى مذهبى در آخر هر ماه بحث از پيشگويى مى شود، مثل چيزى كه در ماه گذشته تحت عنوان بيستمين كنفرانس بين المللى پيشگويى آخرالزمان در تامپا برگزار شد. بردوى مى نويسد: به نظر بسيارى شواهدى دال بر نقش عراق در سناريوى آخرالزمان5 در بخشهاى كليدى پيشگوئيهاى آخرالزمان كتاب مقدس وجود دارد. در اينجا و در ديگر كتابهاى پيشگويى عهد عتيق و عهد جديد، ادبيات دوران باستان (كتاب مقدس) مالامال از تيترهاى خبرى است كه امروزه در مورد جنگ عراق در رسانه ها به كار مى رود. مكاشفات6، بخش پايانى كتاب مقدس - به جز در برخى از نسخه هاى جديد - به عنوان نقشه حوادثى كه هم اكنون در عراق اتفاق افتاده است به حساب مى آيد. در قسمت شانزدهم از بخش مكاشفات نامى از آرماگدون7 بيان گرديده است. همانطور كه رود فرات اخيراً به وسيله مجموعه اى از تانكها محاصره شده است، منطقه باستانى هارمجدون نيز در شمال اسرائيل در محاصره تانكها است. يوحنّا - به احتمال قوى نويسنده بخش مكاشفات كتاب مقدس - در شرح ماجراهاى آخرالزمان مى گويد: فرشته ششم جامش را بر رودخانه بزرگ فرات خالى كرد و آب رودخانه خشك شد. به طورى كه پادشاهان، مشرق زمين توانستند نيروهاى خود را بدون برخورد با مانع به سوى غرب ببرند، و ديگر فرشتگان در شيپورها مى دمند هنگامى كه نيروها براى نبرد حق و باطل جمع مى شوند. بسيارى از مفسران مى گويند كه ساختار مدرن دولت اسرائيل، شمارش معكوس پيشگويى شده پايان روزگار را به راه انداخته است و اين پيشگويى با افزايش ضد مسيحيهاى8 شرور، نزاعها و اختلافات جهانى، آزار و اذيت كليساى مسيحى و ظهور يك مذهب دروغين، و درگيريهايى پيش از آغاز جنگ و نبرد حق و باطل در آخرالزمان، تكميل مى شود، البته بستگى به اين دارد كه شما متنهاى پيچيده كتاب مقدس را چگونه تفسير كنيد، عيسى مسيح زمانى مى آيد تا قبل از قضاوت نهايى مقدمه و راهگشاى يك قرن دوران صلح و حكومت صلح باشد، يا اين كه او فقط زمانى مى آيد كه پيروانش مقدمه هزاره سلطنت9 مسيح را فراهم كنند كه اين بيشتر شبيه يك حكومت دينى و مذهبى است. در اين ماجراى تاريخى، مرحله اى به نام آزار و اذيت10 براى مدت هفت سال وجود دارد كه ضد مسيحيهاى از بند آزاد شده، آزار و اذيتى زشت و زننده عليه مسيحيها انجام مى دهند؛ براى مثال، از برخى از پيشگوييهايى كه در طى اين دوره مى شود، مى توان از مؤمنين واقعى اى نام برد كه در اين حادثه به آسمان برده مى شوند كه اسم اين مرحله در آخرالزمان را مرحله وجد و سرخوشى11 گذاشته اند. اين يك پيشگويى است كه صحتش به وسيله اتفاقها و رويدادهايى كه در غرب رخ مى دهد تشديد مى شود، به طور مشخص، مى شود از جنگ عليه صدام حسين نام برد. دكتر مورگان استرانگ12 - استاد تاريخ خاورميانه دانشگاه ايالتى نيويورك آمريكا و مشاور برنامه هاى خبرى و مجله ها - مى گويد: جرى فالول13 به طور كامل و بى هيچ ابهامى معتقد است كه ما بايد به جنگ با عراق برويم، تا حوادث مصيبت بارى را به راه بيندازيم كه موجب فراهم شدن دومين ظهور حضرت عيسى مسيح شود. جنگ با عراق، به پايان روزگار منجر خواهد شد ما اين را مى دانيم، اسرائيل پابرجا نخواهد ماند، اسرائيل در طى آخرالزمان از بين خواهد رفت، هر يهودى اى كه در هر جا زنده بماند به مسيحيت خواهد گرويد. دكتر مورگان استرانگ اضافه مى كند: بر طبق علم آخرالزمان شناسى14، مسلمانها، بودائى ها، هندوها، كاتوليكها آنيمى ها و هركس ديگر، در جنگ آخرالزمان15 هلاك خواهد شد و يا اين كه به مسيحيت اصول گرا و بنيادگرا ايمان خواهد آورد. همه جنگ عراق را نشانه بزرگى بر شمارش معكوس آخرالزمان مى دانند ولى همه نسبت به ايدئولوژى آخرالزمان تعلق خاطرى ندارند. مارك هيتچكوك16، كشيش كليساى »فيث بايبل« واقع در آدموند در ايالت اكلاهما مى گويد: مهم ترين مطلبى كه بايد بگويم اين است كه آنچه كه آنجا (عراق) در حال رخ دادن است تحقق دقيق پيشگوييها نيست. او اضافه مى كند: بعضى از مردم جنگ عراق را آغاز آرماگدون خواهند دانست اما ديدگاه كلى من اين است كه جنگ عراق چيزى فراتر از بازگويى يك سناريو است. او مؤلف 9 كتاب در عنوانهاى مهم پيشگوييهاى كتاب مقدس است كه مى گويد: جنگ در عراق بيشتر يك عامل گرم كننده و عامل شتاب دهنده اى است براى حوادث نگران كننده اى كه رخ خواهد داد. در دانشگاه باب جونز17 - جايگاه پرورش بنيادگراها - دكتر استفان هنكينز18 به طور كامل اعتقاد دارد كه جنگ در عراق نقطه پايان پيشگوييها نيست، به زودى بشريت با حوادثى كه در بخشهاى مختلف كتاب مقدس از جمله مكاشفه يوحنا تصوير شده است، روبرو خواهد شد، او معتقد است كه بشريت در آستانه جنگى است كه عيسى مسيح عليه گروهى از ملتهايى كه به وسيله ضد مسيح رهبرى مى شوند انجام خواهد داد، كه پس از آن يك دوره هفت ساله از رنج و مصيبت را خواهيم داشت. كسانى كه به كتاب مقدس معتقدند با آروين باكستر - كشيشى در ريچموند در ايالت ايندياناى آمريكا و مؤسس مجله آخرالزمان - موافقند، آروين باكستر مى گويد: ماجراى عراق با پيشگوييهاى عهد عتيق و عهد جديد مو نمى زند. باكستر همچنين ميزان بالايى از تلفات در هجوم نظامى آمريكا به عراق را پيش بينى كرد و هشدار داد كه ديگر كشورها جنگ در عراق را به ديده فرصتى براى سامان دادن سياستهاى خود مى نگرند، براى مثال، ممكن است چين سعى كند تا تايوان را اشغال كند. يا اين كه هند و پاكستان مى توانند دست به جنگ تمام عيارى عليه منطقه بى ثبات كشمير بزنند. اين ماجرا به گفته باكستر سرآغاز جنگ جهانى دوم و كشتار يهوديان به دست نازيها بود كه به وسيله يوحنا در بخش مكاشفات كتاب مقدس پيشگويى شده است. اگر نشانه ها و علامتهايى بر اين نظريه وجود داشته باشد كه در آخرالزمان آمريكا پيشرفت مى كند، اين، يك موفقيت شگفت انگيزى براى كتاب برجاى مانده19 نوشته تيم لاهايه20 و جرى جنكينز21 است. اگر چه كه بيشتر كتابهايى كه به موضوع آخرالزمان پرداخته اند ويژه قشر مذهبى تهيه شده اند، لكن، اين مجموعه برجاى مانده طيف وسيعى از مخاطبان سكولار را جذب كرده و فروشى بيش از 50 ميليون نسخه را به خود اختصاص داده است. حتى بخش چهارم اين كتاب رتبه اول ليست پرفروش ترين كتابهاى نيويورك تايمز را - كه مورد غبطه همگان است - را به خود اختصاص داده است. لاهايه كه سابقاً يك كشيش بود و همچنين از فعالان حقوق مذهبى و آموزش در دانشگاه باب جونز است كسى است كه جرى فالول را در سازماندهى مؤسسه »اكثريت اخلاقى« مساعدت كرد. اخيراً، فالول دانشكده پيشگويى تيم لاهايه را در دانشگاه آزاد خود افتتاح كرد، اين يك نشانه بسيار قوى بر فراگير شدن عقيده آخرالزمان در ميان اقشار كم فرهنگ و بنيادگراى در حال رشد است. لاهايه به نظريه رويكرد الهى مجموعه برجاى مانده پرداخته و مؤلف ديگر كتاب نقش روايتگر را ايفا كرده است. در حاليكه طرح كلى داستان و شخصيتهاى آن را هم ارائه كرده است، خط سير داستان از ابتداى مرحله آزار و اذيت شروع مى شود اين در زمانى است كه ترس و وحشت ناشى از آزار و اذيت همه جا را فرا گرفته است. در بخش آرماگدون اين كتاب، شيطان را در حال حكومت بر سياره زمين از پايتخت خودش كه همانا شهر بابل جديد كه همان عراق است، ترسيم مى كند. الوا مارتين22 رئيس مجمع حقيقى خداوند در شمال كارولينا مى گويد: عراق درست همان جايى است كه بابل قديم آنجا بود. او مى گويد: تصور مى كند كه روح يكى از پادشاهان قديم بابل در زمانى كه يهوديان برده و تحت شكنجه بودند در او حلول كرده است. معتقدانى مثل مارتين همچنين به پيامهايى از متون مقدس اشاره مى كنند، از جمله مى توان از فاحشه بابل نام برد كه بر هفت تپه مى نشيند - درست همزمان با كسانى كه اين پيشگوييها را به شهرهاى باستان كه توسط صدام حسين در حاشيه رودخانه فرات بازسازى شده است نسبت مى دهند عده اى ديگرى معتقدند كه اين پيشگوييها به كليساى كاتوليك روم اشاره دارند. گرى فريزر23 كسى كه درباره نشانه هاى ظهور دوم مسيح ايراد سخنرانى كرد مى گويد: هركس درباره آينده شديداً كنجكاو است. او اصرار داشت: نقشى كه اسرائيل و ديگر كشورها در منطقه بازى مى كنند به نوعى اجراى پيشگوييهاى آخرالزمان است. و هشدار داد كه: حوادثى چون تروريسم و تشكيل اتحاديه اروپا قبلاً در كتاب مقدس پيش بينى شده بود. فريزر مى گويد: هم اكنون، سرتاسر جهان را بحران فرا گرفته است، اين صرف يك تضاد و درگيرى با عراق نيست، اين جنگ عليه تروريست است كه به صورت يك مبارزه جهانى درآمده است. او ادامه داد: مردم هر جايى مى دانند كه يك چيزى اتفاق افتاده است، خود همين دانش را از كتاب مقدس دارند، كتاب مقدس، تمام اين اتفاقات را پيشگويى كرده است. او معتقد است: مسيحيت نقش خاصى را در حادثه هاى هولناكى كه در بخش مكاشفات كتاب مقدس پيش بينى شده است بازى خواهد كرد. اشخاص مشهورى كه به مسئله پيشگويى توجه زيادى نشان مى دادند از سرتاسر جهان در كنفرانس پيشگويى حضور چشمگيرى داشتند، يكى از اعضاى شركت كننده در اين كنفرانس كه خود يك كشيش كليسا است، مى گويد: حوادث كنونى در عراق، ويژگى ملكوتى بودن و آسمانى بودن كتاب مقدس را اثبات كرده است. او در ادامه مى گويد: پيام نجات و رستگارى در قسمت مكاشفات كتاب مقدس ديده مى شود. و در آخر به صراحت اعلام مى كند كه: خدا را شكر كه مسيح، پادشاه است، و بهترين چيز اين است كه ما پيروز هستيم. پى نوشتها: .Iraq war fuels visions ofarmageddon end times :Apocalypse soon× 1. اصطلاحاً راست مسيحى يا مسيحيان راست گرا نيز ناميده مى شوند. .Biblical book .2 3. بازگشت دوم حضرت مسيح در آخرالزان بعد از طى مراحلى كه در نهايت به جنگ بزرگ، ختم مى شود از جمله اعتقادات مسيحيان بنيادگراست. .Bill Broadway .4 .End time .5 .Revelation .6 7. Armageddon - آرماگدون كه در اصل »هارمجدو« مى باشد به معناى »كوى مجدّو« است، مجدّو در شمال فلسطين اشغالى در كرانه غربى رود اردن واقع شده است. .Antichrist .8 9. ايده هزاره: هزار سال بايد طى شود تا مسيح ظهور كند. 10. Tribulation: حكومت ضد مسيح، هفت سال به طول مى انجامد و دوره »رنج يا آزمايش بزرگ« خوانده خواهد شد. .Rapture .11 .Morgan strong .12 13. جرى فالول، كشيش بنيادگراى پروتستان و از رهبران سياسى و مبلغان راست مسيحى است. .eschatology .14 15. جنگ هرمجدون يا آخرالزمان: جايى كه آخرين جنگ ميان نيروى حق (خير) و باطل (شر) قبل از روز داورى در رستاخيز به وقوع مى پيوندد. .Mark Hitchcock .16 .Bobjones university .17 .stephen Hankins .Dr .18 19. »برجاى مانده« متضمن اعتقادات مسيحيان است در مورد نبردهايى كه قبل از »بازگشت دوم مسيح« به وقوع خواهد پيوست. اين كتاب تا كنون در 12 جلد انتشار يافته است و مجموعاً بيش از 50 ميليون نسخه فروش داشته است. .Tim Lahaye .20 .Jerry jenkins .21 .22 Elva Martin .Gary Frazier .23 موعود شماره 45 چهارشنبه، 27 آبان 1383 - 14:53 متن کامل کتاب «آرماگدون: تدارک جنگ بزرگ» نویسنده: گریس هال سل تـرجمــه: خســرو اســدی ------------------------------------------- نبرد هارمجدّون(1) از سال 1980، اين عادت در من پيدا شده است كه هر يكشنبه، برنامه «ساعت بشارت انجيل كهن» فال ول را در تلويزيون بگيرم. براى آنكه مطالب بيشترى درباره خداشناسى هار مجدون فال ول بدانم؛ و دريابم كه پيروانش تا چه اندازه مانند خودش فكر مىكنند، در سال 1983، در گشت مسافرتى به سرپرستى او به سرزمين قدس، نام نويسى كردم. من يكى از 630 نفر مسيحىاى بودم، كه از نيويورك به تل آويو پرواز كرديم. در آنجا ما را به گروههاى حدود 50 نفرى تقسيم كردند. به هر يك از گروهها يك اتوبوس و يك راهنماى اسراييلى اختصاص داده شده بود. ما پس از يك استراحت شبانه با اتوبوس ها يمان به راه افتاديم. حالا در اين سفر كوتاه، شما هم با من همراه شويد: براى اين كه به دره مجدو برويم، از تل آويو حدود 55 مايل به طرف شمال سفر مىكنيم. به محلى مىرسيم كه در 20 مايلى جنوب - جنوب شرقى حيفا، قرار دارد و فاصله آن از درياى مديترانه، حدود 15 مايل است پس از پياده شدن از اتوبوس، با كلايد، يك مدير اجرايى بازرگانى بازنشسته از مينياپوليس، كه سالهاى آخر دهه 60 سالگى خود را مىگذراند، همگام مىشوم. كلايد، فارغ التحصيل كالج است و در جنگ دوم جهانى، در ارتش آمريكا با درجه سروانى، در آفريقاى شمالى و اروپا، خدمت كرده و به خاطر فرماندهى هوشمندانه سربازانش و شجاعت شخصى اش در زير آتش دشمن به گرفتن نشان افتخار، مفتخر شده است. قدى دارد در حدود شش پا و هيكلى مناسب، كه آن را نتيجه خدمتش در ارتش مىداند. همسر كلايد دو سال پيش درگذشته است و به همين جهت در اين سفر تنهاست. سر و وضعش تميز و مرتب است. با شلوارى پشمى، پيراهنى سفيد، كراوات مناسب و كت كشمير؛ سرى دارد پرمو كه تنها بخشى از آن خاكسترى شده است. فاصله كوتاهى تا يك تل يا پشته كوچك، پياده طى مىكنيم. اين تپهاى است مصنوعى، كه از لايههاى مختلف يا برجا مانده از گياهان و جانوران و يا جامعههاى باستانى كهن پوشيده شده است. كلايد توضيح مىدهد: «زمانى در اينجا يك شهر قديمى كنعانى قرار داشته است» و اضافه مىكند كه ما در لبه جنوبى فضاى بزرگ گسترده و هموار دشت اسدرالون (2) قرار داريم، كه در كتاب مقدس «دره جزرال» هم گفته شده است. در زمانهاى قديم مجدو شهر بسيار مهمى بود. اين شهر در محل تقاطع دو جاده مهم استراتژيك نظامى و كاروان رو قرار داشت. كلايد، اين كهنه سرباز از تاريخ دان مىگويد: «جاده ماريس، يعنى جاده باستانى ساحلى، كه مصر را از راه مجدو، به دمشق و مشرق مربوط مىساخت، از اين دره مىگذشت.» مىگويم: «پس با اين توصيف، اين محل هميشه ميدان جنگ بوده است؟» كلايد پاسخ مىدهد: «بله، برخى از تاريخ نويسان اعتقاد دارند، كه در اينجا بيش از هر جاى ديگر در جهان، جنگ روى داده است. فاتحان كهن هميشه مىگفتند، هر فرماندهى كه مجدو را داشته باشد، در برابر همه مهاجمان پايدارى مىكند.» «شما در صحيفه يوشع بن نون (باب 12، آيه 21)(3) مىخوانيد كه چگونه يوشع و اسراييليان، در اينجا كنعانيان را شكست دادند. و در «كتاب داوران» باب چهارم و پنجم مىخوانيد كه دو قرن پس از آن نيروهاى اسراييلى در زير فرماندهى دبوره و باراق، در نبردى بر سيسرا سردار كنعانيان چيره شدند.(4)» «و بعد چنانكه مىدانيم، شاه سليمان اين شهر را مستحكم ساخت و به مركزى براى اسبها و ارابه هايش بدل كرد. حتى در طى سالهاى عمر من هم در اينجا نبردهاى مهمى داشتهايم. نزديك به پايان نخستين جنگ جهانى، در سال 1918، ژنرال انگليسى آلن بى، درست در همين جا در مجدّو، به پيروزى قاطعى بر تركها دست يافت.» همه عضوهاى گروه ما، به پياده روى خود تا يك نقطه مناسب ادامه مىدهيم و سپس در نقطهاى كه بر همه دره جزدال كه به سوى شمال غربى تا دوردست اشراف دارد، غرق تماشا مىشويم. كلايد با صداى هيجان زدهاى مىگويد: «و سرانجام، حالا دارم ميدان آخرين نبرد بزرگ را تماشا مىكنم!» مىپرسم: اما آخر شما از كجا مىدانيد كه نبرد نهايى در اينجا روى خواهد داد؟ - «شما همين اسم - يعنى مجدّو - را بگيريد، كلمه عبرى هار، يعنى كوه را به آن اضافه كنيد. اين دو كلمه به شما هارمجدّو را مىدهد، كه ما هارمجدّون ترجمه مىكنيم.» در حالى كه او صحبت مىكند، من مىكوشم استدلال او را، با جستجوى هار يا كوه دنبال كنم؛ اما كوهى پيدا نمىكنم. با وجود اين، چون دره روبروى خودمان را مىتوانيم ببينم، پس نقطه مناسبى كه روى آن ايستادهايم، بآسانى مىتواند هار (كوه) تلقى بشود. اما با همه اينها، آيا هارمجدّو - كه كلمه كلمه به معنى كوه مجدو است - به يك محل دلالت مىكند يا يك رويداد؟ كلايد، كمى با بى حوصلگى پاسخ مىدهد: «نه، نه، اين ميدان نبردى است كه همه ملتها در آن درگير مىشوند. اين آخرين نبرد ميان نيروهاى نيكى و نيكوكارى به رهبرى مسيح و نيروهاى شيطانى به رهبرى دجال خواهد بود.» من، مانند ميليونها مردم ديگر، سخن كلايد را باور مىكنم. من هميشه چيزهايى درباره هارمجدّون شنيده بودم، اما با همه شنيدن هاى اين واژه اشتقاق آن را نمىدانستم. پرسيدم كه آيا درباره اين واژه هارمجدّون مطالب زيادى خواندهايد؟ - «مىدانيد، واژه هارمجدّون تنها يك بار در انجيل آمده است؛ يعنى درست همان كه در كتاب مكاشفه يوحنا باب شانزدهم، آيه 16 آمده است؛ و سپس اين آيه مختصر را نقل مىكند: «و ايشان را به موضعى كه آن را در عبرانى هارمجدّون مىخوانند، فراهم آوردند.» از آن جا كه اين واژه در زندگى ما نقش چنين با اهميتى دارد، اميدوارم بتوانم اشتقاق آن را پيدا كنم، من آنچه را كه كلايد گفت تكرار مىكنم: در كتاب عهد عتيق، هيچ ذكرى از اين واژه نشده است. در كتاب عهد جديد هم تنها يك مورد، يعنى در باب مكاشفه كه گاهى مكاشفات، يا مكاشفه يوحناى قديس هم گفته مىشود، آمده است. اما من هنوز سردرگم هستم، در حالى كه در مكاشفه، از «محلى» به نام هارمجدّون صحبت مىكند، كلايد اصرار دارد كه هارمجدّون معنى يك نبرد را مىرساند. كلايد مىگويد: «يوحناى پيش گو كتاب مكاشفه را نوشته است؛ و چنانكه مىدانيم ما از همين اثر يوحنا است كه بيشترين اطلاعات خودمان را از آخرين روزهايى كه داريم مىگذرانيم، به دست مىآوريم. او تصوير كاملى از آخرين نبردى كه بايد درست در همين محل صورت بگيرد، به دست داده است. به ياد داريد كه او در پيشگويى خود از اين نبرد بزرگ، مىنويسد(5): «و بلدان امتها خراب شد... و هر جزيره گريخت و كوهها ناياب گشت.» و بعد مىافزايد: «خداوند همه چيز را درباره آينده مىداند. هيچ چيز را از او گريزى نيست. خداوند از همان آغاز مىداند، چه كسى به هاويه خواهد رفت و چه كسى دقيقا نخواهد رفت. هنگامى كه خداوند قانون را نازل كرد، دقيقا مىدانست كدام انسان قادر به رعايت آن نخواهد بود.» من به خودم جرات داده مىپرسم: «خداوند از پيش مىداند؟ و از پيش مقرر كرده است؟» - «شما بايد به خاطر داشته باشيد كه اين از پيش دانستن، تعيين كننده همه چيز نيست. اما آنچه كه خداوند مىداند، فراتر از هر حدس و گمانى است. آنچه خداوند مىداند، با يقين كامل صددرصد مىداند؛ و او همه چيز را مىداند. «در كتاب مكاشفه، خداوند با بكار گرفتن يوحنا، توصيف كاملى از آنچه كه اين جنگ آخرالزمان خواهد بود، به ما مىدهد» و ادامه مىدهد:«يك ارتش 200 ميليونى شرقى در طى يك سال به سمت غرب به حركت درمى آيد. اين ارتش به حركت درمى آيد و در تغيير مكان خود پرجمعيتترين ناحيههاى جهان را پيش از رسيدن به رودخانه فرات، ويران خواهد ساخت.» «باب 16 مكاشفه به ما مىگويد كه رودخانه فرات خشك خواهد شد، و اين به پادشاهان مشرق زمين، مشرقيان، اجازه خواهد داد كه سرزمين اسراييل را درنوردند.»(6) - تكرار كردم: پادشاه مشرق زمين؟ و ذهن من به سوى سرزمينهاى جهان كه در مشرق رود فرات قرار دارند، به پرواز درمى آيد. هيچ پادشاهى كه امروز در آن ناحيه حكمروايى داشته باشد به ذهنم خطور نمىكند. در زمان ما، شاه ايران آخرين پادشاه مشرق رود فرات بود. امروز ديگر هيچ شاهى در آنجا نيست، اما در زمان يوحنا چنين شاهانى وجود داشتند - پس گفتم آيا اين نمايانگر آن نيست كه يوحنا اين سخنان را درباره زمان خودش گفته است، و نه زمان ما؟ كلايد گفت:«نه، نه، شما مىتوانيد پادشاهان را به معنى رهبران يا سران دولتها بگيريد.» كلايد كه در همه جا طرفدار جدى تعبير كلمه به كلمه كتاب مقدس است، در اين مورد، خود كلمه كتاب مقدس را قبول ندارد. حرف او را قطع نمىكنم و او به نقل خود ادامه مىدهد: «اين پادشاهان - يا رهبران - تمامى ربع مسكون، بزرگترين ارتش تاريخ جهان را درست به اينجا، به مجدّو مىآورند.» با چشمان فراخ شده سخن مىگويد و چهرهاش وقتى از فرشتهاى حرف مىزند كه پياله خود را بر نهر عظيم فرات ريخت و آبش خشكيد تا راه ارتش بزرگ پادشاهانى كه از مشرق آفتاب مىآيند از بستر آن باز بشود، برق و درخشندگى ناشى از پيش بينى به خود مىگيرد. اما وقتى سازمان دادن يك ارتش خوب، ارتشى بسيار كوچكتر از همه ارتش هاى مشرق زمين، تا اين اندازه دشوار باشد، چگونه يك رهبر، يا گروهى از رهبران مىتوانند موفق به بسيج كردن يك ارتش 200 ميليون نفرى بشوند؟ كلايد مىگويد: «خوب، روشن است، اين رهبران هدف هاى ژئوپليتيك دارند، و ارواح شيطانى آنان را به پيش مىرانند». پرسيدم: ارواح شيطانى؟ - «در اين مورد، اينها همان ارواح شيطانى فرشتگان به خاك افتادهاى هستند، كه از شيطان در عصيانش در برابر خداوند، پشتيبانى كردند. پس از اينكه اين ارواح شيطانى بر ذهن رهبران جهان مسلط شدند، اين رهبران و ارتش هاى جهان، نادانسته به پيادگان آنها تبديل مىشوند.» به نظرم همه چيز دارد بخوبى جفت و جور مىشود. براى اينكه مطمئن شوم كه همه چيز را به درستى فهميدهام، گفتم: آيا اين دجال است كه اين ارواح شيطانى را در ذهن رهبران جهان جاى مىدهد؟ و كلايد تصديق كرد. كلايد علاوه بر ارواح شيطانى، از «وحش» مكاشفه يوحنا هم صحبت كرد و توضيح داد كه: «وحش، يعنى اينكه اتحاد نيرومندى از ملت هاى اروپايى و گروهى از ملت ها كه در آخرين روزها به پا خواهند خاست، به وجود خواهد آمد. حالا ما مىدانيم كه داريم در عهد آخرالزمان زندگى مىكنيم. زيرا پيدايش اتحاد نيرومند ملت هاى اروپايى را ديدهايم - و اين همان چيزى است كه ما جامعه اقتصادى اروپا يا بازار مشترك مىناميم. با مطالعه اين پيشگويى، ما مىتوانيم به چشم ببينيم كه خداوند همه اين رويدادها را از پيش خبر داده است.(7) «همه آنچه كه روي دادنش را در جهان امروز مىخوانيم، به روشنى نشانگر اين است كه اين پيشگويى به زودى روى خواهد داد. و در اين نبرد آخرالزمان - كه با مطالعه زكرياى نبى و همين مكاشفه از آن آگاه مىشويم - نيروهاى ملت هاى سرتاسر زمين در زير فرمان دجال، بر ضد خداوند ما عيسى مسيح و قديسان پرافتخارش خواهند جنگيد و چنان كه مىدانيم، مسيح، در اين خونينترين نبرد تاريخ، آن ميليون ها را از ميان خواهند برد و دجال را به قتل خواهد رسانيد.» كلايد براى اينكه نكتهاش را اثبات كند، آيه هشتم از باب دوم تسالونيكيان (كتاب عهد جديد) را از بر خواند: «آن گاه آن بى دين - كه كلايد اضافه مىكند، منظور از بى دين همان دجال است - ظاهر خواهد شد، كه عيسى خداوند، او را به نفس دهان خود هلاك خواهد كرد و به تجلى ظهور خويش او را نابود خواهد ساخت.» من براى كلايد تفسير كردم كه، احتمال ندارد مسيحيان، جز در مورد بهشت و جهنم، اين اندازه انديشه و كلام را به هارمجدّون اختصاص داده باشند. هنگامى كه كلايد و من، گرم گفتگو هستيم، ديگر كسان گروه ما، با نشستن بر روى سنگها يا علفها، غرق انديشه درباره اين دره داراى مزرعههاى گندم و جو و باغهاى ميوه شدهاند. در حالى كه اين دره تا اين اندازه ساكت و آرام تا اين اندازه صلحآميز به نظر مىرسد، رفتار و گفتار كلايد نشانگر آن است كه زير و رو شدن همه جهان در يك انفجار بزرگ، ناگزير به نظر مىرسد. او از جزئيات توصيف خودش درباره اين آتش سوزى بزرگ، سخت مطمئن به نظر مىرسد. با اين همه، اين جنگ قرار است كه در همين ميدان برابر ما روى دهد - درهاى كه چنان كوچك است، كه در يك مزرعه نيراسكا جاى مىگيرد؛ و اگر در يك ايلخى پرورش گاو تگزاس قرار داشته باشد، در آن گم مىشود. در حالى كه به سوى اين دره كوچك آرام پوشيده از مزرعههاى با سنگچين از هم جدا شده اشاره مىكردم، به كلايد گفتم كه اينجا، براى يك چنين جنگ عظيمى، بيش از اندازه كوچك به نظر مىرسد. خيلى جدى گفت: «نه، تانكهاى خيلى زيادى را مىتوان در اينجا جاى داد.» تكرار كردم، تانكها، و همه ارتشهاى روى زمين؟ - «بله، همه اين ها را. اما بايد به خاطر داشته باشيد كه اين بزرگترين نبردى خواهد بود كه تاكنون روى داده است. چندين ميليون نفر، همين جا خواهند مرد.» پرسيدم: «و يك جنگ هستهاى همين جا، در مجدّو شروع خواهد شد و همه دنيا را ويران خواهد كرد؟» پاسخ داد: «بله، شما اين را در باب سى و هشتم و سى و نهم صحيفه حزقيال نبى مىخوانيد. در اين دو باب يك جنگ هستهاى توصيف شده است. سپس مىگويد: «باران هاى سيل آسا و تگرگ سخت آتش و گوگرد، تكان هاى سختى در زمين پديد خواهند آورد، كوه ها سرنگون خواهد شد و صخرهها خواهد افتاد و جميع حصارهاى زمين منهدم خواهد گرديد، رويارو «در برابر هر گونه وحشت».(8) امكان ندارد كه حزقيال نبى، به چيز ديگرى جز مبادله سلاح هاى تاكتيكى هستهاى، اشاره كرده باشد.» اطمينان و يقين كلايد، احساس واقع بينى مرا متزلزل مىسازد. با اين حال مىدانم، او چيزى را مىگويد، كه ميليون ها آمريكايى، دقيقا به آن باور دارند. - پرسيدم: «آيا تصور كلايد از مسيح، شبيه يك ژنرال پنج ستارهاى است كه ارتش ها را رهبرى مىكند؟ و آيا كلام كتاب مقدس را چنان تعبير مىكند كه مسيح به عنوان سر فرمانده آن، نيروهايى را كه بر ضد او متحد شدهاند، با به كار بردن سلاح هاى هسته اى، نابود خواهد كرد؟» - پاسخ داد: «بله، در واقع مىتوانيم انتظار داشته باشيم كه مسيح، ضربه نخست را وارد كند. او، سلاح نوينى را براى نخستين بار، به كار خواهد برد. و اين سلاح، همان اثرهايى را خواهد داشت، كه بر اثر يك بمب نوترونى ايجاد مىشود. شما مىتوانيد اين مطلب را در آيه دوازدهم باب چهاردهم كتاب زكرياى نبى بخوانيد، كه مىگويد: - «گوشت ايشان در حالتى كه بر پايهاى خود ايستادهاند، كاهيده خواهد شد و چشمانشان در حدقه گداخته خواهد گرديد، و زبان ايشان در دهانشان كاهيده خواهد گشت.» مىپرسم، منظور حرف كلايد اين ست كه آيا خود مسيح ضربه نخست را خواهد زد؟ كلايد پيش از دادن پاسخ همه قد شش پايى خودش را روى پاهايش راست مىكند و با صداى قوى و سخت صميمى خود مىگويد: «بله، عيسى مسيح به اين زمين باز مىگردد، تا حكومت الهى را در آن برقرار سازد ؛ و اين كار را از ستاد خود در اورشليم، خواهدكرد.» - و بر سر يهوديانى كه در اسراييل زندگى مىكنند، چه خواهد آمد؟ كلايد گفت: «دو سوم يهوديانى كه در اينجا زندگى مىكنند، كشته خواهند شد. اين مطلب را مىتوانيد در آيههاى هشتم و نهم باب سيزدهم كتاب زكرياى نبى بخوانيد.(9)امروز در حدود 13 ميليون و نيم يهودى در جهان هستند. به اين ترتيب، خداوند به ما مىگويد كه 9 ميليون يهودى در اين نبرد، كشته خواهند شد - يعنى بيش از همه يهوديانى كه توسط نازي ها كشته شدند. آن قدر خون جارى خواهد شد كه خداوند آن را به چرخشت شرابگيرى، كه خون آنان را مىگيرد، تشبيه مىكند. تا مسافت 200 مايل، خون تا به دهانه اسبان، بالا خواهد آمد.» پرسيدم، چرا كلايد تصور مىكند كه خداوند خواستار آن باشد، كه يك رشته از عقوبت ها را نازل گرداند تا بيشتر مردمان جهان را بكشد و بخش اعظم تمدن ما را نابود كند؟ كلايد گفت: «خداوند، اين كار را بيشتر به خاطر امت قديمىاش، يهوديان مىكند، خداوند دوران هفت ساله آزمايش سخت را مقرر كرده است، تا يهوديان تصفيه شوند، تإ وادارشان سازد، روشنايى را ببينند و مسيح را به عنوان نجات دهنده خود بشناسند.» اعتراف مىكنم كه تعبيرهاى او، مرا سخت گرفتار شبهه كرده است. چرا خداوند بايد يهوديان را، يعنى برگزيدهترين در ميان همه امتها را برگزيده باشد، تنها براى اينكه - بنا بر واژه همراه با حسن تعبير كلايد- «آنان را تصفيه» كند؟ - «آيا نمىبينيد كه خداوند ميخواهد آنان در برابر تنها پسرش، خداوندگار ما عيسى مسيح به سجده درآيند؟» سپس كلايد توضيح مىدهد كه خداوند پس از نابود كردن دو سوم اين امت، سرزمين اسراييل را نجات خواهد داد. يعنى اينكه خود شخصا وارد نبرد هارمجدّون خواهد شد. و خداوند همه آن چيزهايى را كه براى نابودى كسانى كه مصمم به آزادی اسراييل هستند، نيازمند است؛ در اختيار دارد.» در ذهن من اين نكته شروع به جا افتادن مىكند كه كلايد اسراييل را دوست دارد، اما علاقهاى به يهوديان ندارد. به نظر مىرسد كه هيچ احساس تاسفى براى آن يهوديان يا ديگرانى كه مىگويد كشته مىشوند، در او نيست. «هفت ماه طول خواهد كشيد تا يهوديان زنده اسراييل بتوانند همه سربازان كشته شده را دفن كنند» و به عنوان دليل، آيه دوازدهم باب سى و نهم كتاب حزقيال نبى را نقل مىكند: «و خاندان اسراييل مدت هفت ماه ايشان را دفن خواهند كرد تا زمين از وجودشان پاك گردد.»(10) با پذيرش احتمال خطر تكرار سخنم، دوباره پرسيدم، چرا خداوند رحمان بايد بخواهد كه ما سلاح هاى هستهاى به كار ببريم؟ پاسخ داد: «به خاطر داشته باشيد، انسان دانش خود را و چگونگى ايجاد كردن اين قدرت ويرانگر را، از خداوند كسب كرده است. انرژى هستهاى، براى خداوند چيز تازهاى نيست؛ و تهديد يك همه سوزى هستهاى، قادر متعال را غافل گير نخواهد كرد. خداوند در همه اوقات مىداند چند ماهى در درياها و چند ستاره در آسمانها و چند دانه شن در ساحلهاى درياها وجود دارد. او خداوند عالم و قادر متعال است. آنچه كه او بخواهد، خواهد شد. هيچ انسان، يا امتى نمىتواند از تحقق اراده خداوندى جلوگيرى كند.» و كلايد با لبخندى مرموز با اين سخنان، حرف خود را به پايان برد: «هنگامى كه مسيح دوباره به زمين بازگردد، از آسمانها به ارض اورشليم نزول خواهد كرد. ملاحظه كنيد، همه تاريخ مربوط و متمركز است بر امت اسرائيل كه تخم چشم و برگزيده خداوند دوباره زمان تاريخ بشر را به دست خود مىگيرد.» پايان نزديك است در طى گشت در سرزمين مقدس، من سخنان كلايد را روى نوار ضبط صوت ضبط كردم؛ و وقتى بعدها به آن گوش دادم، آن را بسيار همانند سخنان جرى فال ول و بسيارى از كشيشان معتبر انجيلى پروتستان تلويزيونى ديدم كه مىگويند: بى هيچ نرمشى از پيش چنين مقرر كرده است؛ و بنا به سخن كلايد، خداوند زمام تاريخ بشر را خود به دست مىگيرد. پس از بازگشتم از سفر كوتاه 1983، به تحقيق پرداختم، ديگر كشيشان پروتستان انجيلى بنيادگرا در موضوع هارمجدّون ، چه مىگويند. در سال 1970، بيلى گراهام هشدار داد كه: «جهان اكنون به سرعت دارد به سوى جنگ آخرالزمان هارمجدّون خود نزديك مىشود» و «نسل كنونى جوان ما، شايد آخرين نسل در تاريخ باشد». گراهام در فرصت ديگرى گفت: «اكنون بسيارى از مردم مىپرسند. اين آخرين جنگ آخرالزمان در كجاست؟ ما چه اندازه به آن نزديكيم؟ خوب، محل اين جنگ در غرب رودخانه اردن است، در دشت جزرال، ميان جليله و سامريه. ناپلئون وقتى اين جايگاه سترگ را ديد، گفت: «اين ميدان بزرگترين نبرد جهان است»، زيرا كه انجيل به ما آموزش مىدهد كه جنگ بزرگ آخرالزمان، اين بزرگترين جنگ تاريخ؛ در اين بخش جهان روى خواهد داد: يعنى در خاورميانه!» س.س.كريب، رييس پيشين انجمن كشيشان پروتستان انجيلى، در سال 1977 نوشت: «شاه مسيح، ميليونها نظامى گرد آمده توسط ديكتاتور شيطان صفت، دجال را، به سختى تار و مار خواهد ساخت.» هال ليندسى، نويسنده يك كتاب پرفروش، همه تاريخ را - يعنى تاريخ خاورميانه و همه جهان را - به كمك قرائت كتاب مقدس تعبير مىكند. او در كتاب خود به نام «زمين، سياره بزرگ مرحوم» مىگويد: دولت اسراييل، خط مرزى ميان رويدادهاى عمده كنونى و آينده است. ليندسى مىگويد: «پيش از اين كه يهوديان، تشكيل يك ملت بدهند، هيچ چيز درست سر جايش نبود. تنها حالا كه اين اتفاق افتاده است، تحقق همه گونه علايم پيشگويىهاى نبوى، دارد سر جاى خودش قرار مىگيرد. زيرا كه برخى فضاهاى قدرت سياسى بايستى نخست پديد مىآمد، و اكنون بنابر الگوى پيشگويىهاى نبوى، كانون همه جهان در خاورميانه، و بويژه، در سرزمين اسراييل امروزى متمركز شده است. همه ملت هاى جهان، بر اثر آنچه كه در آن جا مىگذرد، به رنج و عذاب خواهند افتاد؛ و در آن درگير خواهند شد. حالا مىتوانيم ببينيم چگونه آنچه كه در اين زمان ها روى مىدهد، مانند همين اتفاقهايى كه روزنامهها مىنويسند، درست، با الگوى پيشگويي هاى نبوى جور درمى آيد. ناخداى پيشين يك قايق رودخانهاى كه تولد دوباره يافته است و طلبه سمينارهاى مذهبى ليندسى شده، چهار سرانجام را براى مرحوم سياره بزرگ زمين پيشگويى كرده است، كه همگى دربردارنده پيشگويىهاى نبوى كتاب مقدس هستند؛ و در همه آنها اسراييل نقش اساسى را ايفا مىكند. من ليندسى را در سال 1985، در يك گردهمايى دعاى صبحانه براى اسراييل، ملاقات كردم. او به عنوان ناظر و كارپرداز تحقق پيشگويي هاى نبوى، نسبت به بسيارى از پيشينيان، و حتى رقيبان خود، برترى در خور ملاحظهاى دارد. او از زمره واعظان سنتى بر حذر دارنده از آتش دوزخ و لعنت ابدى نيست. ليندسى با صداى كم و آرام و قيافهاى روشنفكرنما، آدمى است، تقريبا پنجاه ساله، با سرى پر از موها و سبيلهاى تيره. وى در شگرد جا زدن خود به عنوان كارشناس رويدادهاى تاريخ عمومى جهان، به استادى رسيده است. ظاهر آدمى دل سوز و در غم ديگران و علاقمند به آنان را دارد. او، در محفل هاى وعظ و خطابه، و حوزههاى مذهبى - كه در آنها مدت هشت سال به عنوان عضو هيات علمى «جنگ صليبى دانشجويان در راه مسيح» كار كرده است - به عنوان سخنران و مبلغ شناخته شده پيشگويي هاى مكاشفهيى انبيا، محبوبيت دارد. ليندسى در برداشت خود از كتاب مكاشفات، به گفته خودش «روش استقرايى و استنباطى» دارد. او مىكوشد آنچه را كه خداوند، از خلال دانش فنى و مجموعه واژگان محدود يوحناى رسول مىخواهد بگويد؛ استنباط و نتيجهگيرى كند. به عنوان مثال، يوحناى رسول، در مكاشفه يا روياى خود، ملخ هايى را با دم عقرب ديده بود. ليندسى حدس مىزند كه اينها هلى كوپترهاى كبرا هستند، كه از دم خودشان، يك نوع گاز فلج كننده اعصاب پخش مىكنند.(11) ليندسى با قطعيت اظهار مىكند: نسلى كه از 1948 به اين سو به دنيا آمده است، شاهد عينى دومين ظهور مسيح خواهد بود. اما پيش از آن رويداد، ما بايد هم جنگ «ياجوج و ماجوج» را ببينيم و هم نبرد هارمجدّون را. كشتار همه سوزى بدين گونه آغاز خواهد شد: همه عرب ها به اضافه كنفدراسيون روسيه، به اسراييل هجوم خواهند برد. او در كتاب «دنياى نوينى دارد فرا مىرسد» مىنويسد: «فكرش را بكنيد، دست كم 200 ميليون سرباز از مشرق زمين، با ميليون ها سرباز بيشتر از مغرب زمين، در زير رهبرى دجال امپراطورى نوزاده روم (يعنى اروپاى غربى)! «عيسى مسيح، نخست، كسانى را كه شهر او، اورشليم را غارت كردهاند، تار و مار خواهد كرد؛ سپس ارتش هايى را كه در دره مجدو يا هارمجدّون جمع شدهاند، به هلاكت خواهد رسانيد. تعجبى ندارد اگر تا فاصله 200 مايلى اورشليم، خون تا دهنه اسبان بايستد .... همه اين دره با آلات و وسايل جنگى، حيوانات و جسدهاى آدميان، و با خون، پر خواهد شد!» ليندسى مىنويسد: «باور نكردنى مىنمايد! ذهن آدمى، حتى نمىتواند رفتار ضد بشرى انسان با انسان را تصور بكند. با اين حال، خداوند اجازه مىدهد كه انسان در آن روز، ماهيت خود را به تمامى به نمايش بگذارد. با خواندن كتاب ليندسى، من هيچ نشانى از روح اوگوستين قديس در كتاب «شهرخدا» را نمىيابم. وقتى او اعلام مىكند كه همه شهرهاى جهان در جنگ هستهاى آخرالزمان ويران خواهند شد، كوچكترين اثرى از اندوه، در او ديده نمىشود: «تصورش را بكنيد، شهرهايى مانند لندن، پاريس، توكيو، نيويورك، لوس آنجلس و شيكاگو با خاك يكسان شده باشند!» تنها نيروهاى مشرق زمين يك سوم جمعيت جهان را نابود خواهند كرد. ليندسى مىنويسد:«مسيح زمين را ويران خواهد كرد و مردمانش را خواهد سوزاند. هنگامى كه «جنگ بزرگ آخرالزمان» به چنان نقطه اوجى رسيد كه تقريبا تمام آدميان كشته شدند، «عظيمترين لحظه» فرا مىرسد - و مسيح با نجات دادن مومنان باقى مانده، نوع بشر را از نابودى كامل نجات خواهد داد. در اين ساعت، آن يهوديانى كه كشتار نشده باشند، به دين مسيح خواهند گرويد. ليندسى مىگويد، پس از نبرد هارمجدّون، تنها 144000 يهودى زنده خواهند ماند؛ و همه آنان چه مرد، چه زن و چه كودك، در برابر مسيح سجده خواهند كرد و به عنوان مسيحيان نوآيين، همگى خود به تبليغ كلام مسيح خواهند پرداخت. و چنين به وجد درمى آيد: «تصورش را بكنيد! اينها شبيه 144000 بيلى گراهام يهودى خواهند شد، كه همگى با هم شروع به تبليغ كنند!» جرى فال ول، موضوع هارمجدّون را تقريبا به هر موضوع ديگر ترجيح مىدهد. او در موعظه دوم دسامبر 1984 خود، وعظ خود را با قرائت آيه شانزدهم باب شانزدهم مكاشفات آغاز كرد - كه نخستين و تنها مورد ذكر هارمجدّون را در كتاب مقدس به دست مىدهد(12) - پس از ذكر اين آيه اعلام كرد: «اين سخن در قلب مردم ترس مىپراكند! آخرين بار نبردى پيش مىآيد، سپس خداوند همه كيهان را در اختيار خود مىگيرد. كتاب مقدس در بابهاى 21 و 22 مكاشفات، به ما مىگويد، خداوند اين زمين را - يعنى آسمانها و زمين را - ويران خواهد كرد. و پطرس قديس در نوشتههاى خود مىگويد كه آن ويرانى، با يك حرارت بسيار سوزان، يا انفجار بس نيرومند همراه خواهد بود» فال ول در «همه سوزى در هارمجدّون» ادامه مىدهد كه «دجال، وارد خاورميانه مىشود، و هيكل (تنديس) خود را در معبد يهودى، يعنى مقدسترين معبدهاى مقدس، نصب مىكند و تقاضا مىكند كه همه جهان آن را به جاى خداوند بپرستند. ميليون ها يهودى ديندار در اين مرحله كشته خواهند شد (آيه هشتم از باب سيزدهم كتاب زكرياى نبى (13))، اما باقيماندگان نجات خواند يافت (آيه نهم از باب سيزدهم كتاب زكرياى نبى)؛ و خداوند، به گونه خارق العادهاى آنان را در طى مدت سه سال و نيم آخر دوران آزمايش سخت، از خود پنهان خواهد ساخت. برخى خود را در شهر پترا (واقع در كشور اردن) كه داراى سنگهاى سرخ است تصور خواهند كرد. من نمىدانم چگونه، اما خداوند آنان را حفظ خواهد كرد؛ زيرا كه يهوديان امت برگزيده خداوند هستند.». فال ول با نقل آيه يازدهم باب دوازدهم كتاب زكرياى نبى (14)، و آيه شانزدهم باب شانزدهم كتاب مكاشفه يوحناى نبى و همچنين آيههاى سى و پنجم و سى و ششم باب سى و چهارم و آيه نخست همين باب سى و ششم از صحيفه اشعياى نبى (15) مىگويد: «ميدان نبرد هارمجدّون از مجدو در شمال تا ادوم در جنوب، فاصلهاى در حدود 200 مايل كشيده شده است. اين ميدان از درياى مديترانه در غرب تا تپههاى موآب در شرق، خواهد بود؛ يعنى فاصلهى حدود 100 مايل و شامل وادى يهوشافاط هم مىشود. آيه دوم و همچنين دوازدهم باب سوم صحيفه يوييل نبى (16) را بخوانيد. و مركز همه اين ناحيه بنابر آيههاى 1 و 2 باب چهاردهم كتاب زكريايى نبى (17) - شهر اورشليم و وادى جزرال، خواهد بود. «در اين وادى چندين ميليون مردم به هارمجدّون درمى آيند كه شمار آنان بى گمان نزديك به 400 ميليون نفر خواهد بود. اينان براى آخرين همه سوزى بشريت جمع خواهند شد و يوييل نبى در آيه 14 باب سوم كتاب خود مىگويد، شاهان با ارتش هاى خود، از شمال و جنوب و شرق و غرب خواهند آمد. اين وادى، در برجستهترين مفهوم آن، وادى تصميم درباره بشريت خواهد بود، كه چنانكه در مكاشفه يوحناى رسول اشارت شده است (آيه 15 باب نوزدهم)(18)، چرخشت خمر غضب و خشم خداى قادر مطلق، در آن ريخته خواهد شد. «چرا اين ارتش ها در آنجا خواهند جنگيد؟ چرا دجال ارتش هاى همه جهان را بر ضد خداوند عيسى مسيح رهبرى خواهد كرد؟ در درجه نخست از اين رو كه او، از سلطنت خداوند نفرت دارد. نبرد، هميشه نبرد شيطان بر ضد مسيح بوده است. اين يك دليل. اين امت ها به علت فريب شيطان خواهند آمد. سوم، به علت نفرت اين امتها نسبت به خداوند عيسى مسيح. برخى معجزات در طى اين نبرد ظاهر خواهد شد. نهر عظيم فرات خشك خواهد شد (مكاشفه يوحناى رسول، آيه 12 باب 16)(19)، و ويرانى اورشليم حادث خواهد گرديد.» فال ول باز با نقل مكاشفه يوحناى رسول، به سخن خود ادامه مىدهد: «تمامى مرغانى كه در آسمان پرواز مىكنند، به جهت ضيافت عظيم خدا فراهم مىشوند، تا بخورند گوشت پادشاهان و گوشت سپه سالاران و گوشت جباران و گوشت اسبها و سواران آنها و گوشت همگان را، چه آزاد، چه غلام، چه صغير و چه كبير». فال ول ادامه مىدهد: «يوحنا در مكاشفه خود وحش را ديد.» و پادشاهان زمين را و لشكرهاى ايشان را كه جمع شده بودند، تا با خداوند عيسى مسيح و لشكر او جنگ كنند. در روياى يوحنا مردى هست كه بر اسب سفيدى سوار است. هنگامى كه جنگ هارمجدّون به پايان رسيد و ميليون ها نفر به خاك هلاك افتادند، خداوند عيسى مسيح، وحش و نبى كاذب (دجال) را زنده به درياچه آتش افروخته شده به كبريت خواهد انداخت» و عيسى مسيح، همه دشمنان ديگرش را كه به گونهاى در هارمجدّون زنده ماندهاند، هلاك خواهد كرد. فال ول تصوير وحشتناكى از پايان جهان تصوير كرده است. اما به نظر نمىرسد كه از آن هيچ غم و اندوهى و حتى نگرانى، داشته باشد. در واقع او وعظ خودش را با لبخند بزرگى به پهناى صورتش و گفتن اين جمله، به پايان برد: «هى، چه عظمتى دارد مسيحى بودن! ما آيندهاى بس عالى در پيش رو داريم.» پس از گوش دادن به اين موعظه، من نوار «دكتر جرى فال ول، پيشگويىهاى كتاب مقدس را تعليم مىدهد» را، كه توسط «ساعت جزوى از كتاب مقدس كهن» در سال 1979 منتشر شده بود، گذاشتم. فال ول در اين نوار مىگويد: «چنانكه مىبينيد، هارمجدّون واقعيت است، واقعيتى وحشتناك اما شكر خدا، اين پايان روزگار امت هاى جز يهودى و جز مسيحى است. زيرا كه پس از آن، صحنه براى سلطنت پادشاه ما، خداوندگار عيسى مسيح، در نهايت قدرت و افتخار آماده مىشود. تقريبا تمام تعليم دهندگان كتاب مقدس كه من مىشناسم، بازگشت بسيار نزديك مسيح را پيش بينى مىكنند. و من مشخصا ايمان دارم كه ما بخشى از آن نسل آخرين هستيم. آن واپسين نسلى كه تا سلطان ما مسيح نيايد، نخواهد مرد.» «در همين آخرها، پيش آمدهايى در روسيه اتفاق افتادهاند كه توسط حزقيال نبى، پيشگويى شده بود و بر ظهور مجدد نزديك خداوندگار دلالت مىكند. اين كمونيست ها بى خدا هستند، آنها مسيح را انكار مىكنند و هدف نهايى شان، تسخير جهان است. حدود 26 قرن پيش، حزقيال، نبى يهودى، پيشگويى كرده است كه چنين امتى، درست پيش از دومين ظهور مجدد مسيح، از شمال فلسطين قيام خواهد كرد. «در باب هاى 38 و 39 كتاب حزقيال نبى، ما مىخوانيم كه نام اين سرزمين «روش» خواهد بود. و اين در آيه 2 باب 38، ترجمه رسمى آمريكايى «روش» است: ر-و-ش. او، (يعنى حزقيال نبى) در ادامه پيش گويىهاى خود، نام دو تا از شهرهاى روش را مىبرد. اين دو ماشك و توبال هستند. همه اينها در آيه دوم آمده است. اين دو نام، به نحو عجيبى شبيه مسكو و و توبولسك يعنى دو پايتخت حكومتى روسيه امروزى هستند. «حزقيال همچنين نوشته است كه آن سرزمين ضد خدا است - يعنى در آيه 3، و بنابراين، خداوند ضد آن سرزمين است. و باز او - در آيه 8 - مىگويد: كه روسيه يا «روش» در آخرين روزها، به اسراييل هجوم خواهد برد. بعد او - در آيههاى 5 و 6 مىگويد: در اين هجوم، متحدان مختلفى، متفق روش خواهند بود.(20) «او، اين متفقين را نام مىبرد: ايران (كه ما در گذشته پارس مىناميديم) جنوب آفريقا يا اتيوپى [!] شمال افريفا يا ليبى، اروپاى شرقى (كه در اينجا در باب 38 جومر ناميده شده است)، و قزاق هاى جنوب روسيه، كه در اين باب توجرمه ناميده شدهاند. در آيه 15 باب 38 كتاب حزقيال نبى، اين نبى نقش عمده اسبان را در اين هجوم توصيف كرده است.(21) «البته قزاقها، هميشه بيشترين و بهترين خيل اسبان را در تاريخ داشتهاند. حزقيال (در آيه 12 باب 38 مىگويد: «هدف از اين هجوم، تاراج نمودن و بردن غنيمت(22) است. امإ؛ اگر كسى دو حرف نخست واژه spoil (23) را بردارد، فورى مىفهمد كه روسيه در حقيقت دنبال نفت (oil) است. و اين درست همان جا است كه ما امروز در آن قرار داريم. بنابراين، اين است نبوت حزقيال درباره روسيه.» «به رغم انتظارهاى خوشبينانه و سخت دور از واقع بينى دولت ما (درباره قراردادهاى كمپ ديويد در ميان اسراييل و مصر)، اين قرارداد، پيمان پايدارى نخواهد بود. ما از صميم قلب براى صلح در اورشليم دعا مىكنيم. ما به يقين بالاترين احترام ها را براى نخست وزير اسراييل و رياست جمهورى مصر قايل هستيم. اين دو، مردان بزرگى هستند و در اين هيچ ترديدى نيست. اينان به يقين صلح مىخواهند. من به اين حرف ايمان دارم. اما هم شما و هم من مىدانيم، تا روزى كه خداوندگار ما عيسى مسيح، بر روى تخت داوود در اورشليم جلوس نكند، صلحى در خاورميانه، برقرار نخواهد شد.» «آن روز دارد فرا مىرسد، و به يقين فرا خواهد رسيد و شما و من هم بخشى از آن خواهيم بود. اما تا آن روز، يعنى تا روزى كه شاهزاده صلح، نجات دهنده ما بازگردد، هيچ صلحى در روى زمين وجود نخواهد داشت.» وقتى فاول با خبرنگار رابرت شير مصاحبه مىكرد - كه بعد در شماره 4 مارس 1981 لوس آنجلس تايمز، منتشر شد - بيشتر نبرد هارمجدّون را در ذهن خود داشت. گفتگوى آن وقت اين دو از اين قرار است: شير: «اما درباره آينده، شما در جزوه خودتان درباره هارمجدّون يك جنگ هستهاى را با روسيه پيش بينى مىكنيد.» فال ول:«ما باور داريم كه روسيه، به علت نيازش به نفت - چون حالا نفتش دارد تمام مىشود - به خاورميانه؛ و به ويژه - به علت نفرتش از يهوديان - به اسراييل مىآيد؛ و درست در همان وقت است كه درهاى جهنم باز مىشود. آن وقت به اعتقاد من چند همه سوزى هستهاى در اين كره زمين روى خواهد داد. زيرا [كتاب مقدس] مىگويد كه در جادههاى دره اسدراون، تا 200 مايل، خون، تا دهنه اسبان راه خواهد افتاد. نيز از حوادث وحشتناكى صحبت مىكند كه يك انسان، بنا به شرح رساله دوم پطرس رسول در باب سوم - يعنى گداخته شدن عناصر از گرما - را تنها مىتواند به يك جنگ هستهاى نسبت دهد. اما من فكر مىكنم در پايان عصر كليسا، يعنى وقتى كليسا - چنانكه ما اصطلاحا مىگوييم - از خود بيگانه شده يا فاسد شده، ربوده شده باشد - آن وقت جنگ و ستيزهاى افسارگسيختهاى، در روى زمين، روى خواهد داد.» شير: «و روسيه...» فال ول: «و روسيه هجوم خواهد كرد و سرانجام به كلى نابود خواهد شد.» شير: «و همه جهان، جز اينست؟» فال ول:«نه، نه همه جهان، زيرا خداوند ما به جهان باز مىگردد. نخست، او مىآيد و كليسا را به دست خود مىگيرد. هفت سال بعد، بعد از هارمجدّون، يعنى آن همه سوزى وحشتناك؛ او، درست به همين زمان ما باز مىگردد. در نتيجه زمين نابود نخواهد شد. كليسا هم با او مىآيد، تا در طى هزاران سال، در زمين با مسيح حكومت و سلطنت نمايد. و سپس آسمان هاى نوين و زمين نوين و ابديت فرا مىرسد. اين است همه آنچه كه در آن كتاب درباره هارمجدّون گفته شده - و اين، البته فقط كليات مطلب است.» شير: اما مگر ممكن است كه روسيه با سلاحهاى هستهاى نابود شود، بى آنكه دنيا را نابود كرده باشد؟» فال ول:«بله، البته منظورم اين نيست كه هر فرد روسى نابود مىشود، چون در آنجا هم مسيحيان بسيار والايى هستند. كليساى مخفى در روسيه و چين سرخ، به طرز بسيار موثرى، دارد كار مىكند. اينان به هنگام از خود بيخود شدگى، نجات داده خواهند شد ... آن جنگ، از شمال برافروخته مىشود - كه بايد از اتحاد شوروى باشد - و به وسط زمين مىرسد - يعنى اسراييل و خاورميانه؛ و به اين علت است كه ما فكر مىكنيم جنگ و جدال توسط اتحاد شوروى شروع خواهد شد. به اين علت است كه بيشتر ما به ظهور نزديك عيسى مسيح اعتقاد داريم. به اعتقاد ما، ما داريم درست، در روزگار پيش از ظهور مسيح به سر مىبريم.» شير: «ظهور نزديك؟ منظورتان يك سال است، يا چند سال؟» فال ول: «البته، هيچ كس اين را نمىخواهد - خداوند هشدار داده است كه هرگز تاريخى معين نكنيم. خداوند مىگويد: «هيچ انسانى، روز يا ساعت آن را را نمىداند.» من فكر مي كنم هر گروه يا رهبر مذهبى كه تاكنون تاريخش را معين كرده باشد، به حيثيت و آبروى خداوند، بى احترامى كرده و خودش را به زحمت انداخته است. ممكن است 50 سال بشود. من اين طور فكر نمىكنم، من فكر نمىكنم اين همه وقت داشته باشيم. من فكر مىكنم، ما داريم به يك بن بست مىرسيم. همه تاريخ، دارد به نقطه اوج خود مىرسد. فكر نمىكنم كه بچههاى من، همه عمرشان را بكنند...» فال ول در تراكتى كه با عنوان «جنگ هستهاى و دومين ظهور مسيح» توسط «ساعت جزوى از كتاب مقدس كهن»، در سال 1983 منتشر شد، چنين نوشته بود: «بر اثر اين آزمايش سخت، چنان خونريزى و ويرانى به بار خواهد آمد كه همه جنگ هاى پيش از آن، بى اهميت خواهند بود.» فال ول در فصلى از كتاب خود با عنوان «جنگ آينده با روسيه»، تهاجمى را از سوى شوروى به اسراييل پيشگويى مىكند، كه به نابودى نيروىهاى شوروى در كوه هاى اسراييل، انجاميده خواهد شد. و كتاب مقدس به عنوان سرانجام اين نبرد، به ما مىگويد كه پنج ششم (83 درصد) سپاهيان روسى، هلاك خواهند شد (حزقيال، آيه 2 از باب 39) و نخستين ميهمانى مهيب خداوند آغاز مىشود، (حزقيال، آيههاى 4 و 17 تا 20 باب 39)(24). به نظر مىرسد كه ميهمانى مشابهى، پس از آن، يعنى پس از نبرد هارمجدّون، پيش بيايد (مكاشفه يوحنا، آيههاى 17 و 18 از باب نوزدهم (25) و آيه 28 باب 24 انجيل متى(26).) تهديد كمونيستى براى هميشه پايان خواهد گرفت. هفت ماه طول مىكشد تا كشتگان را دفن كنند (حزقيال نبى، آيههاى 11 تا 15 از باب سى و نهم).(27) ----------------------------------- پی نوشت: Armageddon .1 Esdraelon .2 3. متن آيه:«وى يك ملك تعناك و يكى ملك مجدو». 4. متن سفر داوران باب پنجم، آيه 19: «پادشاهان آمده جنگ كردند. آنگاه پادشاهان كنعان مقابله نمودند «تعنك نزد آبهاى مجدو» 5. متن دو آيه مكاشفه يوحناى سول، باب شانزدهم، آيههاى 19 و 20: «و شهر بزرگ، به سه قسم منقسم گشت و بلدان امتها خراب شد و بابل بزرگ در حضور خدا به ياد آمد تا پياله خمر غضب آلود خشم خود را بدو دهد. و هر جزيره گريخت و كوهها ناياب گشت.» 6. «و ششمين پياله خود را بر نهر عظيم فرات ريخت و آبش خشكيد تا راه پادشاهانى كه از مشرق آفتاب مىآيند مهيا شود.» 7. متن باب سى و هشتم، آيه 4 تا 7 كتاب صحيفه حزقبال نبى: «... و تو را با تمامى لشكرت بيرون مىآورم، اسبان و سواران، كه جميع ايشان با جمعيت تمام آراسته و جمعيت عظيمى با سپرها و مجنها و همگى ايشان شمشير به دست گرفته. فارس و كوش و فوط با ايشان و جمع ايشان با سپر و خود. جومر و تمامى افواجش و خاندان توجرمه از اطراف شمال با تمامى افواجش و قومهاى بسيار همراه تو.» 8. متن آيههاى 18، 19 و 20 باب سى و هشتم كتاب حزقيال نبى:«خداوند يهوه مىگويد در آن روز يعنى در روزى كه جوج به زمين اسرائيل برمى آيد همانا حدت خشم من به بينيم خواهد برآمدريا، زيرا غيرت و آتش خشم خود گفتهام كه هر آينه در آن روز تزلزل عظيمى در زمين اسرائيل خواهد شد و ماهيان دريا و مرغان هوا و حيوانات صحرا و همه حشراتى كه بر زمين مىخزند و همه مردمانى كه بر روى جهانند، به حضور من خواهند لرزيد و كرم ها سرنگون خواهد شد و صخرهها خواهد افتاد و جميع حصارهاى زمين منهدم خواهد گرديد» 9. متن آيههاى هشتم و نهم باب سيزدهم كتاب زكرياى نبى: «و خداوند مىگويد در تمامى زمين دو حصه منقطع شده خواهند مرد و حصه سوم در آن باقى خواهد ماند و حصه سوم را از ميان آتش خواهم گذرانيد و ايشان را مانند قال گذاشتن نقره، قال خواهم گذاشت و مثل مصفى ساختن طلا ايشان را مصفى خواهم نمود و اسم مرا خواهند خواند و من ايشان را اجابت نموده خواهم گفت كه ايشان قوم من هستند و ايشان خواهند گفت يهوه خداى ما مىباشد» 10. متن آيه دوازدهم از بابت سى و نهم كتاب حزقيال نبى: «و در آن روز موضعى براى قبر در اسراييل يعنى وادى عابريم را به طرف دريا به جرج خواهم داد و راه عبوركنندگان را مسدود خواهد ساخت و در آنجا جوج و تمامى جمعيت او را دفن خواهند كرد و آنرا وادى جوج خواهند ناميد» 11. متن آيههاى 3 تا 7 باب نهم مكاشفات يوحنا: «و از ميان دود ملخ ها به زمين آمدند و به آنها قوتى چون عقربهاى زمين داده شد و بديشان گفته شد كه ضرر نرسانند، به گياه و نه به هيچ سبزى و نه به درختى؛ بلكه به آن مردمانى كه مهر خدا را بر پيشانى خود ندارند و به آنها [امر] داده شد كه ايشان را نكشند، بلكه تا مدت پنج ماه معذب بدارند و اذيت آنها مثل اذيت عقرب بود وقتى كه كسى را نيش زند و در آن ايام هر دم طلب موت خواهند كرد و آن را نخواهند يافت و تمناى موت خواهند داشت اما موت از ايشان خواهد گريخت» 12. متن آيه 16 از باب 16 مكاشفه يوحناى قديس: «و ايشان را به موضعى كه آن را عبرانى هارمجدّون مىخوانند، فراهم آوردند.» 13. متن آيه 8 و 9 از باب 13 كتاب زكرياى نبى: «و خداوند مىگويد كه در تمامى زمين دو حصه منقطع شده خواهند مرد و حصه سوم در آن باقى خواهد ماند و حصه سوم را از ميان آتش خواهم گذرانيد و ايشان را مثل قال گذاشتن نقره قال خواهم گذاشت و مثل مصفى ساختن طلا ايشان را مصفى خواهم نمود و اسم مرا خواهند خوانند و من ايشان را اجابت نموده خواهم گفت: ايشان قوم من هستند و ايشان خواهند گفت كه يهوه خداى ما مىباشد» 14. متن آيه 11 از باب 12 كتاب زكرياى نبى:«در آن روز، ماتم عظيمى مانند ماتم هددرمون در هموراى مجدون در اورشليم خواهد بود» 15. در متن اصلى چنين است؛ اما باب سى و چهارم تنها 17 آيه دارد و به نظر مىرسد كه غلط چاپى باشد و درست آن: آيههاى پنجم و ششم باب سى و چهارم باشد كه متن آن اينست: «زيرا كه شمشير من در آسمان سيراب شده است و اينك بر آدوم و بر قوم مغضوب من براى داورى نازل مىشود شمشير خدواند پرخون شده و از پيه فربه گرديده است يعنى از خون برهها و بزها و از پيه گرده قوچها» 16. متن آيههاى دوم و دوازدهم باب سوم كتاب بوييل نبى:«آن گاه جميع امت ها را جمع كرده به وادى يهوشافاط فرود خواهم آورد و در آنجا با ايشان درباره قوم خود و ميراث خويش اسراييل محاكمه خواهم نمود، زيرا كه ايشان را در ميان امتها پراكنده ساخته و زمين مرا تقسيم نمودهاندريا، امت ها برانگيخته شوند و به واى يهوشافاط برآيند، زيرا كه من در آنجا خواهم نشست تا بر همه امتهايى كه به اطراف آن هستند داورى نمايم» 17. متن آيههاى 1 و 2 باب چهاردهم كتاب زكرياى نبى: «اينك روز خداوند مىآيد و غنيمت تو در ميانت تقسيم خواهد شد و جميع امتها را بر ضد اورشليم براى جنگ جمع خواهم كرد و شهر را خواهند گرفت و خانهها را تاراج خواهند نمود و زنان را بى عصمت خواهند كرد و نصف اهل شهر به اسيرى خواهند رفت و بقيه قوم از شهر منقطع نخواهند شد» 18. متن آيه 15 باب نوزدهم مكاشفه يوحناى رسول: «و از دهانش شمشيرى نيز بيرون مىآيد تا به آن امت ها را بزند و آنها را به عصاى آهنين حكمرانى خواهد نمود و او چرخشت خمر غضب و خشم خداى قادر مطلق را زير پاى خود مىافشرد» 19. متن آيه 12 باب شانزدهم مكاشفه يوحناى رسول: «و ششمين پياله خود را بر نهر عظيم فرات ريخت و آبش خشكيد، تا راه پادشاهانى كه از مشرق آفتاب مىآيند مهيا شود» 20. متن آيههاى 2 تا 8 باب 38 كتاب حزقيال نبى: «اى پسر انسان نظر خود را بر جوج كه از زمين ماجوج و رييس روش و ماشك و توبال است، بدار و بر او نبوت نما و بگو خداوند يهوه چنين مىفرمايد اينكه من اى جوج رييس روش و ماشك و توبال بر ضد تو هستم و تو را برگردانيده قلاب خود را بر چانه ات مىگذارم و تو را با تمامى لشكرت بيرون مىآورم اسبان تو سواران كه جمعى ايشان با اسلحه تمام آراسته جمعيت عظيمى با سپرها و مجنها و همگى ايشان شمشيرها به دست گرفته، فارس و كوش و فوط با ايشان و جميع ايشان با سپر و خود جومر و تمامى افواجش و خاندان توجرمه از اطراف شمال با تمامى افواجش و قوم هاى بسيار همراه تو. پس مستعد شو و تو و تمامى جمعيتي كه نزد تو جمع شدهاند خويشتن را مهيا سازيد و تو مستحفظ ايشان باش بعد از روزهاى بسيار از تو تفقد خواهد شد و در سال هاى آخر به زمينى كه از شمشير استرداد شده است خواهى آمد كه از ميان قومهاى بسيار بر كوه هاى اسراييل كه به خرابههاى دايمى تسليم شده بود، جمع شده است و آن از ميان قوم ها بيرون آورده شده و تمامى اهلش به امنيت ساكن مىباشند» 21. متن آيه 15 باب 38 كتاب حزقيال نبى: «و از مكان خويش در اطراف شمال خواهى آمد و تو قوم هاى بسيار همراه تو كه جميع ايشان اسب سوار و جمعيتى عظيم و لشكرى كثير مىباشند». 22. متن آيه 12 باب 38 كتاب حزقيال نبى: «تا تاراج نمايى و غنيمت را ببرى و دست خود را به خرابىهايى كه معمور شده است و به قومى كه از ميان امت ها جمع شدهاند بگردانى كه ايشان مواشى و اموال اندوختهاند و در وسط جهان ساكنند.» 23. غنيمت معادل واژه انگليسى spoil است. از اين رو با برداشتن دو حرف نخست اين واژه oil مىماند كه به معنى نفت است. 24. متن آيههاى 2، 4، 17 تا 20 باب سى و نهم كتاب حزقيال نبى: «و تو را برمى گردانم و رهبرى مىنمايم و ترا از اطراف شمال برآورده بر كوه هاى اسراييل خواهم آورد.» (آيه 2). «و تو و همه افواجت و قومهايى كه همراه تو هستند، بر كوههاى اسراييل خواهيد افتاد و ترا به هر جنس مرغان شكارى و حيوانات صحرا، به جهت خوراك خواهم داد» (آيه 4). «و اما تو اى پسر انسان، خداوند يهوه چنين مىفرمايد كه به هر جنس مرغان و به همه حيوانات صحرا بگو جمع شويد و بياييد و نزد قربانى من كه آنرا براى شما ذبح مىنمايم، فراهم آييد. قربانى عظيمى بر كوههاى اسراييل تا گوشت بخوريد و خون بنوشيد. گوشت جنابران را خواهيد خورد و خون روساى جهان را خواهيد نوشيد از قوچها و برهها و بزها و گاوها كه همه آنها از پروارىهاى با شان مىباشند و از قربانى من كه براى شما ذبح مىنمايم پيه خواهيد خورد تا سير شويد و خون خواهيد نوشيد تا مست شويد و خداوند يهوه مىفرمايد كه بر سفره من از اسبان و سواران و جباران و همه مردمان جنگى سير خواهيد شد» (آيههاى 17 تا 20). 25. متن آيههاى 17 و 18 از باب نوزدهم مكاشفه يوحنا: «و ديم فرشتهاى را در آفتاب ايستاده كه به آواز بلند تمامى مرغانى را كه در آسمان پرواز ميكنند ندا كرده و مىگويد بياييد و به جهت ضيافت عظيم خدا فراهم شويد تا بخوريد گوشت پادشاهان و گوشت سپه سالاران و گوشت جباران و گوشت اسبان و سواران آنها و گوشت همگان را چه آزاد، چه غلام و چه صغير و چه كبير». 26. متن آيه 28 از باب بيست و چهارم انجيل متى: «و هر جا كه مردارى باشد، كركسان در آنجا جمع شوند» 27. متن آيههاى 11 تا 15 باب سى و نهم از كتاب حزقيال نبى: «و در آن روز موضعى را براى قبر در اسراييل يعنى وادى عابريم را به طرف مشرق دريا به جوج خواهم داد و راه عبوركنندگان را مسدود خواهد ساخت و در آنجا جوج و تمامى جمعيت او را دفن خواهند كرد و آن را وادى هامون جوج خواهند ناميد و خاندان اسراييل مدت هفت ماه ايشان را دفن خواهند كرد تا زمين را طاهر سازند و تمامى اهل زمين ايشان را دفن خواهند كرد و خداوند يهوه مىگويد روز تمجيد من نيك نامى ايشان خواهد بود و كسانى را معين خواهند كرد كه پيوسته در زمين گردش نمايند و همراه عبوركنندگان آنانى را كه بر زمين مانده باشند دفن كرده آن را طاهر سازند، بعد از انقضاى هفت ماه آنها را خواهند طلبيد» --------------------------------------------------------------------- پيشگوئيهاى نوسترآداموس و انقلاب «جهانى امام مهدى(عج)» ۰۶ بهمن ۱۳۸۳ رفتن به پيشگوئيهاى نوسترآداموس و انقلاب «جهانى امام مهدى(عج)» صفحه 2 صفحه 1 از 2 مقدمه هنگامى كه پل ترنر (Paul Turner) تهيه كننده معروف استراليايى در طى برنامهاى ماهوارهاى تحت عنوان: نوستر آداموس: مردى كه فردا را پيشبينى مىكند. خطر روزافزون ايران وانقلاب اسلامى ايران براى غرب و تمدن غربى مطرح كرد و در طى اين برنامه تمام آنچه را كه نوسترآداموس در بيش از 390 سال پيش از آن تاريخ «آگوست 1989م» پيشگوئى كرده بود منتسب به ايران كرد؛ هيچ سياستمدارى حرف وى را چندان جدى نگرفت؛ چرا كه موقعيت ايران در سال 1989، نه تنها به هيچ وجه مناسب نبود؛ بلكه به واسطه جنگ تحميلى و عواقب ناشى از آن و تحريمهاى شديد اقتصادى بسيار شكننده و حساس بود. ليكن پس از به واقعيت پيوستن واقعه يازدهم سپتامبر در آمريكا كه اتفاقاً در فيلم به صراحت به آن اشاره مىشود (وقوع دو انفجار مهيب و عظيم در New City) همگان شگفتزده و نگران شدند؛ به نحوى كه رئيسجمهور نه چندان باهوش آمريكا، پس از وقوع اين حادثه به تبعيت از نوسترآداموس، ايران را هم يكى از «محورهاى شرارت» در جهان معرفى كرد و از اين طريق بر وحشت و ترس عميق هيأت حاكمه آمريكا از ايران (پرشيا) صحّه گذاشت. در اين مقاله سعى نگارنده بر آن نيست كه بر پيشگوئيهاى نوسترآداموس صحّه بگذارد يا از آن دفاع كند و يا به هر طريق ممكن آن را خزعبلاتى هذيانگونه جلوه دهد؛ بلكه حداكثر كوشش نگارنده بر آن است كه ديدگاه غرب و تمدن غربى نسبت به پيشگوئيهاى شگفتآور نوسترآداموس را مورد بررسى و مداقه قرار داده و اين پيشگوئيها را كه اغلب درباره ايران يا كشورهاى اسلامى بوده؛ مورد بررسى قرار دهد. البته بايستى در نظر گرفت كه بدون شناخت اين پيشگوى كبير نمىتوان حساسيتهاى انسان غربى نسبت به انسان شرقى را شناخت؛ چرا كه اغلب سياستمداران و متفكران غربى عميقاً به ستارهشناسى، طالعبينى و آيندهنگرى همراه با ادبيات رمزى (Occult) معتقدند و حتى نظريهپرداز معروف هاروارد؛ يعنى ساموئل هانتينگتون نيز تئورى برخورد تمدنها (The clash of civilizations) را از نوسترآداموس به عاريت گرفته است. پيشگويى نوسترآداموس درباره واقعه يازدهم سپتامبر و تأثير شگرفى كه بر نگرش و فرهنگ آمريكايى گذاشت مىتواند منجر به تحولى اساسى نسبت به ديدگاه غرب درباره انقلاب اسلامى ايران شود، همانكه نبايد به سادگى از كنار آن گذشت. ... آسمان، در چهل و پنج درجه (مختصات جغرافيايى نيويورك؟!) خواهد سوخت، آتش به شهر جديد (New City)، نزديك مىشود.1 جالبترين نكته در مورد پيشگوئيهاى نوسترآداموس آن است كه وى به ندرت نام كشورى را به صراحت و آشكارا ذكر مىكند، حال آنكه در مورد ايران (Parsia) به صراحت عنوان مىكند كه ايران، جهان را تسخير خواهد كرد. ايران از طريق آناتولى، فرانسه و ايتاليا را فتح خواهد كرد و بالاخره ايران باعث وقوع جنگ جهانى سوم خواهد شد.2 بنابراين، در گام نخست بايستى نوسترآداموس را بيشتر و بهتر بشناسيم و راز و رمز تأثيرگذارى وى بر تمدن غربى را از اين طريق دريابيم. ميشل دونوسترادام (Michel De Nostradame) كه بيشتر با نام لاتين خود؛ يعنى نوسترآداموس (Nostr Adamus) شناخته شده است؛ در روز چهاردهم دسامبر سال 1503 م. در ناحيه سن رمى فرانسه متولد شد. خانواده وى از شجره پزشكى يهودى و ايتاليايى الاصل بود. پدر بزرگ وى در شكلگيرى و تربيت نوسترآداموس نقش اساسى داشته و آموزههاى اشراقى مكتب كاباليستها را مستقيماً به وى تعليم داده است. نوسترآداموس در سن 22 سالگى از دانشگاه بسيار معتبر آن روزگار فرانسه؛ يعنى مونپليه در رشته پزشكى فارغالتحصيل شد و براى نجات بيماران از بيمارى مرگ سياه يا طاعون، بلافاصله مشغول به كار شد. شاوينى، پيرو و مفسر معروف نوسترآداموس مىنويسد كه وى سه سال تمام بر روى نخستين اشعار وحىآميز خود كه از آينده و رويدادهاى آن خبر مىآورد كاركرد و در سال 1555م. دفترى را - كه در بر گيرنده بيش از سيصد پيشگويى شعرگونه بود - به پسرش سزار هديه كرد. سپس در سالهاى بعد مجموعه كاملى از شعروارههاى نوسترآداموس در 1000 قطعه؛ يعنى 10 سانتورى كه هر سانتورى مشتمل بر 100 قطعه بود، را منتشر شد. نوسترآداموس بر خلاف شايعات واهى و عبثى كه پيرامون شيطانپرستى و خداستيزى به وى نسبت دادهاند، فردى عميقاً مؤمن و پاىبند به مذهب كاتوليك به بود و در نامهاى به پسرش صريحاً متذكر مىشود كه: ... و از زمانى كه اراده ذات خداوند متعال بر اين قرار گرفته كه تو فقط در نور طبيعى و در اين نقطه زمين به دنيا بيايى... از آنجايى كه برايم ممكن نيست نوشتهاى را به صورت رسمى و كامل برايت به ارث بگذارم؛ چون بر اثر بىعدالتى و گذشت زمان نابود خواهد شد...؛ چون كه همه چيز تحت اختيار و سلطه قادر متعال و خداوند يكتا قرار دارد. در واقع او با اين عبارات، صريحاً اشاره به عدم اصالت ادبيات رمزى علم اخترشناسى و طالعبينى نموده است و همه ارادهها را موكول به خواست و اراده خداوند متعال مىنمايد. بررسى پيشگوئيهاى نوسترآداموس درباره جهانى شدن انقلاب اسلامى ايران شاهزاده عرب، مريخ، خورشيد، ناهيد، شير، حكومت كليسا را از طريق دريا از پاى در خواهد آورد، از جانب ايران (پرشيا) بيش از يك ميليون پرهيزگار به بيزانس و مصر، به سوى شمال هجوم خواهند آورد.3 از كشور عربى خوشبخت (در منطقه غنى و ثروتمند اعراب) شخصى قدرتمند و مسلط بر شريعت [حضرت] محمد(ص) زاده خواهد شد، اسپانيا را به دردسر انداخته و بر گرانادا (غرناطه) مستولى مىشود. از طريق دريا بر مردم نيكوزيا ظفر خواهد يافت.4 مرد مشرقى از محل استقرار خويش خارج خواهد شد، براى ديدار فرانسه از كوه آپونين خواهد گذشت، از فراز آسمان، از برفها، درياها و كوهها گذر خواهد كرد و همگان را با عصايش مضروب خواهد كرد...5 ادبيات رمزآلود، واژهاى است كه به بهترين نحو مىتواند عمق معانى شعروارههاى نوسترآداموس را بيان كند؛ چرا كه طبق نظر اغلب مفسران معروف نوسترآداموس؛ يعنى اريكاچيتهام، گى بوحك و ژان شارل دو فن برون، حداقل وقايع ذيل را مىتوان بدون هيچ شك و ترديدى از ميان شعروارههاى رمز آلود نوسترآداموس بر شمرد: آتشسوزى بزرگ لندن در سال 1666م. اعدام چارلز اول، روى كارآمدن حكومت مذهبى كرامول در انگلستان، وقوع انقلاب فرانسه، انقلاب روسيه، رويارويى استالين و تروتسكى پس از مرگ لنين، اضمحلال رژيم شوروى، اعدام لويى شانزدهم و مارى آنتوانت، به قدرت رسيدن ناپلئون و انتخاب لقب امپراتور توسط وى، به قدرت رسيدن هيتلر و رژيم نازى، به قدرت رسيدن موسولينى در ايتاليا و ژنرال فرانكو در اسپانيا، ترور كندى، سقوط شاه ايران و وقوع انقلاب اسلامى در ايران، رهبرى امام خمينى(ره) از فرانسه - او دقيقاً عنوان مىكند كه رهبر ايران از فرانسه باعث سقوط شاه ايران مىشود - ، وقوع حادثه يازدهم سپتامبر و آتشى كه در برجهاى دوقلوى شهر جديد (نيويورك) ايجاد مىشود و بسيارى از حوادث تاريخى ديگر از سالهاى 1555 ميلادى به بعد كه حدوداً 450 سال را دربر مىگيرد. پيشگوئيهاى نوسترآداموس و انقلاب «جهانى امام مهدى(عج)» ۰۶ بهمن ۱۳۸۳ رفتن به پيشگوئيهاى نوسترآداموس و انقلاب «جهانى امام مهدى(عج)» صفحه 2 صفحه 2 از 2 دو محاصره، در گرمايى سوزان، انجام مىگيرد. آن مرد، از فشار تشنگى، به خاطر دو فنجان مملو از آب، كشته مىشود. دژ نظامى، مملو مىشود، و يك آرمانگراى كهنسال [امام خمينى (ره)] نشانههاى نيرا (سرزمين ايران) را به اهالى ژنو [سازمان ملل متحد] نشان خواهد داد.6 رهبر پاريس، اسپانياى بزرگ را اشغال مىكند، كشتيهاى جنگى در برابر مسلمانان [محمدىها] كه از پارتيا [ناحيهاى در ايران] و مديا [ناحيهاى در ايران] برخاستهاند، مىايستند. آن مرد، سيكلاد [اروپا] را تاراج مىكند، و آنگاه انتظارى بزرگ در بندر يونان حكمفرما مىشود. در مجموع نوسترآداموس به اين موضوع به صراحت اشاره مىكند كه ايران (پارت، نيرا، پرشيا، مديا) با كمك مسلمانان سراسر جهان، از جمله كشورهاى عربى و مخصوصاً سوريه، عربستان سعودى و ليبى حكومت مقتدرى را تشكيل مىدهند و پس از جنگى مذهبى كه هسته آن از لبنان شروع مىشود و عمدتاً بر عليه اسرائيل است، جهان را به تسخير خود درمىآورند و سپس جنگى جهانى و عظيم رخ خواهد داد و جهان نابود خواهد شد.7 در هنگامه دميدن خورشيد، آتش بزرگ، ديده خواهد شد؛ صدا و روشنايى، در امتداد شمال، ادامه خواهد يافت. در ميانه كره خاك، مرگ و آواى مرگ، شنيده خواهد شد؛ مرگ از درون سلاحها، آتش و خشكسالى آنان را به انتظار خواهند نشاند. در خاتمه، اين سرزمين به واسطه جنگ جهانى سوم نابود و نامسكون خواهد شد.8 سرزمين مسكونى، از سكنه خالى خواهد شد؛ براى به دست آوردن سرزمينها، جدال و اختلاف شديدى درمىگيرد؛ قلمروها به مردانى سپرده خواهد شد؛ كه از غرور و سربلندى تهى خواهند بود. سپس، براى برادران بزرگ، نفاق و مرگ پيش خواهد آمد. و از چنين برمىآيد كه ايران، جهان را ابتدا از طريق حمله به تركيه (و مقدونيه) به تصرف خود درخواهد آورد: شب در آسمان، مشعلى رو به خاموشى، ديده خواهد شد. در مركز رن، جنگ و خشكسالى به بار مىآيد، كمك خيلى دير مىرسد. پرشيا (ايران) حمله آورده و ماگدونيا و در جاى ديگر مىگويد: (مقدونيه) را به محاصره درمىآورد.9 تو اى فرانسه! اگر، از آبهاى ليگوريا گذر كنى؛ خود را، در ميانه دريا و جزاير، در محاصره خواهى يافت؛ و پيروان محمد، در برابر تو خواهند ايستاد. و همچنين تو، اى درياى آدرياتيك! استخوان خران و اسبان را خواهى جويد.10 و باز مىگويد: آن مرد، با سلاحها و آتش درخشان، در نزديكى درياى سياه، از پرشيا براى تسخير ترابوزان خواهد آمد. فاروس و ميتيلن به لرزه در خواهد آمد؛ خورشيد، درياى آدرياتيك را كه مملو از اجساد اعراب است؛ روشن خواهد كرد.11 و سپس نوسترآداموس، عواقب جنگ اتمى و نابودى تدريجى جهان به واسطه جنگ جهانى سوم را شرح مىدهد: كسوفى در پيش خواهد بود كه از زمان آفرينش گيتى تا زمان مرگ و مصائب حضرت مسيح و از آن زمان تا به امروز هرگز رخ نداده است و جهان چنين ظلمتى به خود نديده است...12 كه در اين مورد آيات مربوط به قيامت در سوره قيامت به ذهن انسان تداعى مىشود: فإذا برق البصر و خسف القمر و جمع الشمس و القمر يقول الإنسان يومئذ أين المفرّ. هنگامى كه بينايى خيره مىگردد، و ماه فرو مىرود، و خورشيد و ماه گرد هم آيند، آن روز انسان مىگويد: به كجا فرار كنم؟ مرد والامقامى از تبار عرب به زودى پيش خواهد تاخت. از سوى اهالى بيزانس به او خيانت خواهد شد. از شهر قديمى رودس به پيشواز او خواهند آمد، از جانب هانگرى [مجارستان] متحمل آزار بسيار خواهد شد.13 در حوالى درياى آدرياتيك بر اثر توفانى عظيم، كشتى غرق مىشود و زمين به لرزه درآيد و به سوى آسمان پرتاب مىشود و دوباره فرو مىافتد؛ در مصر جنبش پيروان محمد افزايش مىيابد و پيكى به (آن سوى مرزها) فرستاده مىشود تا خبر را اعلان كند. ... شهرها آلوده و كثيف گشته، باعث اعتراض و شرمسارى زيادى خواهد شد، و تاريكى و جهل فقط با درخشش نور از بين مىرود و با تغييراتى حكومت جهل و ظلمت پايان خواهد يافت... رهبرى اصلى مشرق زمين با شورشهاى زيادى روبرو خواهد شد، كه اكثراً از طرف شمالىها و غربىهاى مغلوب شده است، كه عدهاى كشته و برخى مورد آزار قرار گرفتهاند و بقيه در حال گريزند و فرزندانشان كه از زنان متعددى هستند، زندانى شدهاند.14 م.پ. ادوارد در كتاب خود در باب پيشگوئيهاى نوسترآداموس نقل مىكند كه سانتورى هشتم، قطعه 6 مربوط به وقوع جنگ جهانى سوم است: ... جنگ و خونريزى براى مرتبه سوم حتمى است؛ آتش به حدى است كه درياها به جوش مىآيد و از دولتها فقط دو دولت و از جهان فقط نيمى باقى مىماند...15 شاهزاده ليبيايى [كه نماينده حكومت ايران است] در غرب به قدرت خواهد رسيد، يك فرانسوى از اعراب به شدت مكدر خواهد شد، دانشمند اديب [ادبا] خود را با اوضاع وفق خواهند داد، زبان عرب بر فرانسه پيشى مىگيرد...16 در نزديكى سوربن جهت حمله به مجارستان قهرمانى از اهالى برودها [سياهپوستان] به آنان هشدار خواهد داد. رهبر بيزانس، سالون از اسلاوينا، آنان را به شريعت محمد[(ص)] در خواهد آورد. همچنين نوسترآداموس در چنين مىسرايد كه: امپراتورى مقدس به آلمان خواهد آمد؛ پيروان اسماعيل جايگاه بىمانع خواهند يافت. آدمهاى نادان همچنان خواستار كارمانى [شريعت كهنه] هستند. تمامى حمايت كنندگان [محمدص] سراسر گيتى را خواهند پوشاند.17 بنابراين، نوسترآداموس در اغلب سانتورىها از جمله سانتورى 5 نسبت به فتح جهان به وسيله شريعت حضرت محمد(ص) به غرب و تمدن غربى هشدار مىدهد و به جهانيان اعلام مىكند كه روزى مسلمانان به رهبرى ايران و تمدن ايرانى بر جهان مسلط خواهند شد كه اين بىشك در پيوند با گسترش و جهانى شدن انقلاب اسلامى ايران است. پىنوشتها: 1 . سانتورىهاى (5/25 ، 10/75 ، 2/29 و 10/31). 2 . (قطعه 5/25). 3 . (قطعه 5/55). 4 . (قطعه 2/29). 5 . (سانتورى 4 / قطعه 59). 6 . (3/63) 7 . (سانتورى 2 / قطعه 91) 8 . (سانتورى 2 / قطعه 95) 9 . سانتورى 2 / قطعه 96 10 . (سانتورى 3 / قطعه 23) 11 . (5/27) 12 . سانتورى 5 / قطعه 47 13 . سانتورى 2 / قطعه 86 14 . نوسترآداموس، نامه به فرزند، ص274 15 . سانتورى 3 / قطعه 27 16 . سانتورى 10 / قطعه 62 17 . سانتورى 10، قطعه 31 آيا واقعه آرماگدون پايان جهان است؟ ۰۱ مرداد ۱۳۸۲ جرولد آست ترجمه: فاطمه شفيعي سروستاني اشاره : از آنجا كه صحبت از موعود و آخرالزمان منحصر به اسلام و شيعه نيست و در ديگر اديان و مكاتب از آن گفتوگو بوده است. بنا داشتهايم با عنايت خداوند متعال در هر شماره بخشي از نظريات آنها را در مجله بياوريم. الزاماً مطالبي كه در اين بخش منتشر ميشود، از حيث محتوايي مورد تأييد ما نميباشد و قصدمان تنها عرضه گزارشي از عقايد و آراء ايشان ميباشد. در شمارههاي قبل به دجال (آنتيكريست) و برخي مصاديق آن پرداختيم و در اين نوبت هم نگاهي به اوصاف آرماگدون در ديگر كتب آسمان خواهيم داشت. نيروهاي نظامي در محلي كه كتاب مقدس آن را آرماگدون معرفي كرده است به هم ميپيوندند. بعضي از علماي كتاب مقدس ادعا كردهاند كه آرماگدون تمدن امروزي بشر را نابود مي كند. بنابراين جاي تعجب نيست كه آرماگدون تجسم بدترين پايان جهان گردد. معني كلمه آرماگدون كلمه آرماگدون از كلمه «مگيدو» (مجدّو) كه شهر مهمي در فلسطين قديم بود ريشه گرفته است. بسياري از محققان فكر ميكنند كه آرماگدون از «هرمجدون» به معني «تپه مجدّو» گرفته شده باشد. اين ناحيه تاريخي غني دارد. حفاريهاي انجام شده، بيست دوره اشغال، از تاريخ چهار هزار سال قبل از ميلاد تا چهار صد و پنجاه سال قبل از ميلاد مسيح (ع) را نشان ميدهد. «مجدّو» در 18 مايلي «بندر حيفا» در اسراييل شمالي و 55 مايلي شمال بيت المقدس واقع است. موقعيت استراتژيكي مگيدو (مجدّو)، بيش از مساحتش به آن اهميت بخشيده است. اين منطقه مشرف بر كوههاي اسراييل شمالي است و به روستاي «اسدارلون» نيز معروف است. در قديم فلسطين شمالي به ويژه منطقه مگيدو به علت محافظت از شرقيترين راه به «منطقه حاصلخيز» اهميت نظامي داشت. جاده عبوري ميان سه قاره آفريقا، آسيا و اروپا كه از مغرب به درياي مديترانه و از مشرق به صحراي عربستان ميرسيد تحت قلمرو كهن اسرائيل بود. اين منطقه كوچك ارتباطي بين دريا و دشت، سرزمين استراتژيكي بود كه سه قاره را به هم متصل ميكرد. اين پل باريك، منطقهاي آنچنان مهم بود كه نظاميان دائماً بر سر به دست آوردن آن در حال جنگ بودند. در گذشته قسمتهايي از قلمرو اسرائيل گذرگاههاي مهم نظامي به حساب ميآمد و ميگدو از يكي از اين گذرگاهها محافظت ميكرد. تاكنون بيش از 200 جنگ در اين منطقه يا اطراف آن رخ داده است. به همين خاطر يكي از محققين آن را «سرزمين جنگ قرون» ناميده است . آيندهمگيدوياآرماگدونچيست؟آياكتابمقدسچيزي دربارهاينسرزمينحياتيواستراتژيكيبيانكردهاست؟ پيشگويي آرماگدون اگر چه در كتاب مكاشفات يوحنا به آرماگدون اشاره شده امّا چيزي در باره اينكه نيروهاي نظامي به هم پيوسته در منطقه به يكديگر حمله ميكنند بيان نگرديده است. ليكن ذكر شده كه اين نيروها در دشت مگيدو جمع شده و از اين منطقه هموار و وسيع به عنوان پهنهاي جهت آماده شدن براي حمله بزرگ استفاده ميكنند. سؤال اين است چه كساني در آنجا جمع ميشوند و چه كسي آنها را جمع ميكند و بالاخره اينكه و براي چه هدفي در آنجا جمع ميشوند؟ به نظر ميرسد اين افراد از چند گروه سياسي و مذهبي باشند: «پادشاه جهان ـ شيطان ـ پادشاه كل عالم خدا» و «پادشاهي از شرق رود فرات». شايان ذكر است كلمه «پادشاه» لزوماً به شكل امروزي آن به رهبران اطلاق نميشود. بلكه ممكن است از آنها به عنوانرييسجمهور،نخستوزيريارييسياد شده باشد. در تاريخ، بسياري از ملتها به هم پيوستهاند تا از قدرت «چهار پاي» نيرومندي كه در كتاب مكاشفات به آن اشاره شده حمايت كنند. خداوند قدرت عظيم اين اتحاد را به حيواني كه به وسيله نيروهاي غير خدايي هدايت ميشود تشبيه كرده است. در كتاب مقدس آمده كساني كه اين اتحاد را تشكيل ميدهند «از يك ذهنند و قدرت و فرمانروايي خود را به چهارپا خواهند داد.» كتاب مقدس ذكر كرده است كه آنها ارواحي هستند كه معجزاتي را ظاهر ميسازند و بر پادشاه تمام ربع مسكون خروج ميكنند تا آنها را براي جنگ عظيم آن روز فراهم آورند . سؤال اين است كه چرا نيروهاي نظامي در آرماگدون جمع ميشوند؟ از قرار معلوم اين نيروهاي نظاميبدينمنظوردرخاورميانهجمعميشوند كه نشان دهند چه كسي كنترل جهان را در دست خواهد گرفت. هر چند به جاي نبرد با يكديگر شروع به جنگ عليه عيسي مسيح ميكنند! ما تا به حال در مورد افرادي كه شجاعت اين را داشته باشند تا به جنگ در مقابل خدا بروند، فكر نكردهايم. معمولاً انسانها با يكديگر ميجنگند. امّا كتاب مقدس آشكار ميسازد كه در واقع مردم سعي خواهند كرد تا با عيسي مسيح جنگ كنند در اين زمان پاياني، ديكتاتورها و عوام فريبها براي فرمانروايي بر جهان طمع ميكنند واميد دارند كه در مقابل نيروهاي عظيم و سلاحهاي كشنده آنها پيروز شوند. سلاحهايي آنچنان قدرتمند كه قادرند زندگي را نابود كنند.تنها خداوند است كه مي داند اگر عيسي مسيح (ع) را نفرستد تا در امور انسانها مداخله بكند «هيچ موجود زندهاي نجات نخواهد يافت» . شيطان و آرماگدون پشت صحنه، رهبر قدرتمند ديگري وجود دارد كه نقش برجستهاي را در گروه نيروهاي نظامي در آرماگدون ايفا ميكند. «خداي اين عصر» تمام ملتها را فريب ميدهد . هدف او به عنوان دشمن انسانها فريب و نابودي نسل انسان است . بهنظرميرسدلشكريانانبوهيكهدرپايانزمان گرد همميآيندوسيلهايبرايرسيدنويبههدفشهستند . امّا چيزي كه ملتها نميدانند آن است كه خداوند به شيطان فرصت داده تا رهبران متكبر جهان را بفريبد؛ زيرا كه فكر ميكنند با اين جنگ قادر خواهند بود كنترل جهان را به دست گيرند. طبق آيات كتاب مقدس خداوند خود با آن ملتهاي فريب خورده كه كمرشان از ويراني خم شده وارد جنگ خواهد شد . خداوند ثابت خواهد كرد كه خود قادر مطلق است نه شيطان و نه كساني كه او آنها را فريب ميدهد و خداوند به انسان اجازه نخواهد داد تا خود را كاملاً نابود كند . با اين مقدمه زماني كه ميخوانيم: سپاهيان چگونه در «جنگ عظيم آن روز خداي قادر مطلق» گرد ميآيند، هدف آرماگدون آشكار ميشود. زكرياي نبي نيز اين زمان بحراني را اين چنين توصيف ميكند: «نظاره كنيد! روز خداوند فرا ميرسد... و خداوند بيرون آمده با آن قومها جنگ خواهد نمود. چنان كه در روز جنگ جنگيد و در آن روز پاهاي او بر كوه زيتون كه از طرف مشرق به مقابل اورشليم است خواهد ايستاد . نيروهاي نظامي گرد هم ميآيند تفسير كتاب مقدس فرضيه ديگري را در باره آرماگدون روشن ميكند و تعجبآور است كه چرا هيچ كس مشتق شدن مگدون را از منظر دوم در نظر نگرفته است. يعني از كلمه عبري «گاداد» كه به معني «جمع شدن دسته يا گروه سربازان است. در زبان عبري با اضافه كردن حرف «ما» به فعل اسم ساخته ميشود.بنابراين «ماگد» كه به معني محلي براي جمع شدن گروه سربازان است ساخته ميشود و پسوند «و» به معني «براي او (مذكر)». در نتيجه «محلي از آن او» كه گروه سربازان در آن جمع ميشوند. در كتاب يوئيل نبي خداوند اين فرمانروايان و تداركاتشان را براي تهاجم و جنگ مجسم ميكند. چنانكه ميگويد: « اين را در ميان اقوام اعلام كنيد (جار زنيد)، براي جنگ آماده شويد! مردان نيرومند را پيدا كنيد، بگذاريد تمام مردان جنگي بيرون آيند. بگذاريد تا به اورشليم بيايند. گاو آهنهاي خود را در مقابل شمشيرها و ارههاي خود در مقابل نيزهها خرد كنيد. بگذاريد ضعيف بگويد من قوي هستم». پيشگويي فوق اشاره ميكند كه رهبران در جايي كه امكانات ساختن ابزار آلات كشاورزي را به ساختن تسليحات و جنگ افزار تغيير ميدهند دست از توليدات خود بر ميدارند. سپاهيان در حالي كه تمام اطراف دشت را اشغال كردهاند در آرماگدون جمع شده و به پيشروي خود به ديگر مناطق سرزمين مقدس ادامه ميدهند. امّا جنگ واقعي 55 مايل پايينتر از مگدون، در اطراف اورشليم رخ خواهد داد. در واقع جنگ بزرگ بيشتر از يك ستيزه نيست. خدا اجازه خواهد داد تا سپاهيان در آرماگدون جمع شوند ولي در پايان ترديدي وجود نخواهد داشت كه خود حكومت خواهد كرد. با اجازه دادن به شيطان و مزدوران او و رهبران فريب خورده براي به حركت درآوردن ملتها براي جنگ با او (خدا)، به آن لشگريان كه مانع حكمراني عيسي (ع) بر اورشليم خواهند شد، اجازه خواهد داد كه فقط در جنگ با او نابود شوند. بنابراين، آرماگدون نشانه جنگي بزرگ، نه ميان ملتهاي نيرومند و اتحادهاي نظامي بلكه ميان نيروهاي خير و شر است. جنگ نظامي در اورشليم و اطراف آن در خواهد گرفت . جنگ به هم پيوسته است: كتاب مقدس توضيح ميدهد كه زمان تزلزل زمين به عنوان «روز خدا» اتفاق ميافتد . زماني كه در طول آن، در امور انسان مداخله خواهد شد تا به سركشي او بر عليه خدا پايان دهد . در ادامه پيشگويي ذكر شده، در كتاب يوئيل نبي خداوند ميفرمايد: «اجازه دهيد ملتها بيدار شوند و به (اورشليم) به روستاي ژهوت بيايند. در آنجا من براي داوري ميان همه اقوام اطراف خواهم نشست. داس را پيش آوريد؛ زيرا كه حاصل رسيده است. بياييد، پايمال كنيد؛ زيرا كه خمرههاي شراب لبريز شدهاند، زيرا كه شرارت شما عظيم است. جماعتها، جماعتها! در وادي قضاوت؛ زيرا روز خداوند در وادي قضا نزديك است . عيسي مسيح (ع) در بازگشت خويش با بيان لشگريان روبرو خواهد شد. و از دهانش شمشيري بيرون خواهد آمد كه با آن امتها را ميزند... او خود خمره شراب خشم خداي قادر مطلق را، زير پا لگد ميكند (مكاشفه 15:19). پرندگان جمع ميشوند تا به افرادي كه با عيسي مسيح (ع) جنگيدند غذا دهند . ظاهراً كشتار محدود به منطقه اطراف اورشليم نخواهد بود.مكاشفه 20: 14 اشاره ميكند كه پيشروي آن تا حدود 200 مايل ادامه مييابد. آرماگدون، مقدمه صلح عيسي مسيح (ع) سرانجام به عنوان منجي انسانها شناخته خواهد شد. او پادشاه پادشاهان است . بشر بيهودگي طغيان بر ضد خدا را درك خواهد كرد. ملاكي نبي در باره قدرت عظيم خدا صحبت كرده است: «زيرا كه از مطلع آفتاب، تا مغربش، نام من در ميان امتها عظيم خواهد بود» . در پايان خداوند به عنوان بزرگترين حكمران بشرشناخته ميشود. در كتاب بقرنتيان اشاره شده هزاران سال است كه شيطان ـ خداي اين عصر ـ با وجود پيشگويي خدا مبني بر اجراي برنامه خود براي انسانكه زمين را براي او خلق كرده، خود را به عنوان خداي انسانها جا زده است . اكثر پيامبران ذكر كردهاند، زماني كه اين اتفاق ميافتد انسان از صلحي بيسابقه و كاميابي بينظير بر روي زمين لذت خواهد برد. اين صلح از هزاران سال قبل به انسان وعده داده شده است . آرماگدون در حالي كه نشانه نابودي نيروهاي شيطان است، مقدمهاي براي رستگاري انسان ميباشد. اين اتفاق با پايان سوء داوري انسان همراه است. در آرماگدون است كه انسانهاي حريص و فريبكار در مكاني مشخص جمع ميشوند تا مسيح (ع) بتواند به مصيبتهايي كه آنهابراي انسانها ايجاد كردهاند پايان دهد. آرماگدون خبر از پايان ترس، درد، ويراني ومرگ نابهنگام ميدهد، متأسفانه راه ديگري براي انسان وجود ندارد تا درسش را بياموزد. خدا بالاخره بايد در امور انسان دخالت كند تا صلح را در اين جهان جاري سازد . طبق سخنان دانيال نبي حضرت عيسي سيستم اجتماعي، اقتصادي، سياسي، تربيتي و مذهبي اين جهان را عوض ميكند و جهاني بر مبناي راه و روش خدا بنا ميكند . علايم روز اصلاح، نشان ميدهد كه مسيح شيطان را اسير ميكند و مانع از تاثير گذاري او بر انسان ميشود . روز بزرگ آخر، حاكي از زماني است كه تمام افرادي كه خداي واقعي را نشناختند، زنده مي شوند تا حقيقت او را درك كنند و فرصت رستگاري را به دست آورند . آرماگدون پايان جهان نيست .بلكه مكاني براي جمع شدن سپاهيان عظيم است و محلي است كه خداوند رهبران فريب خورده را براي شكست در جنگي حتمي با خود در اورشليم فرا ميخواند. فراتر از نابودي انسانها، آرماگدون نويد هزار سال صلح و كاميابي براي همه است. انسان به زندگي خود ادامه خواهد داد و آرماگدون حكومت مسيح (ع) را به عنوان حاكم زمين و تمام ملتها نويد ميدهد، زمين در زير پادشاهي خدا در صلح غوطه ور ميگردد. پينوشتها : 1. Megiddo . 2. Haifa . 3. Esdrealon . 4. Fertile crescent . 5 . ممكن است منظور نويسنده سفياني باشد كه در منابع اسلامي به آن اشاره شده است.(مترجم). 6 . توسط يك نفر رهبري ميشوند (يعني شيطان). 7 . (مكاشفات 1311: 17). 8 . مكاشفات 16-13:16. 9 . متّي 22:24. 10 . رساله دوم بقرنتيان 4-4. 11 . مكاشفات 9-12. 12 . رساله اول پطرس 508. 13 . اشعيا 17 و 12:14. 14 . كتاب زكريا 3-1:14. 15 . انجيل متي 22-24. 16 . زكريا 4-1:14. 17 . 10-9 : 3. 18 . اشعيا 9 و 6:13 و 12:2. 19 . زكريا 1:14. 20. Jehoshapat . 21 . يوئيل 14-12:3 آن را با مكاشفات 19-15:14 مقايسه كنيد. 22 . شايد منظور از پرندگان، هواپيما باشد. مترجم. 23 . مكاشفه 16:19 و 14:17. 24 . ملاكي نبي 11:1. 25 . رساله دوم بقرنتيان 44 و 4:11. 26 . تيمورتاوس 2 ، 9:1 ، تيتوس 2:1 ، اشعيا 10-1:11. 27 . مكاشفات 19 ، ذكريا 14، يوييل 3. 28 . دانيال 45-44:2. 29 . مكاشفات 5-4 : 20 ، اشعيا 1-11. 30 . مكاشفات 12-11 : 20. © 2007 Mouood Researching Institute. [ سه شنبه 21 فروردین1386 ] [ 23:49 ] [ معلم ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||